هدایت شده از گسترده امید
499K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خانمهایی که پیوی بنده رو از یمین و یَسار مورد مرحمت قرار دادن و هی👇
درخاستِ #غــــــذاهای_نـــــونــــی میدن بیان☺️
۵۰ دستور پخت فینگرفود و کِش لقمه🥨
۲۰ مدل کشک بادنجون شاتی🫔
۵۰ مدل ساندویچ حاضری🥖
۲۰ نوع دلمه انگشتی و کُپه 🧆
➕کلی دستور غذاهای #خوشمزه و بدون فر ۳۰ دقیقه ای😍😋👇
https://eitaa.com/joinchat/3776118920Cdd2925f990
👩🏻🦱بافت ابشاری : 💇🏻♀️💇🏻♀️💖👇
https://eitaa.com/joinchat/3250323644C24e16527ae
👩🏼🦱بافت آفریقـایی :💇🏼♀️💇🏻♀️ 💛
https://eitaa.com/joinchat/3250323644C24e16527ae
👩🏾🦱بافت تیـغ مــاهی : 💇🏽♀️💜
https://eitaa.com/joinchat/3250323644C24e16527ae
👩🏿🦱بافت هلندی : 💇🏿♀️💇🏾♀️ 🧡
https://eitaa.com/joinchat/3250323644C24e16527ae
👩🏻🦱بافت فرانسوی💇♀️💇♀️ ❤️👆
خونه ما یه جنی داره که شب هایی که گوشیمو میزنم به شارژ، صبح پامیشم میبینم گوشیمو از شارژ درآورده و گوشی مامانمو زده جاش
من #آیماهم دختر خوشگل و سر زبونداری که کارمند بانک بودم و عاشق رئیسم "ادیب" شدم که دوست صمیمی برادرم بود. #ادیب مرد فوقالعاده جذابی بود و هردومون به هم علاقمند شدیم. ولی درست موقعی که قرار شد به هم برسیم بینمون جدایی افتاد. بقدری افسرده شدم که تک و تنها از کشور خارج شدم تا بلکه بتونم فراموشش کنم. چندسال بعد که برگشتم ایران تو فرودگاه اولین کسی که دیدم ادیب بود، کلی از حضورش تو فرودگاه جا خوردم و ته دلم خوشحال شدم ولی رفتارش بقدری سرد بود که دلم شکست. گفت کسی از خونوادهم نتونسته بیاد و مجبورم با اون برگردم خونه. تموم طول مسیرو طوری رفتار میکرد که لج منو دربیاره و نشون میداد که دیگه عشقی بهم نداره. داشتم از دستش روانی میشدم. امیدوار بودم بتونم دوباره دلشو بدست بیارم ولی یبار که اتفاقی کیف پولش از جیبش افتاد و برداشتمش چیزی توش دیدم که برق از سرم پرید و از حال رفتم...😭👇
https://eitaa.com/joinchat/3935635114Cd887f1b05f
یه بارم شاگرد اول شده بودم، بابام اومد مدرسه گفت خاک تو سرت پسرم؛ گفتم چرا آخه؟ گفت اینجا هم شاگردی میکنی؟