شهرستان اینجوریه که عصبانی بودم داشتم همینجوری دور دور میکردم. یکی زنگ زد گفت داداش الان دیدمت اعصابت خورد بود. چیزی شده؟
دوست دارم تبدیل بشم به یک واژهی بدون معنا، وسط یه کتاب کهنهی بدون مخاطب و تا ابد همونجا بمونم.
مامان من یه جوری شکایت بابامو پیش من میکنه انگار من گرفتمش خودت انتخاب کردی دیگه زن