دوست دارم مثل gta برم بانک بزنم و چنتا طلا فروشی خالی کنم بعدش برم تو این گاراژای تغییر رنگ دیگه تحت تعقیب نباشم و بقیهی زندگیمو پولدار و با رنگ قرمز ادامه بدم.
هم سن و سالامو که میبینم؛ حس میکنم خیلی عجیب و منزویام، نه اکیپی دارم، نه هر روز کافه گردی میکنم، نه دوستی های بلند مدت دارم، نه کویر و طبیعت میرم.
تنها شباهتم به هم سنام فقط سنمه