همیشه خوب بودن ، همیشه موندن ، همیشه فهمیدن ، آدمو نامرئی میکنه .
انگار یه صندلی قدیمی که همیشه یه گوشه اتاقه ، هیچکی هم بهش فکر نمیکنه ، اما اگه یه روز نباشه تازه جای خالیش به چشم میاد .
واسه یه بارم که شده انتخاب نکن ، انتخاب شو . ببین کی دنبالت میاد .
شاید حداقل اون روز بفهمی که تو زیادی نبودی ؛ اونا کم بودن .
به درک ؛ میروم ستارهها را بشمارم .
شاید میان اینهمه روشنایی ، چیزی پیدا شود که مرا از فکرهایی که هیچوقت واقعی نبودند نجات دهد ..