آنکه از دشمن برای من خبر آورده بود
پیش دشمن،هم یقیناً صبحتم را کرده بود!
بارها روی رفیقانم قسم خوردم ولی
آن رفیقی که زمینم زد نمک پروده بود!
درد و غمی که نتونی راجِبش صحبت کنی ،
تا آخرین روزِ عمرت باهات میمونه و چنگِت میزنه .
گرچه من با نازِ چشمانِ تو ویران میشوم
ناز کن، عیبی ندارد، نازنین تر می شوی .
من اهل عشق و عاشقی نبودم ؛
اما تو از کنارم رد شدی ..
و ' جانم به دکمه ی پیراهنت گیر کرد '