eitaa logo
⊹ ࣪ ˖ 𝑽𝘪𝘷𝘢
91 دنبال‌کننده
576 عکس
532 ویدیو
4 فایل
محتوای این چنل ثبات نداره متعجب نشین🙏 جونم؟ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_i9mq6v0&amp;btn=Viva 𝑉𝘪𝘷𝘢 𝐿𝘢 𝑉𝘪𝘥𝘢 <𝟑ּ ֶָ֢.
مشاهده در ایتا
دانلود
𑩒𑩒𑩒𑩒 𑩒𑩒𑩒𑩒 𑩒𑩒𑩒𑩒 چالش 𝟧𝟢 روز : ݂݂ ᩘ✉️ رؤز 𝟣 : شخصیت خود را توصیف کنید . رؤز 𝟤 : ظاهر خود را توصیف کنید . رؤز 𝟥 : دَه چیز که خوشحالی حقیقی را هدیه میدهند . رؤز 𝟦 : یك کتاب . رؤز 𝟧 : سفر به دَه سال آینده . رؤز 𝟨 : سخنی که هیچگاه فراموش نخواهید کرد . رؤز 𝟩 : یك روز خوب در مدرسه که گوشه‌های ذهنتان باقی مانده . رؤز 𝟪 : خاطره‌ای بجا مانده از کودکي . رؤز 𝟫 : کلماتی که با آن ، نزدیکان شما را صدا میزنند . رؤز 𝟣𝟢 : خوانندهٔ موردعلاقهٔ شما . رؤز 𝟣𝟣 : فریمی از یك موفقیت بزرگ در زندگیِتان . رؤز 𝟣𝟤 : ادامهٔ « چی میشد اگه . . » . رؤز 𝟣𝟥 : چیزی دربارهٔ موسیقي . رؤز 𝟣𝟦 : باکت لیست ﴿ فهرست آرزوها ﴾ . رؤز 𝟣𝟧 : خجالت آورترین موقعیتی که با آن روبرو شده اید . رؤز 𝟣𝟨 : نوشته ای در رابطه با شادي . رؤز 𝟣𝟩 : صحبت دربارهٔ رسم خانوادگی شما . رؤز 𝟣𝟪 : یك اردوی خوب در مدرسه . رؤز 𝟣𝟫 : خوراکي موردعلاقهٔ شما . رؤز 𝟤𝟢 : پست کردن نامه‌ای به آیندهٔ نامعلوم . رؤز 𝟤𝟣 : اهدافتان برای آینده . رؤز 𝟤𝟤 : پنج واقعیت ترسناك درمورد خودم . رؤز 𝟤𝟥 : استایل خود را توضیح دهید . رؤز 𝟤𝟦 : قهرمان ِشما ﴿ کسی که به من الهام میدهد ﴾ . رؤز 𝟤𝟧 : راه هایی برای به دست آوردن قلبم . رؤز 𝟤𝟨 : کسی که دلت برایش تنگ میشود . رؤز 𝟤𝟩 : چیزهایی عجیبی که روی آن وسواس دارید . رؤز 𝟤𝟪 : مدرسهٔ شما . رؤز 𝟤𝟫 : توصیه‌هایی برطبق تجربه به نوجوانان . رؤز 𝟥𝟢 : هدفتان از چنل زدن . رؤز 𝟥𝟣 : سرگرمی‌های شما ﴿ انجام دادید + میخواید انجام بدید ﴾ . رؤز 𝟥𝟤 : خلاصه‌ی پایهٔ تحصیلی ای که گذشت . رؤز 𝟥𝟥 : چیزی دربارهٔ سومین عکس پوشهٔ 𝖼𝖺𝗆𝖾𝗋𝖺 گالری شما . رؤز 𝟥𝟦 : یك روز پُر از دردسر در مدرسه . رؤز 𝟥𝟧 : نظریه‌ای در رابطه با کودکان . رؤز 𝟥𝟨 : ورزشی که آن را ترجیح میدهید . رؤز 𝟥𝟩 : خاطره‌ای که از سفر با دوستانتان به یاد دارید . رؤز 𝟥𝟪 : تحلیلی از فیلم / انیمیشن [ و.. ] موردعلاقهٔ شما . رؤز 𝟥𝟫 : نامه‌ای به مهمترین فرد زندگیِتان . رؤز 𝟦𝟢 : درمورد احساسی که هنگام نوشتن دارید بنویسید . رؤز 𝟦𝟣 : داستان شما در نُه اسفند ماه صفر چهار . رؤز 𝟦𝟤 : کاری که دوست دارید دیگران برایتان انجام دهند . رؤز 𝟦𝟥 : راه هایی برای خوشحال بودن . رؤز 𝟦𝟦 : علایق ِشما . رؤز 𝟦𝟧 : اتفاق ناممکنی که دوست دارید تجربه کنید . رؤز 𝟦𝟨 : اگر میتوانستید فرار کنید ، به کجا میرفتید ؟ رؤز 𝟦𝟩 : چیزی که از آخرین روزهای مدرسه‌ای ِامسال به یاد دارید . رؤز 𝟦𝟪 : فهرست مکان هایی که میخواهید از آن بازدید کنید . رؤز 𝟦𝟫 : چیزهایی که تا ابد برایشان حسرت میخورید . رؤز 𝟧𝟢 : شادباش برای پایان این چالش ! از حالا سفرنامه‌های خود را ثبت کنید . 𑩒𑩒𑩒𑩒 *میتونید چالش رو فوروارد کنید و از انجام دادنش لذت ببرید . -
ساخته شده توسط 
اینجـولمی
: https://eitaa.com/engolmy ݂݂
ارادت ستاره‌ها ۪̟۠🌟ـׂׂ݂݃‌ᩧ به‌مناسبت به‌پایان رسیدن بهار و آغاز تابستون ‹ دفترچه‌خاطرات اینجولمـی › قصد داره اولین تقدیمشو برگذار کنه 𓏲 ⊹ شما :: این پیامو فؤر میزنید و در ‹ اینجا › به‌ما میپیوندید و سپس تگ چنلتون / آیدیتون رو به صندوق چنل پست میکنید 📮 ⊹ ࣪ ﹏𓊝﹏𓂁﹏⊹ ࣪ ˖ در نتیجه من :: یه لیست از ایده‌های تابستونی ِهم‌وایـب با چنلتون ، شبیه تصویر بالا تقدیم شما میکنم ‌ּꩌ݂݂ׄ🙇🏻‍♀𓍢 𝗅𝗂𝗆𝗂𝗍 : وای یاخدا انتظار نداشتم ایگ نکنیدد
‌ قیمه‌ی نذری امام حسین 𝖿𝗈𝗋 𝖾𝗏𝖾𝗋 >>> ֵ ‌ꪳꪳꨵ🛐🛐🛐۪̟۠ ‌
سردارِ شِش ماهه ، اَز آن بالا چه میبینی؟
جای بَغلِ رُباب ، ببین کجایی؟
_ روزِ هَفتُم مُحرَم _
سردارِ شِش ماهه ، اَز آن بالا چه میبینی؟
جای بَغلِ رُباب ، ببین کجایی؟
در عاشورا، هر شهید با زبانی از حقیقت سخن گفت؛ اما علی‌اصغر علیه‌السلام با سکوت خویش فریاد زد. او کوچک‌ترین سربازِ حسین بود؛ سربازی که نه شمشیر داشت، نه نیزه، نه حتی توانِ آنکه نام پدرش را بر زبان آورد. همه دارایی‌اش گلویی بود که از عطش می‌سوخت و چشمانی که هنوز دنیا را به درستی ندیده بودند. ظهر عاشورا، هنگامی که آفتاب بر ریگزار کربلا آتش می‌بارید و خیمه‌ها از صدای العطش می‌لرزید، رباب نگاهش را از گهواره برنمی‌داشت. مادری که هر لحظه رنگِ پریدۀ فرزندش را می‌دید و می‌فهمید که تشنگی، آرام‌آرام آخرین رمق را از تنِ کوچک او می‌گیرد. حسین علیه‌السلام کودک را در آغوش گرفت. به عنوان پدر رفت. نه برای جنگ، برای جرعه ای آب. پدری که دیگر برای خود چیزی نمی‌خواست. نه یار، نه پیروزی، نه زندگی. تنها آمده بود تا برای فرزندش جرعه‌ای آب طلب کند. کودکش را بر دستانش بلند کرد؛ آن‌چنان که گویی تمام حقیقت را بر فراز تاریخ گرفته است. سکوتی کوتاه بر میدان افتاد. اما ناگهان، به جای آنکه مشک آبی گشوده شود، کمانی کشیده شد. به جای رحم، قساوت برخاست. و به جای آب، تیر. تیری سه‌شعبه؛ تیری که برای سینه‌های جنگاوران ساخته بودند، نه برای گلوی کودکی که هنوز نام دشمنی را نمی‌دانست. تیر آمد و آنچه را که نباید می‌شکافت، شکافت. از آن لحظه، دیگر فقط گلوی علی‌اصغر نبود که زخمی شد؛ گویی رگ‌های انسانیت در طول تاریخ دریده شد. می‌گویند حسین علیه‌السلام کودک را در آغوش گرفت؛ او پدری بود که باید با دست‌های خودش پیکر فرزندی را بازمی‌گرداند که برایش آب خواسته بود. و رباب... تاریخ کمتر از رباب سخن گفته است؛ اما مگر می‌توان اندوه مادری را نوشت که کودک را تشنه تحویل داد و پیکر داغدارش را بازپس گرفت؟ بعضی مصیبت‌ها آن‌قدر بزرگ‌اند که کلمات از روایتشان شرم می‌کنند.. اما دردناک‌تر از همه شاید سکوتِ حسین باشد. شرمندگیِ پدری را تصور کن که همه هستی خود را در راه خدا بخشیده، اما نمی‌تواند جرعه‌ای آب به لبان فرزندش برساند. نه از ناتوانی، بلکه از شدتِ غربت. غربتی که در آن، فرزندِ پیامبر برای یک قطره آب دست نیاز بلند کند و پاسخ، تیری باشد که تا ابد بر پیشانی تاریخ بماند. علی‌اصغر در عاشورا سخنی نگفت؛ اما شاید رساترین خطبۀ کربلا را او خواند. خطبه‌ای بی‌کلام. خطبه‌ای که پس از قرن‌ها هنوز پایان نیافته است. زیرا هرگاه نام او برده می‌شود، تاریخ بار دیگر در برابر یک پرسش می‌ایستد: مردمی که برای تشنگیِ یک کودک دلشان نلرزید، دقیقاً در چه لحظه‌ای انسان بودن را به یاد اوردند؟