هدایت شده از گسترده امید
باز پاییز و مدرسه و نگرانی مامانا از ویروس🦠
اگه نمیخوای امسال با هر سرفه و آبریزش، دلت بلرزه،💔
این مطلب رو حتماً ببین! 👇
👀 خودت با سه تا ماده طبیعی توی خونه واکسن بساز
👇 کلیک کن و ببین ماجرا چیه:
🔗 https://eitaa.com/joinchat/4206821711Caa632c799e
هدایت شده از تبلیغات خرچنگ
با اصرار مادرم رفتیم خواستگاری کسی که دخترِ دوست مامانم بود. از همون شب، احساس میکردم دختره رو جایی دیدم، هرچی فکر کردم یادم نیومد، اما مهرش به دلم نشسته بود و قرار عروسی گذاشتیم. چند روز بعد سر سفره عقد نشستیم.......همه منتظر بودن خطبه خونده بشه.تو محضر فیلمی برام به گوشی فرستادن که شوکه شدم...دختری ک میخواستمش قبلا لباس عروس تنش بوده ....
ادامه داستان📵
https://eitaa.com/joinchat/1878458472C726d4dcc56
هدایت شده از گسترده امید
⭕️#فـــوࢪی : کلیپ جدید کچل خان اومد🤣
درمورد عمه و سوپپختن عمه میگه🤣
چیزی نمیگم خودت باید ببینی😂👇
https://eitaa.com/joinchat/3907847933C1e27f50b22
https://eitaa.com/joinchat/3907847933C1e27f50b22
🚷🫣فقط اونجاش که
میگه باباش سرسفره میخواسته . . .🤣☝️🏼
هدایت شده از تبلیغات خرچنگ
من #لیلا؛ دختری از یه خانوادهی سرشناس که نامزدم «ستار» با زور و بیرحمی همهچیزم رو گرفت، اما فرداش برای فرار از رسوایی جار زد که من از قبل دست خورده بودم!خانوادهام طردم کردن و من بعد از طلاق، تنها و بیپناه برای شروع یه زندگی جدید با مدرک پزشکی به تهران رفتم.توی اولین روز شیفت بیمارستان، توی آسانسور چشمم افتاد به «دکتر سپهر ملکی»؛ عشق قدیمی و تنها مردی که تمام وجودم پیشش جامونده بود و به خاطر تهدیدهای بابام ولش کرده بودم! سپهر تا منو دید مچ دستم رو کشید، منو کوبید به درِ بسته و در حالی که نفسهای تند شده بود با نیشخند عصبی زیر گوشم غرید: «فکر کردی گذشتم ازت لیلا؟! این بار دیگه تو منو بازی نمیدی حالا خودم به آتیش میکشمت!»
هنوز صدای تهدیدش توی گوشم بود که درِ اتاق باز شد و...😱😱😱
خوندن ادامهی داستان روی لینک زیر بزنید👇
https://eitaa.com/joinchat/3667263541Cfbfd62268d