eitaa logo
ꢾৎㅤׅ آدامس بادکنکی
142 دنبال‌کننده
337 عکس
65 ویدیو
0 فایل
‌ ‌ 𝖥𝗂𝘯𝖽 𝗆𝖾 𝗂𝗇 𝘵𝗁𝘦 𝗐𝖺𝘷𝖾𝗌 ‌. 𖫰ၞ‌ꤦ𐨺‌𑂺ᜓ‌ꥈ᰷‌᰷ ‌ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_6eiyek&btn=𝖠𝗎𝗋𝖾𝗅𝗂𝖺                     ˖ ࣪ ୨ ୧ ࣪ ˖
مشاهده در ایتا
دانلود
اما باید از این سفر بیشترین بهره رو ببری. حالا دیگه دختر بزرگی شدی. این موضوع دیگه تا آخر عمر با تو خواهد بود، می‌دونی؟ بنابراین چند تا تی‌شرت جدید بخر. گور بابای دنیا.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بچه‌ها یه آدامس‌بادکنکی بندازید بالا بیاید بشینید ببینید چی آوردم براتون🌀 می‌خوام راجع به ناپلئون بناپارت براتون بگم. زندگی ناپلئون از جزیره‌ای به نام کُرس واقع در ۸۰ کیلومتری غرب منطقه‌ای که الان کشور ایتالیاست و ۱۶۰ کیلومتری جنوب شرقی فرانسه شروع می‌شه. این جزیره تقریبا به مدت ۵۰۰ سال متعلق به جمهوری کوچیک جنُوا بوده که الان شهری در ایتالیاست. اما اهالی کُرس خواستار آزادی بودن و با سربازایی که جنُوا به جزیره می‌فرستاد می‌جنگیدن تا اینکه در سال ۱۷۶۸ جمهوری جنُوا این جزیره رو به فرانسه فروخت. اونا بیشتر ناراحت شدن و این دفعه به جنگ با فرانسه پرداختن ولی اون موقع فرانسه کشور قدرتمندی بود و فرانسوی‌ها کل کُرس رو تصرف کردن.
ناپلئون روز ۱۵ اوت سال ۱۷۶۹ در آژاکسیو، واقع در کُرس به دنیا اومد و خود به خود شهروند فرانسه شد. اما تاثیر صدها سال حکومت ایتالیایی‌ها بر کُرس یه شبه از بین نمی‌رفت و ناپلئون هم مثل بقیه‌ی اهالی ایتالیایی حرف می‌زد. کارلو و لتیتسیا، پدر و مادر ناپلئون بودن که قبل از به دنیا اومدن ناپلئون به مبارزه علیه فرانسه کمک می‌کردن اما می‌دونستن که ادامه‌ی جنگ بعد از شکست فایده‌ای نداره بنابراین کم‌کم با شرایط سازگار شدن و حتی کارلو، پدر ناپلئون، برای اینکه کمتر ایتالیایی به نظر برسه اسم و فامیلش رو از کارلو بناپارته به شارل بناپارت تغییر داد. ناپلئون چهار برادر و سه خواهر داشت و خودش دومین فرزند خونواده بود. سال ۱۷۷۷، پدر ناپلئون به فرانسه رفت. با توجه به موقعیت شغلیش، در کُرس شخص مهمی شمرده می‌شد بنابراین رهبر کُرس شارل رو به فرانسه فرستاد تا نماینده‌ی حکومت کشورش در اونجا باشه. مهم‌ترین چیز این بود که شارل می‌تونست برای دو پسر بزرگ‌ترش بورسیه‌ی تحصیل در مدرسه‌ی نظام بگیره که یکی از شرایط دریافت این بورس برای پسرا، بلد بودن زبان فرانسوی بود. پس سال ۱۷۷۸، ناپلئون به شهر اوتون فرانسه سفر کرد و بعد از چندین ماه تحصیل تو مدرسه‌ای در این شهر وارد مدرسه‌ای نظامی تو بری‌ین شد.
بعد از کلی تلاش، سال ۱۷۸۴ ناپلئون یکی از پنج دانش‌آموز منتخبی شد که قرار بود بری‌ین رو ترک کرده و در دانشگاه نظام پاریس تحصیل کنن. ناپلئون در ۱۵ سالگی پدرش رو در اثر سرطان‌معده از دست داد و هشت ماه بعد از اون از دانشگاه فارغ‌التحصیل شد. بعد ناپلئون در شهر والانس با درجه‌ی افسری وارد ارتش شد که با حقوق افسری می‌تونست هزینه‌ی زندگی تموم خونواده‌شو در کُرس بپردازه. اون در نوامبر سال ۱۷۸۵ افسر توپخونه شد و پله‌ی ترقی بعدیش هم رسیدن به درجه‌ی سروانی بود که اون زمان بدلیل اهمیت زیاد موقعیت اجتماعی و اختلاف طبقاتی در فرانسه، این بالاترین درجه‌ای بود که کسی مثل ناپلئون می‌تونست بهش برسه چون مقام‌های بالاتر مخصوص اعضای خونواده‌های طبقات بالاتر جامعه بود.
ببینید بچه‌ها، در زمان تولد ناپلئون در فرانسه نظام‌طبقاتی وجود داشت. یعنی چی؟ یعنی فرانسه کشوری سلطنتی بود و بعد از پادشاه و ملکه، که در رده‌ای بالاتر از همه قرار داشتن، جامعه‌ی فرانسه به سه طبقه تقسیم می‌شد. طبقه‌ی اول رو روحانیان کلیسای کاتولیک رومی، یعنی اسقف‌ها و کاردینال‌ها تشکیل می‌دادن. طبقه‌ی دوم از خونواده‌های اشرافی پولدار تشکیل می‌شد و طبقه‌ی سوم مردم عادی بودن. در نتیجه روز ۱۴ ژوئیه‌ی سال ۱۷۸۹ انقلاب فرانسه شروع شد. کشاورزا محصولات خوبی برداشت نکرده بودن، مالیات سنگین خیلی از روستاییا رو مجبور به گدایی کرده بود و مردم گرسنه بودن در حالی که خونواده‌های طبقات بالاتر جامعه تو کاخ زندگی می‌کردن و همه چی براشون فراهم بود. بنابراین مردم طبقه‌ی سه با شعار معروف《liberté, égalité, fraternité》یا همون《آزادی، برابری، برادری》مبارزه برای ایجاد جامعه‌ای با تساوی بیشتر رو شروع کردن. جمعیت زیادی از مردم به زندان باسیل هجوم بردن و زندانیانش رو آزاد کردن. طی چند سال بعدی، انقلابی‌ها سرسختانه به مبارزه علیه افراد ثروتمند وفادار به پادشاه پرداختن. تعداد جمهوری‌خواه‌ها بیشتر از تعداد سلطنت‌طلب‌ها بود بنابراین اون‌ها پیروز شدن. پس حکومت خودشونو تشکیل دادن و پادشاه و ملکه، لوئی شانزدهم و ماری آنتوانِت رو، به خیانت متهم کرده و در سال ۱۷۹۳ با گیوتین اعدام کردن.
ناپلئون با اینکه کاملا مخالف نظام‌طبقاتی در فرانسه بود، در انقلاب فرانسه هیچگونه جانب‌داری از طرفی نکرد. اون زمان، فقط ارتش رو ترک کرد و به کُرس برگشت. اونجا گارد ملی کُرس رو تشکیل داد و به نوشتن تاریخ اون جزیره پرداخت. اما رهبر سلطنت‌طلب کُرس و ناپلئون باهم کنار نیومدن و اون ناپلئون و خونواده‌اش رو از زادگاه‌شون، کُرس، بیرون کرد. در سال ۱۷۹۳، ناپلئون با خونواده‌اش به فرانسه رفت و دیگه هیچوقت به کُرس برنگشت. دوباره عضو ارتش فرانسه شد و حالا دیگه مدافع حکومت جدید فرانسه شده بود. قرار بود مجلسی از نمایندگان انتخابی مردم تشکیل بشه. لوئی شانزدهم کنار رفت اما سلطنت‌طلب‌ها همچنان به مبارزه ادامه دادن تا دوباره حکومت پادشاهی رو بیارن روی کار. اواخر سال ۱۷۹۳ کشورایی مثل بریتانیا، اسپانیا و جمهوری هلند از اونجایی که از انقلاب شدن در کشور خودشون بیزار بودن، با سلطنت‌طلب‌ها متحد شدن و به جنگ با جمهوری فرانسه پرداختن. نیروی‌دریایی بریتانیا به اونا کمک کرد شهر تولون، بندر کشتی‌های فرانسوی رو تصرف کنن. بعد، وقتی افسر فرمانده‌ی توپخونه در تولون مجروح شد، جمهوری‌خواه‌ها ناپلئون رو به اونجا فرستادن. اون موقع بود که وقت شکوفایی ناپلئون سر رسید. همه قطع امید کرده بودن و این ناپلئون بود که جمهوری‌خواه‌ها، اسب‌هاشون و سربازای خودش رو جمع کرد و به دژی که در تصرف فرانسویان طرف مقابل بود حمله کرد. ناپلئون در این جنگ پیروز شد، وزیر جنگ به اون نامه نوشت و یک‌جا از سروانی به درجه‌ی سرتیپی رسید و چند درجه رو جهشی پشت سر گذاشت.
خیلی دوست دارم ولی اگه بخوام از تمام جنگ‌ها و پیروزی‌های ناپلئون بگم تا فردا صبح طول می‌کشه. فقط اینو بدونید که اون تو جنگ‌های خیلی زیادی پیروز شد. بعد در سال ۱۷۹۵، با رز بوئارنه آشنا شد که بیوه‌ی یکی از سلطنت‌طلبان بود که در جریان انقلاب فرانسه اعدام شده بود. ناپلئون عاشق رز شد و نمی‌دونم چرا ولی تصمیم گرفت اونو ژوزفین صدا کنه🥀 اونا واقعا عاشق هم بودن و ۹ مارس ۱۷۹۶ با هم ازدواج کردن که اون موقع ناپلئون ۲۶ ساله بود. بعد از کلی اتفاقات دیگه، ۱۰ نوامبر ۱۷۹۹، ناپلئون وارد جلسه‌ی مقامات حکومتی پاریس شد که شورای《پانصد نفر》نام داشت. این پونصد نفر برای برطرف کردن مشکلات فرانسه عقاید مختلفی داشتن. از بخت خوب ناپلئون، برادرش، لوسین، از مقام‌های حکومتی بود. بنابراین اون شورا رو قانع کرد که ناپلئون رو در راس امور بذارن و به همین راحتی ناپلئون فرمانروای فرانسه شد! ناپلئون یکی از سه نفری بود که حکومت جدید یا درواقع《حکومت کنسولی》رو اداره می‌کردن اما اون در کنسول اول قرار داشت و بیشترین قدرتو داشت. اون با برنامه‌های خودش امور رو برای مردم راحت‌تر کرد و همه چیز رو بهبود بخشید. همچنین به تدوین مجموعه‌ای از قوانین به نام《قانون ناپلئون》پرداخت. این قانون اینکه همه در برابر قانون مساوی هستن رو تثبیت کرد که البته متاسفانه در اون زمان فقط مردا شامل این قانون می‌شدن. این قانون بساط نظام‌طبقاتی سلطنتی رو کنار زد و اوضاع خیلی بهتر شد در حدی که قانون ناپلئون مبنای اساسی قوانین خیلی از کشورهای امروزه.
محبوبیت ناپلئون روزبه‌روز بیشتر می‌شد و ناپلئون هم از قدرت و محبوبیت خودش برای دادن مقام‌های دولتی به موافقانش استفاده می‌کرد. سال ۱۸۰۴، همین افراد قانونی رو تصویب کردن که با توجه به اون ناپلئون امپراطور فرانسه شد. ناپلئون که ۸ سال قبل با ژوزفین ازدواج کرده بود، بچه‌ای نداشت اما درصورتی که بچه‌دار می‌شد، مقامش نسل به نسل قابل انتقال بود. اگرچه این حالت شبیه به حکومت سلطنتی بود، اوضاع فرانسه از هر جهت خوب بود و مردم به این موضوع اهمیتی نمی‌دادن. درنهایت پس از پیروزی در جنگ‌های مختلف، امپراطوری ناپلئون، در دوران اوجش بیش از ۲ میلیون کیلومترمربع وسعت داشت و شامل بخش‌هایی از کشورهای امروزی آلمان، ایتالیا، هلند، لهستان، و اسپانیا بود. درواقع ناپلئون سال ۱۸۱۲ بر بیش از هفتاد میلیون نفر فرمانروایی می‌کرد. اما اون همچنان قصد داشت بریتانیا رو هم به فتوحاتش اضافه کنه. از اونجایی که بریتانیا نیروی‌دریایی قوی‌ای داشت، ناپلئون تصمیم گرفت به جای عبور از دریای مانش و مقابله با نیروی‌دریایی بریتانیا، به اقتصاد این کشور ضربه بزنه. پس در سال ۱۸۰۶، ناپلئون《نظام قاره‌ای》ایجاد کرد که طبق اون هیچکدوم از سرزمین‌های تحت نظر فرانسه حق نداشتن با بریتانیا هیچ‌گونه روابط تجاری‌ای برقرار کنن. بخش زیادی از اون کشورها این دستور رو نادیده گرفتن ولی عده‌ای که اطاعت کردن پول زیادی رو از دست دادن و درواقع به اقتصاد خودشون ضربه زدن. خب ایجاد نظام قاره‌ای اشتباه بزرگی بود ولی تنها یکی از اشتباهات ناپلئون در راه سرازیری زندگیش بود.