بعد از کلی تلاش، سال ۱۷۸۴ ناپلئون یکی از پنج دانشآموز منتخبی شد که قرار بود بریین رو ترک کرده و در دانشگاه نظام پاریس تحصیل کنن. ناپلئون در ۱۵ سالگی پدرش رو در اثر سرطانمعده از دست داد و هشت ماه بعد از اون از دانشگاه فارغالتحصیل شد. بعد ناپلئون در شهر والانس با درجهی افسری وارد ارتش شد که با حقوق افسری میتونست هزینهی زندگی تموم خونوادهشو در کُرس بپردازه. اون در نوامبر سال ۱۷۸۵ افسر توپخونه شد و پلهی ترقی بعدیش هم رسیدن به درجهی سروانی بود که اون زمان بدلیل اهمیت زیاد موقعیت اجتماعی و اختلاف طبقاتی در فرانسه، این بالاترین درجهای بود که کسی مثل ناپلئون میتونست بهش برسه چون مقامهای بالاتر مخصوص اعضای خونوادههای طبقات بالاتر جامعه بود.
ببینید بچهها، در زمان تولد ناپلئون در فرانسه نظامطبقاتی وجود داشت. یعنی چی؟ یعنی فرانسه کشوری سلطنتی بود و بعد از پادشاه و ملکه، که در ردهای بالاتر از همه قرار داشتن، جامعهی فرانسه به سه طبقه تقسیم میشد. طبقهی اول رو روحانیان کلیسای کاتولیک رومی، یعنی اسقفها و کاردینالها تشکیل میدادن. طبقهی دوم از خونوادههای اشرافی پولدار تشکیل میشد و طبقهی سوم مردم عادی بودن. در نتیجه روز ۱۴ ژوئیهی سال ۱۷۸۹ انقلاب فرانسه شروع شد. کشاورزا محصولات خوبی برداشت نکرده بودن، مالیات سنگین خیلی از روستاییا رو مجبور به گدایی کرده بود و مردم گرسنه بودن در حالی که خونوادههای طبقات بالاتر جامعه تو کاخ زندگی میکردن و همه چی براشون فراهم بود. بنابراین مردم طبقهی سه با شعار معروف《liberté, égalité, fraternité》یا همون《آزادی، برابری، برادری》مبارزه برای ایجاد جامعهای با تساوی بیشتر رو شروع کردن. جمعیت زیادی از مردم به زندان باسیل هجوم بردن و زندانیانش رو آزاد کردن. طی چند سال بعدی، انقلابیها سرسختانه به مبارزه علیه افراد ثروتمند وفادار به پادشاه پرداختن. تعداد جمهوریخواهها بیشتر از تعداد سلطنتطلبها بود بنابراین اونها پیروز شدن. پس حکومت خودشونو تشکیل دادن و پادشاه و ملکه، لوئی شانزدهم و ماری آنتوانِت رو، به خیانت متهم کرده و در سال ۱۷۹۳ با گیوتین اعدام کردن.
ناپلئون با اینکه کاملا مخالف نظامطبقاتی در فرانسه بود، در انقلاب فرانسه هیچگونه جانبداری از طرفی نکرد. اون زمان، فقط ارتش رو ترک کرد و به کُرس برگشت. اونجا گارد ملی کُرس رو تشکیل داد و به نوشتن تاریخ اون جزیره پرداخت. اما رهبر سلطنتطلب کُرس و ناپلئون باهم کنار نیومدن و اون ناپلئون و خونوادهاش رو از زادگاهشون، کُرس، بیرون کرد. در سال ۱۷۹۳، ناپلئون با خونوادهاش به فرانسه رفت و دیگه هیچوقت به کُرس برنگشت. دوباره عضو ارتش فرانسه شد و حالا دیگه مدافع حکومت جدید فرانسه شده بود. قرار بود مجلسی از نمایندگان انتخابی مردم تشکیل بشه. لوئی شانزدهم کنار رفت اما سلطنتطلبها همچنان به مبارزه ادامه دادن تا دوباره حکومت پادشاهی رو بیارن روی کار. اواخر سال ۱۷۹۳ کشورایی مثل بریتانیا، اسپانیا و جمهوری هلند از اونجایی که از انقلاب شدن در کشور خودشون بیزار بودن، با سلطنتطلبها متحد شدن و به جنگ با جمهوری فرانسه پرداختن. نیرویدریایی بریتانیا به اونا کمک کرد شهر تولون، بندر کشتیهای فرانسوی رو تصرف کنن. بعد، وقتی افسر فرماندهی توپخونه در تولون مجروح شد، جمهوریخواهها ناپلئون رو به اونجا فرستادن. اون موقع بود که وقت شکوفایی ناپلئون سر رسید. همه قطع امید کرده بودن و این ناپلئون بود که جمهوریخواهها، اسبهاشون و سربازای خودش رو جمع کرد و به دژی که در تصرف فرانسویان طرف مقابل بود حمله کرد. ناپلئون در این جنگ پیروز شد، وزیر جنگ به اون نامه نوشت و یکجا از سروانی به درجهی سرتیپی رسید و چند درجه رو جهشی پشت سر گذاشت.
خیلی دوست دارم ولی اگه بخوام از تمام جنگها و پیروزیهای ناپلئون بگم تا فردا صبح طول میکشه. فقط اینو بدونید که اون تو جنگهای خیلی زیادی پیروز شد. بعد در سال ۱۷۹۵، با رز بوئارنه آشنا شد که بیوهی یکی از سلطنتطلبان بود که در جریان انقلاب فرانسه اعدام شده بود. ناپلئون عاشق رز شد و نمیدونم چرا ولی تصمیم گرفت اونو ژوزفین صدا کنه🥀
اونا واقعا عاشق هم بودن و ۹ مارس ۱۷۹۶ با هم ازدواج کردن که اون موقع ناپلئون ۲۶ ساله بود.
بعد از کلی اتفاقات دیگه، ۱۰ نوامبر ۱۷۹۹، ناپلئون وارد جلسهی مقامات حکومتی پاریس شد که شورای《پانصد نفر》نام داشت. این پونصد نفر برای برطرف کردن مشکلات فرانسه عقاید مختلفی داشتن. از بخت خوب ناپلئون، برادرش، لوسین، از مقامهای حکومتی بود. بنابراین اون شورا رو قانع کرد که ناپلئون رو در راس امور بذارن و به همین راحتی ناپلئون فرمانروای فرانسه شد! ناپلئون یکی از سه نفری بود که حکومت جدید یا درواقع《حکومت کنسولی》رو اداره میکردن اما اون در کنسول اول قرار داشت و بیشترین قدرتو داشت. اون با برنامههای خودش امور رو برای مردم راحتتر کرد و همه چیز رو بهبود بخشید. همچنین به تدوین مجموعهای از قوانین به نام《قانون ناپلئون》پرداخت. این قانون اینکه همه در برابر قانون مساوی هستن رو تثبیت کرد که البته متاسفانه در اون زمان فقط مردا شامل این قانون میشدن. این قانون بساط نظامطبقاتی سلطنتی رو کنار زد و اوضاع خیلی بهتر شد در حدی که قانون ناپلئون مبنای اساسی قوانین خیلی از کشورهای امروزه.
محبوبیت ناپلئون روزبهروز بیشتر میشد و ناپلئون هم از قدرت و محبوبیت خودش برای دادن مقامهای دولتی به موافقانش استفاده میکرد. سال ۱۸۰۴، همین افراد قانونی رو تصویب کردن که با توجه به اون ناپلئون امپراطور فرانسه شد. ناپلئون که ۸ سال قبل با ژوزفین ازدواج کرده بود، بچهای نداشت اما درصورتی که بچهدار میشد، مقامش نسل به نسل قابل انتقال بود. اگرچه این حالت شبیه به حکومت سلطنتی بود، اوضاع فرانسه از هر جهت خوب بود و مردم به این موضوع اهمیتی نمیدادن.
درنهایت پس از پیروزی در جنگهای مختلف، امپراطوری ناپلئون، در دوران اوجش بیش از ۲ میلیون کیلومترمربع وسعت داشت و شامل بخشهایی از کشورهای امروزی آلمان، ایتالیا، هلند، لهستان، و اسپانیا بود. درواقع ناپلئون سال ۱۸۱۲ بر بیش از هفتاد میلیون نفر فرمانروایی میکرد. اما اون همچنان قصد داشت بریتانیا رو هم به فتوحاتش اضافه کنه. از اونجایی که بریتانیا نیرویدریایی قویای داشت، ناپلئون تصمیم گرفت به جای عبور از دریای مانش و مقابله با نیرویدریایی بریتانیا، به اقتصاد این کشور ضربه بزنه. پس در سال ۱۸۰۶، ناپلئون《نظام قارهای》ایجاد کرد که طبق اون هیچکدوم از سرزمینهای تحت نظر فرانسه حق نداشتن با بریتانیا هیچگونه روابط تجاریای برقرار کنن. بخش زیادی از اون کشورها این دستور رو نادیده گرفتن ولی عدهای که اطاعت کردن پول زیادی رو از دست دادن و درواقع به اقتصاد خودشون ضربه زدن. خب ایجاد نظام قارهای اشتباه بزرگی بود ولی تنها یکی از اشتباهات ناپلئون در راه سرازیری زندگیش بود.
دیگه خیلی حرف زدم، ولی خلاصه اینا رو هم بدونید که بعدا ناپلئون و ژوزفین با وجود عشقی که داشتن طلاق گرفتن و ناپلئون با دختری ۱۸ ساله به اسم ماری لوئیز ازدواج کرد که دختر فرانسیس دوم، امپراطور اتریش بود و اونا در سال ۱۸۱۱ صاحب پسر شدن و اونو ناپلئون فرانسوا شارل بناپارت نامیدن و بهش لقب شاه رُم دادن. بعدها ناپلئون چندین بار از روسیه، نیروهای ائتلافی و کشورهای مختلف شکست خورد، ماریلوئیز و پسرش فرار کردن و ناپلئون هم به جزیرهی اِلب تبعید شد. تو این مدت لوئی هجدهم، برادر کوچکتر پادشاه سابق، حکومت رو به دست گرفته بود تااینکه ۲۶ فوریهی ۱۸۱۵، ناپلئون با ششصد نفر از سربازاش به سمت فرانسه حرکت کردن و اون تا پاریس پیشروی کرد. لوئی هجدهم فرار کرد و کشورهای عضو ائتلاف که از برگشت ناپلئون خبردار شدن نیروهایی برای شکست دادن اون فرستادن. ناپلئون چندین تا نبرد رو پیروز شد تااینکه در نهایت در ۱۸ ژوئن ۱۸۱۵ در نبرد واترلو شکست خورد. چهار روز بعد دیگه کاملا دست از فرمانروایی کشید. ناپلئون برای ۱۱۱ روز دوباره کنترل فرانسه رو بدست گرفته بود که الان این دوره رو《فرمانروایی صد روزه》مینامن. این دفعه اونو به جزیرهی نه چندان بزرگ سنتهلن وسط اقیانوس اطلس تبعید کردن و دو کشتی نیرودریایی بریتانیا شبانهروز اوضاع رو زیرنظر داشتن. ناپلئون دیگه هیچ راه فراری نداشت. اون بعد از پنج سال زندگی در جزیره، سرانجام ۵ مه سال ۱۸۲۱ در پنجاهوپنج سالگی مرد. اون زمان شایع شد که در اثر مسمومیت مرده اما به احتمال زیاد بر اثر ابتلا به سرطانمعده (بیماریای که پدرش هم بهش مبتلا بود) از دنیا رفته بود.
حالا ناپلئون در کلیسای انوالید، کلیسای بزرگی تو پاريس، دفن شده؛ قبرستونی که بعضی از معروفترین قهرمانای جنگی فرانسه در اون مدفونن و گردشگرای زیادی از اون بازدید میکنن.
نخوندین هم عیب نداره ولی سرش سرم درد گرفت ۷۳۸۳۸ ساعت داشتم مینوشتم براتون. حالا موفق باشین💞
- میدونی من فکر میکنم کی میتونه این مشکلو حل کنه؟
+ کی؟
- تد و مارشال آینده
+ بذار اونا مشکلو حل کنن