هدایت شده از 𝖢𝗈𝗆︎𝖾𝗅︎𝗂𝖾𝗌⁷⊙⊝⊜{لشکر نعناعی ها}
دوتایی ها ستاره هایی هستن که تحت گرانش هم دیگه به دور هم میچرخن.
سرمای این اعماق، بند بند وجودم را از هم میگسلد. ژنرال، انگار که دارم در آغوشِ سرد ِنیستی، از دستان ِتو رها میشوم.
پنجههایت را به من برسان. نگذار که این سکوت ِابدی، آخرین کلام ِمیان ما باشد. نگذار که در این ظلمت، از خاطرم محو شوی.
تاب ِماندن نیست. انگار سنگینی تمام ِاین آبها بر سینهام نشسته. تنها آرزویم این است که پیش از خاموشی ِچشمانم، یکبار دیگر، آن گرمای ِمألوف دستانت را بازیابم.