گفت: "زندگی کردن را یادم رفته" و من به این فکر کردم که چطور یک نفر ناگهان به خودش میآید و میبیند که دیگر بلد نیست چطور زندگی کند؟ یک انسان باید به کجای اندوه رسیده باشد و باید کدامین مرحله از مراحل فروپاشی را پشتسر گذاشتهباشد که یک روز صبح از خواب بلند شود و نداند چطور زندگی کند و با زمان و فرصتی که به او داده شده دقیقا چهکار کند.
عـطرنـعـنــٰــاع
این من ِبیتو دیگه زوری نداره. میلرزه دلم به تو فکر که میکنم. این خاطرههات منو ول نمیکنن.
بعد از تو همهی کوچهها مردن.
این خیابونها غم دارن.
هدایت شده از 𝐂𝗁𝖺ll𝖾𝗇𝗀
— پوست گندمی، موی خاکیرنگ، قد بلند، شونهی خمیده.
— مراسم های یهویی، شروع مجدد، مرور رفتارای گذشته.
𝖥𝗈𝗋 : عــطر نــعــنــٰــاع ISFJ
عـطرنـعـنــٰــاع
— پوست گندمی، موی خاکیرنگ، قد بلند، شونهی خمیده. — مراسم های یهویی، شروع مجدد، مرور رفتارای گذشته
بهجز تایپ بقیهش درست بود جالبشد.