عـطرنـعـنــٰــاع
_من..من دیگه کم آوردم. دیگه نمیتونم. کجای این زندگی لعنتی باید امضا کنم که من برای این سختی های کوف
من اگه زندگیمم منت نگه داشتن منو سرم بذاره جوری بهش پایان میدم که آدمای داخلش یادشون بره من اصلا دلیل شروعش بودم.
و اگه سرم منت محبتت رو بذاری جوری به فنات میدم تنفر بیاد بگه لعنتی تمومش کن.
عـطرنـعـنــٰــاع
_من..من دیگه کم آوردم. دیگه نمیتونم. کجای این زندگی لعنتی باید امضا کنم که من برای این سختی های کوف
نباید وقتی نمیتونی چیزی که من زندگی میکنم رو تحمل کنی حرفی از ادامه ای بزنی که یه تن زخمی نمیتونه قدمی به سمتش برداره.
عـطرنـعـنــٰــاع
_من..من دیگه کم آوردم. دیگه نمیتونم. کجای این زندگی لعنتی باید امضا کنم که من برای این سختی های کوف
که بفهمی سکوت از درد یعنی چی.