در ظاهر روی پاهایم ایستادهام. گاهی میخندم و گاهی گریه میکنم. اما حقیقت این است که خسته هستم. میخواهم فرار کنم، میخواهم بروم و ناپدید شوم.
نه. چای نه. من تو را میخواهم.
من آغوشت را التماس میکنم.
من برای لحظهای دیدنت تقلا میکنم.