و رفتی؛
اما واژهها هنوز بوی تو را میدهند.
پنجرهها هنوز تصور قامتت را به خاطر دارند.
و من؟
من در همان جایی ایستادهام که آخرین بار نفس کشیدی.
با چشمانی که به هیچ فردایی امید ندارند و قلبی که تنها در آغوش غبارگرفتهی زمان، تو را زنده میبیند.
اینجا تا اطلاع ثانوی بوی درد و مرگ میده. اگر ممکنه حس بدی دریافت کنید میتونید مدتی ترکمون کنین.
همیشه بیشترین حسرت نبودنها، برای آدماییه که هیچوقت به نبودن شون فکر نمیکردیم.