کلی احساس تو سینم سنگینی میکنه و من هنوز به فرار از فکر کردن درباره اتفاقات، ادامه میدم
دیگه حوصله هیچی نیست
فقط میخوام برم یه جایی و انقدر مشغول کاری شم انقدر بلند بخندم انقدر خوشحال باشم که حتی ذهنم فرصت فکر کردن به چرندیات الان رو نداشته باشه و دیگه حتی سمت این گوشی مزخرفم نیام