به نظرم این قضیه که قبل از مرگت بفهمی که حداقل ۱۲ ساعت زنده ای واقعا وحشتناکه. به کی قراره زنگ بزنم؟ کی رو برای آخرین بار بغل کنم؟ میخوام با آخرین لحظه های زندگیم چیکار کنم؟ ممکنه ده دقیقه دیگه بیفتم بمیرم، یه ساعت دیگه. میخوام چیکار کنم با دقیقه های آخرینم؟
چه کسایی دلشون برام تنگ میشه؟ چقدر ازمخاطرات خوب باقی میمونه؟ چقدر قراره تو فکر بقیه بمونم؟ چقدر طول میکشه تا فراموش بشم؟ چند نفر قراره تو تشییع باشن؟
و این قضیه که ممکنه بمیرم در حالی که رویاهام رو دنبال نکردم بیشتر از هرچیزی من رو میترسونه. خیلی کتابها هستن که میخوام بخونم، خیلی فیلمها هستن که میخوام ببینم و خیلی جاها هست که میخوام سفر کنم، یه عالمه خاطره میخوام بسازم و یه عالمه آدمایی هستن که میخوام بشناسمشون و ببینمشون و بغلشون کنم و من نمیخوام به این زودی تموم شه.