eitaa logo
دیلی شرلی.
70 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
319 ویدیو
50 فایل
احساسم این بود که شِکوه‌کردن نزد انسان‌ها کاملا بیهوده است، پس بی‌آنکه از واقعیات جیزی بگویم، تنها تحمل کردم و دلقک بازی را ادامه دادم. زوال‌بشری|دازای‌اوسامو
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از  𝑫ຼ𝓁𝅥ꨭ܏ꨳ݁𝒈𝒂𝒔‌݀ꨲꨭ݀ꨲꨭ݀ꨲꨭ݀ꨲꨭ݀ꨲꨭ݀ꨲꨭ݀ꨲꨭ݀ꨲꨭຼ𖫲࣭࣪݀۫𝒕𝒆𝒓 نفورید🤓
‌ ‌ ‌ ‌
هدایت شده از تونگ تونگ تونگ صحور (روبه موت)
Mc Steraudio-zelda-ocarina-of-time-by-rj-jl-sheik.mp3
زمان: حجم: 3.2M
توی intp
تقدیـــــــمی("پرونده ی شماره ی 9") «شیطان اغوا» این با بقیه پرونده ها فرق می‌کنه..؛این ی داستانه... پرونده ی شماره ی 9 ، بیاید یه نگاهی بهش بندازیم..؛ روزی روزگاری در دهکده ی کوچکی مادری حامله روز زایمانش فرا رسیده بود ، اما همزمان با آن شیطانی از آسمان بخاطر اغوای خدا به پایین فرستاده شد,شیطان که حالا لقب شیطان اغوا را گرفته بود برای مجازات در بدن جنینی که در شکم مادرش بود تبعید شد ، شیطان وقتی چشمان را باز کرد در آغوش مادر بود ، زمان زودگذر بود و شیطان اغوا در بدن دختر کوچک ، حالا ۵ ساله شده بود، شیطان به خانواده ، انسان بودن و عشق ورزیدن عادت کرده بود و کم کم ماهیت شیطانی اش را فراموش؛ مادر دختر کوچولو مسیح را پرستش میکرد و به او ایمان داشت ، روزی تصمیم گرفت که دختر کوچکش را به کلیسا ببرد و با آب مقدس دست هایش را بشورد تا با یاری خدا همراه شود ، اما هنگامی که قطرات آب مقدس بر روی دستان دختر کوچک سرازیر شد ، دستان او شروع به سوختن کرد ، مادرش جیغ کشید و فریاد زد ، «کی هستی ؟، با دختر من چه کردی؟ ، ای شیطان دختر را چه کردی»شیطان کوچک به دنبال آغوش مادر گریان گریان نزدیک شد ، مادر اورا پس زد و جیغ کشید شیطان کوچک ایستاد و زیر لب زمزمه کرد؛:«مگر من همان نبودم که تو اورا به آغوشش مهمان میکردی ، مگر تو همان نبودی که من را شیر دادی ، مگر تو همان نبودی که من را به مدت پنج سال بزرگ کردی...؟؛» چشمانش از خشم پر شد و همه جا را به آتش کشید ، (حال این شیطان اغوا ، بی خانمان در کنار خانه یا مادران می‌گردد) برای @dustale_world