هدایت شده از 𝅄᮫۪𝓜𝗒 𝓑𝗈𝗋𝗂𝗇𝗀 𝓛𝗂𝖿𝖾 ֗𖦹
قدرتمند ꯭🕊
𝐏𝐨𝐮𝐰𝐞𝐫𝐟𝐨𝐥𝐥✰
___۪_݂___۪_
𝑊𝑟𝑖𝑡𝑒𝑟: 𝐿𝐴𝑈𝑅𝐸𝑁 𝑅𝑂𝐵𝐸𝑅𝑇𝑆
𝐅𝐨𝐫: @Gustartist
𝑖 ℎ𝑜𝑝𝑒 𝑦𝑜𝑢 𝑙𝑖𝑘𝑒 𝑖𝑡✦
هدایت شده از 𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
امروز، اگه قبر خودم رو نکنده باشم، میخوام بگم دوست دارم یه سناریویی چیزی با هارور سنس و داست سنس بزارم-
هدایت شده از 𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
خب تا جایی که خبر دارم، جفتشون پسرای- چیز، یعنی زیردست های نایتمر سنس هستن!
که خب این کار رو برای من راحت تر میکنه، اصل سناریو برای جفتشون یکیه اما خب دوتا سناریو جدا محسوب میشه، حالا مینویسم میفهمید منظورم چیه
برای نام ژاپنی «آبیکو یایویی»، حالتهای نوشتاری به شرح زیر است:
۱. به زبان ژاپنی:
در ژاپن، نامها معمولاً با ترکیبی از حروف «کانجی» (برای معنی) یا «هیراگانا» نوشته میشوند. با توجه به تلفظ، به احتمال زیاد به این صورت نوشته میشود:
- یایویی (نام خانوادگی): Yayoi معمولاً به صورت 弥生 نوشته میشود.
- آبیکو (نام کوچک): این نام میتواند با کانجیهای مختلفی نوشته شود، اما یک حالت رایج برای این تلفظ میتواند 亜比子 یا حالتهای مشابه باشد.
*(نکته: چون نامهای ژاپنی بر اساس معنای کانجیشان متفاوت هستند، اگر بدانید معنای دقیق این نام چیست، میتوان دقیقترین شکل آن را گفت، اما در حالت عمومی از هیراگانا هم استفاده میشود: やよい あびこ)*
۲. به زبان انگلیسی (رومیجی):
در نگارش انگلیسی، نامهای ژاپنی معمولاً به صورت زیر نوشته میشوند:
- Abiko Yayoi
هدایت شده از 𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
طناب های نیمه پوسیده و زمخت به مچ دست های ظریف ات فشار وحشتناکی وارد میکردند و پوستت خراشیده میشد.
از درد چشم هایت را روی هم گذاشتی و سعی کردی با این بدن خسته و عضلات لرزان با قدم های هیولای جلویت هماهنگ شوی.
لعنتی، چرا انقدر قد بلند بود؟؟
تا جایی که از مادر مرحوم ات شنیده بودی، خیلی وقت نبود که هیولا ها از دنیای زیرین که به آن تبعید شده بودند، به جهان انسان ها پا گذاشتند. تصمیم گرفته بودند در کنار انسان ها زندگی خوبی را برای خودشان رقم بزنند
اما همیشه در این میان چندنفری که دنبال دردسر میگردند وجود دارند.
اعتراضات از طرف انسان ها و هیولا ها شروع شد، دیگر اوضاع آنقدر غیرقابل کنترل بود که از ابعاد جهانی دیگر هیولا های دیگری نیز احضار شدند و در چند دسته پادشاهی خود را بنا کردند.
و خب، روزانه تعداد انسان ها کمتر و کمتر میشد... تا اینکه حکومت جهان به کل دست هیولا ها افتاد
و خب، تو هم یکی از آن انسان هایی هستی که قربانی این اتفاقات شده ای.
چی میشد اگر در کنار خانواده فقط زندگی خوب خودت را داشتی؟؟ آیا این چیز زیادی بود؟؟
نه... راستش ناله و غرغر چیزی از درد ات کم نخواهد کرد... وضعیتی است که به آن دچار شدی و خوا ناخواه باید با آن بسازی. همانطور که مادرت به تو یاد داده...
دلایل زیادی برای حضور یک انسان در پادشاهی یک هیولا وجود دارد، راستش آقدر زیاد که نام بردنشان احمقانه است. میخواهد بردگی باشد میخواهد هر دلیل دیگری، زیرا برخی هیولا ها به وجودیت یک انسان علاقه نشان میدهند
شاید چون سبک زندگی مشابهی دارند.
و این هیولایی که تو را کت بسته به پادشاهی خودش میبرد... خب، میتوانی بگویی شبیه یک اسکلت جوهری درحال آب شدن است.
هرگز نمیخواستی به اسمش علاقه نشان بدهی اما نایتمر... خب، میتوانیم بگوییم نام کاملش "نایتمر سنس" است. یکی از قدرتمند ترین هیولا های جهان، او از ابعاد مختلف، همزاد های خودش را تابع این پادشاهی کرده و بر بخش بزرگی حکومت میکند.
اما در حقیقت خیلی ساکت و کم پیداست، اصلا با تو چیکار دارد؟؟
کمی به خودت لرزیدی، فکر اینکه چه کارهایی میتواند با تو انجام بدهد آزاردهنده بود
نه فقط آزاردهنده
روح و روان ات از درد آینده خسته و وحشت زده تر میشد...
قبل از اینکه بفهمی، به جایی که "مرکز حکومت" اش محسوب میشد رسیده بودید
قلعه سر به فلک کشیده ای بود، با سنگ های تیره و قدیمی. نمیدانستی دقیقا این حجم از بدبختی را چطور باید هضم کنی
هیولا سمتت چرخید و با آن نگاه تیز اش ورانداز ات کرد. مشخصا یک اسکلت جوهری مانند تیره است
اما خب
تو هرگز فکر نمیکردی یک اسکلت چنین هیبتی داشته باشد.
بی معطلی معنی آن نگاه را گرفتی و به جلو حرکت کردی، عضلات گردنت درد میکردند و هوا برای نفس کشیدن زیادی متشنج و خفه بود.
آب دهانت را به زور قورت دادی و از زیر دروازه های سر به فلک کشیده داخل شدی
#undertale