eitaa logo
دیلی شرلی.
69 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
319 ویدیو
50 فایل
احساسم این بود که شِکوه‌کردن نزد انسان‌ها کاملا بیهوده است، پس بی‌آنکه از واقعیات جیزی بگویم، تنها تحمل کردم و دلقک بازی را ادامه دادم. زوال‌بشری|دازای‌اوسامو
مشاهده در ایتا
دانلود
عاشقششدم
دیلی شرلی.
آبیموهسانجی
هدایت شده از 𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
طی یک ثانیه، هر پنج نفر در اتاق و درست رو به روی هیکل دراز کشیده تو ظاهر شدند. البته که نگاهشان دقیقا روی تو متمرکز شده بود. حس شدیدی از زیر ذره بین بودن به تو دست داد، انگار حتی یک حرکت اضافی میتواند تو را بکشد. بخاطر این حجم استرس و اضطراب منفی که از خودت نشان میدادی، نایتمر پوزخند کشیده و کاملا مشخصی زد. اوه که چقدر از این احساسات ات لذت میبرد. نگاهت را چرخاندی و به هر طرفی جز این اسکلت ها نگاه کردی. هارور دسته تبر اش را به کف دست اش کوبید، با اینکه چهره اش بجای تهدید آمیز بودن ناراحت بنظر میرسید باز هم رفتارش طوری برایت به چشم آمد انگار تهدید به گردن زدن ات میکند "چطوری دلت اومد فرار کنی آدمیزاد؟" تو فقط کمی منقبض شدی، چیزی نگفتی... که باعث شد صدایی که به شیوه ای دردناک آشنا بود پس از پوزخند زدن با تمسخر حرف بزند "موش زبونشو خورده؟؟ باورم نمیشه توی نگه داشتن این خانم خوشگله شکست خوردی کراس~!" صدایی که کراس نامیده شده بود از آنطرف محکم غرید "گفتم که من اصلا نمیدونستم ما توی قلعه یه انسان داریم!!" کنجکاوی مجبورت کرد نگاهت را بچرخانی تا مشاجره این دو شخص جدید را ببینی. یکی کراس بود که گوشه اتاق با بدنی که از خشم جمع شده و چشم هایی که مستقیما به آنطرف اتاق خیره شده بودند ایستاده بود و آنطرف صاحب آن صدای آشنا که لحظاتی قبل از بیهوش شدن شنیدی. همان سوییشرت آبی جلو بازی که تقریبا همه اسکلت های اینجا دارند را پوشیده بود، اما لباس زیر آن بجای سفید، سیاه و شلوارک سفید با خط های سیاه داشت، نه سیاه و سفید. پوزخند روی چهره اش گشاده و آشکارا تمسخر آمیز بود درحالی که از چشم بی مردمک اش اشک های سیاه مثل قیر روی سفیدی استخوانی صورتش روان شده بودند مهم تر از همه آن دایره شناور سرخ وسط سینه اش بود جایی که طبیعتا باید هسته روح قرار گرفته باشد انگار که از کراسِ خشمگین خسته شده، صورتش را سمت تو چرخاند و با سرگرمی خالص نگاهت کرد لرزشی از ستون فقراتت به بالا خزید و تا پوست گردنت را مورمور کرد. "چرا زیبای خفته مون حرفی نمیزنه؟" خشخش برخورد پارچه به پارچه باعث شد متوجه حرکت نامحسوس داست بشوی که کمی چرخید تا به این شخص هیجان زده نگاه کند. صدایت در گلو گیر کرده بود. احساس کردی جوجه گنجشکی هستی که توسط چندین گربه احاطه شده
دمت گرم هلن
دیلی شرلی.
دمت گرم هلن
مرسیووووو😭😭😭😭
افتخار میکنم به خودم