eitaa logo
دیلی شرلی.
70 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
329 ویدیو
51 فایل
احساسم این بود که شِکوه‌کردن نزد انسان‌ها کاملا بیهوده است، پس بی‌آنکه از واقعیات جیزی بگویم، تنها تحمل کردم و دلقک بازی را ادامه دادم. زوال‌بشری|دازای‌اوسامو
مشاهده در ایتا
دانلود
دیلی شرلی.
.
حاجی بدتر از ناروتو شد که
چرا پسرمو کردید عین مردای ۳۰ ساله
چجورییی
دیلی شرلی.
چرا پسرمو کردید عین مردای ۳۰ ساله
24 سالشه دیگه فکر کنم به نظرم اونقدرم که میگین بد نشده من که دوستش دارم هنوزم گوگولیه😭😭😭😭
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از 𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
اما در حقیقت حتی یک اینچ هم جا به جا نشد، آن هم درحالی که این بار دومی است که تهدید به ضربه خوردن میشود... کراس آه زرده ای از عمق وجودیتش سر داد و چاقوی عظیم اش را همانطور که ناگهانی ظاهر کرده بود محو کرد و به ناکجاآباد فرستاد. فقط در آن لحظه بود که وقت کردی از این شوک ناگهانی بیرون بیایی و چیزی که تمام مدت در دست دیگرش نگه داشته بود را ببینی با یک نگاه میتوانی بفهمی تاکو است. ابرو هایت ناخودآگاه بالا رفتند، از بین تمام چیز هایی که میتوانستی تصور کنی ایجا خورده خواهد شد فقط به هات داگ و تاکو برخوردی... اوضاع این بالا طوری نرمال است که انگار باید آن منظره حال بهم زن زیرزمین قلعه را نادیده بگیری اسکلت درحالی که شنل اش روی زمین کشیده میشد بشقاب را در دستانش چرخاند و دوباره روی صندلی کنار تخت جا خوش کرد. چند ثانیه بیشتر طول نکشید تا نگاهش سمت مهمان ناخوانده ای که با تار موهایت بازی میکرد بچرخد و غضبناک به او خیره شود "چرا هنوز اینجایی؟؟" کیلر طوری او را ور انداز کرد انگار مزاحم اصلی است "اجازه شو ندارم؟" کمی منقبض شدی. در سکوت تماشا کردن آنها برایت عذاب آور است، بیش از اینکه با کلمات مبارزه کنند فقط هوا را متشنج و غیرقابل تنفس کرده اند. از وقتی آنها را دیده ای فهمیدی که هردویشان انرژی منفی شدیدی از خود ساطع میکنند حالا این قضیه که چرا نایتمر آن ها را به عنوان زیردست هایش انتخاب کرده شفاف تر میشود. نه تنها جنگ جویان قادری هستند بلکه خواه ناخواه عواطف منفی پنهان زیادی دارند. و اینهمه تشنج سایه های اطراف تو را آزار میدهد. کراس چشم هایش را باریک کرد و در سکوت به همتای دیگر اش هشدار داد که همین حالا بیرون برود و اوه البته کیلر که حس کرده بود الآن زمان خوبی نیست موهایت را از بین انگشتانش رها کرد و بعد از شانه بالا انداختن از در خارج شد قبل از اینکه از دید تو محو شود برگشت و برایت چشمک زد خدایا این اسکلت واقعا عجیب است. کراس باز هم آه کشید، انگار تنها کاری بود که در برابر این شرایط میتوانست انجام بدهد. یکی از تاکو های درون ظرف را برداشت و ما بقی شان را سمتت هل داد "بخور، و اگرنه سرد میشه" حالا که فکرش را میکنی او و هارور اهمیت زیادی برای غذا قائل اند... یا حداقل اینطوری بنظر میرسد!