دیلی شرلی.
چرا پسرمو کردید عین مردای ۳۰ ساله
24 سالشه دیگه فکر کنم
به نظرم اونقدرم که میگین بد نشده
من که دوستش دارم هنوزم گوگولیه😭😭😭😭
هدایت شده از 𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
اما در حقیقت حتی یک اینچ هم جا به جا نشد، آن هم درحالی که این بار دومی است که تهدید به ضربه خوردن میشود...
کراس آه زرده ای از عمق وجودیتش سر داد و چاقوی عظیم اش را همانطور که ناگهانی ظاهر کرده بود محو کرد و به ناکجاآباد فرستاد. فقط در آن لحظه بود که وقت کردی از این شوک ناگهانی بیرون بیایی و چیزی که تمام مدت در دست دیگرش نگه داشته بود را ببینی
با یک نگاه میتوانی بفهمی تاکو است.
ابرو هایت ناخودآگاه بالا رفتند، از بین تمام چیز هایی که میتوانستی تصور کنی ایجا خورده خواهد شد فقط به هات داگ و تاکو برخوردی...
اوضاع این بالا طوری نرمال است که انگار باید آن منظره حال بهم زن زیرزمین قلعه را نادیده بگیری
اسکلت درحالی که شنل اش روی زمین کشیده میشد بشقاب را در دستانش چرخاند و دوباره روی صندلی کنار تخت جا خوش کرد.
چند ثانیه بیشتر طول نکشید تا نگاهش سمت مهمان ناخوانده ای که با تار موهایت بازی میکرد بچرخد و غضبناک به او خیره شود
"چرا هنوز اینجایی؟؟"
کیلر طوری او را ور انداز کرد انگار مزاحم اصلی است
"اجازه شو ندارم؟"
کمی منقبض شدی. در سکوت تماشا کردن آنها برایت عذاب آور است، بیش از اینکه با کلمات مبارزه کنند فقط هوا را متشنج و غیرقابل تنفس کرده اند. از وقتی آنها را دیده ای فهمیدی که هردویشان انرژی منفی شدیدی از خود ساطع میکنند
حالا این قضیه که چرا نایتمر آن ها را به عنوان زیردست هایش انتخاب کرده شفاف تر میشود. نه تنها جنگ جویان قادری هستند بلکه خواه ناخواه عواطف منفی پنهان زیادی دارند.
و اینهمه تشنج سایه های اطراف تو را آزار میدهد.
کراس چشم هایش را باریک کرد و در سکوت به همتای دیگر اش هشدار داد که همین حالا بیرون برود
و اوه البته کیلر که حس کرده بود الآن زمان خوبی نیست موهایت را از بین انگشتانش رها کرد و بعد از شانه بالا انداختن از در خارج شد
قبل از اینکه از دید تو محو شود برگشت و برایت چشمک زد
خدایا این اسکلت واقعا عجیب است.
کراس باز هم آه کشید، انگار تنها کاری بود که در برابر این شرایط میتوانست انجام بدهد.
یکی از تاکو های درون ظرف را برداشت و ما بقی شان را سمتت هل داد
"بخور، و اگرنه سرد میشه"
حالا که فکرش را میکنی او و هارور اهمیت زیادی برای غذا قائل اند... یا حداقل اینطوری بنظر میرسد!
#au_undertale
هدایت شده از 𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
اینبار با صدای بلند تری تشکر کردی، طوری که واضحا به گوشش برسد
"ممنون... کراس"
در حقیقت مزه خیلی خوبی دارد. یا چون مدتی از آخرین غذای خوبی که خوردی میگذرد و یا چون صرفا خوشمزه است
او با لپ های پر و بین جویدن لقمه هایش تشکر ات را تایید کرد و همراهش سر تکان داد. دست هایت را تکاندی و مودبانه گوشه لب هایت را هم پاک کردی
"بازم ممنونم"
و سپس زیرلب اضافه کردی
"هرچند نمیدونم زنده موندن یا خوراک من چه اهمیتی باید برات داشته باشه..."
اسکلت با بیخیالی به تو خیره شد، طوری که انگار به هم رزم اش در میدان جنگ نگاه میکند
"بهتر از مردنه، بعلاوه من مسئولیت دارم مراقبت باشم. راستش رو بخوای فکر میکردم یه دردسر باشی اما نیستی"
جمله ای بود که شنیدنش خوشحال ات میکرد، کم کم به این فکر میکنی که شاید بتوانی ارتباط نزدیک تری با او بگیری
"نه... سعی هم میکنم که نباشم"
او تقریبا با تلخی شروع کرد به خندیدن
"همین کاری که چند ساعت پیش کردی خودش یه دردسر محسوب میشد!"
لب ورچیدی. خب اشتباه نمیکرد اما تو هم تقصیری نداری؛ داری؟ تنها واکنش یک زندانی به دیدن روزنه باز فرار کردن است
"هرکی جای من بود همونکارو میکرد...!"
کراس از جایش بلند شد و ژاکتش را تکاند
"ممم درست میگی"
بشقاب خالی را که هنوز در دست هایت نگه داشته بودی به آرامی گرفت و کلاه پشمی ژاکتش را روی سرش انداخت، انگار آماده میشد تا جایی برود.
"من یسری کار کوچیک دارم، سعی کن زیاد از اینجا بیرون نیای y/n"
و با لبخندی نصف نیمه روی چهره اش اتاق را ترک کرد.
خب... اینطور نیست که نیاز به مراقبت بیست و چهار ساعته داشته باشی، اما ترجیح میدادی اینجا را ترک نکند. فضای اتاق بدون همنشین نرمالی مثل او باز هم سرد و غریبه بنظر میرسد
و البته که میدانی اگر کراس تو را تنها بگذارد قادر نیستی جلوی کنجکاوی کیلر بایستی. راستش حس میکنی بچه ای است که اسباب بازی پیدا کرده
یعنی خب، همه شان اینطوری بنظر میرسند...
هرکدام مشتاق بازی؛ به روش های خودشان.
و تو فقط خسته تر از اونی که بخوای توی این بازی کوچیک دست و پا بزنی
از جایت بلند شده و کششی به عضلاتت دادی؛ پس از مدتی طولانی دراز کشیدن و نشستن خشک و گرفته شده اند. خوب که دقت کردی متوجه رد کبودی هایی شدی. روی مچ و ساق دست هایت
هرچند کمرنگ اما بهرحال آنجا هستند.
فشاری به برجستگی استخوان مچ ات دادی، همانطور که انتظار میرفت درد میکند. مگر چندبار وحشیانه به اطراف کشیده شدی؟؟؟
نمیتوانی تعداد دفعاتش را بشماری
اخم هایت را درهم فرو کرده و نگاهی به اطراف اتاق انداختی. چیز جدیدی نبود که نظرت را جلب کند و نمیدانی اینجا میتوانی چه کاری انجام بدهی
#au_undertale