هدایت شده از ( 🧡🙏🏻صبور باشید )
تجربه ازدواج اشتباه در ۱۴ سالگی ♨️ :
سلام ممنون از کانال خوبتون منم میخوام از تجربه ازدواج خودم توی ۱۴ سالگی بگم و داستان از اینجایی شروع شد که ما رفت آمد زیادی با فامیل داشتیم و پسرخاله مامانم که منو دیده بود اومد خواستگاری و به ظاهر همه چیز خوب بود تا اینکه بعد عقدمون متوجه این شدم این آقا میخواد دور از چشم من . . . 😓
😭ادامه تجربه این دختر عزیزمون . . .👉🏻
هدایت شده از گسترده امید
600.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚡️ببین با نیم لیتر شیر چه سرشیری درست کردم خودمم باورم نمیشه
🟫هم سفت و هم خوشمزه
🟫هیچ کاری هم نداره آسون و بی دردسر
🟫دستورشو اینجا برات گذاشتم⬇️
https://eitaa.com/joinchat/2871395140Cf2afb638a5
https://eitaa.com/joinchat/2871395140Cf2afb638a5
هدایت شده از ( 💜🙏🏻صبور باشید )
اینم آموزش ۲۰ مدل پخت #مرغ که تکراری و سختم نیست😍 بزن رو شکلا👇
🍗 🍗 🍗 🍗 🍗 🍗 🍗
🍗 🍗 🍗 🍗 🍗
🍗 🍗 🍗 🍗 🍗 🍗
آموزش #مرینیت کردن(مزه دار کردن) مرغ با سس رستورانی😋 بزن رو شکلاش👇
🥓🥓🥓🥓🥓🥓🥓🥓
🫑🧄🧅🧄🧈🧈🧅🫑
🥓🥓🥓🥓🥓🥓🥓🥓
هدایت شده از سابقه گسترده طلایی💛
یه کانال طنز هست به نام خاطرات متاهلها که متاهل ها میان و خاطرات بامزه و خنده داری که تو خونه براشون میوفته رو اینجا تعریف میکنن از عکس پروفایلش میتونید حدس بزنید چه محتوای باحالی داره 😝
کانالشون خیلی خنده داره حتما عضوش بشید 👇
https://eitaa.com/joinchat/1709966575Cb567a13609
هدایت شده از ( 💜🙏🏻صبور باشید )
ذکر حاج آقا نخودکے(ره) برای هر حاجتی😳
شاید بعضیها نشناسن، شیخنخودکی عالمبزرگی کہ در صحنانقلاب حرمامامرضا(ع) زیر دربطبرسی مدفونہ
ذکرهاے سفارش شده از آن مرحوم بسیار مجرّبہ، مخصوصا این ذکری کہ در ادامہ بهت میگم، فرقی نداره حاجتت چی باشہ این ذکرِمعروف، گره از کار خیلی ها باز کرده هر حاجتی داری قبل از طلوع آفتاب «قبل از اینکہ آفتاب بزنہ» برای برآورده شدن حاجتت ۷۱ مرتبه این ذکرو بگو
برای دیدن ذکر روی #قفل ها بزن تا قفل زندگیت باز بشه👇👌
🔐🔐🔐🔐🔐🔐🔐🔐
🔓🔓🔓🔓🔓🔓🔓🔓
هدایت شده از ( 💜🙏🏻صبور باشید )
من پریرخ دختری زیبا داخل یک خانوادهی نسبتا فقیر بدنیا اومدم پدرم چوپان بود ما سه خواهر بودیم که من شباهت عجیبی به خواهر بزرگترم داشتم شباهتمون اینقد زیاد بود که غیرممکن بود کسی بتونه ما رو از هم تشخیص بده. فقط یه تفاوت داشتم من فوقالعاده کم زبون و مظلوم بودم ولی خواهرم برعکس من سلیطه بود جوری که پدرمم خیلی وقتا نمیتونست حریفش بشه یه روز خواهرم از خونه فرار کرد، پدرم برای حفظ آبرو به همه گفت که خواهرم مرده. مدتی بعد پسر خان عاشق من شد و قرار بود عروسش بشم، اما دو شب مونده به عروسی اتفاقی عجیب افتاد خواهرم برگشت و پدرم هرکاری کرد که اونو از روستا بیرون کنه نتونست پدرم ابروشو درخطر دید اخه به همه گفته بود خواهرم مرده پدر و مادرم وقتی دیدن حریف خواهرم نمیشن تصمیم عجیبی گرفتن تصمیمی که من و زندگی منو نابود کرد اونا بجای خواهرم شبانه منو.....😭😭😭
برای خواندن ادامه این داستان هیجان انگیز روی لینک زیر بزنید 👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/78317210Cbaa9766d78