هدایت شده از تبلیغات ( صبور باشید )
🔥 چالش ۲۵ کیلو لاغری تا عید 🔥
بزن رو وزنت تا رایگان عضو چالش بشی👇
۶۰ تا ۸۰ کیلو هستم 🙋🏻♀
۸۰ تا ۱۰۰ کیلو هستم 🙋
۱۰۰ تا ۱۲۰کیلو هستم 🙋🏻♀
بالای ۱۲۰کیلو هستم 🙋
بدون دارو ،بدون ورزش ،طبیعی😍☝️
هدایت شده از گسترده امید
همه فکر کردن اگه اون دختر معصوم و بیگناه زنم بشه دلم به رحم میاد اما اشتباه میکردن. به قصاص اشتباه پدرش حبسش کردم تو خونه و مدام آزار و اذیتش میکردم، حتی روزی که فهمیدم دلم برای چشمای مشکی معصومش رفته بیشتر تحقیرش کردم تا یادم نره زندگیم رو جهنم کرده؛ هرروز با دخترای مختلف به خونه میومدم تا عذاب بکشه و جلوی چشمش به بقیه محبت میکردم. بعد از چندماه با معشوقهی جدیدم به خونه اومدم و با دیدنش که کنار مادرم نشسته بود و گریه میکرد خونم به جوش اومد و حمله کردم سمتش، خودش میدونست از اینکه شکایتم رو پیش بقیه کنه متنفر بودم دستم بالا رفت اما با صدای مادرم خشکم زد و با دیدن جسم بیحال نیلدا دنیا روی سرم خراب شد
- حاملست خوش غیرت... حاملهست دست از سرش بردار، بچت رو کشتی نامرد.
https://eitaa.com/joinchat/139068685Cd5aeff5e44
هدایت شده از تبلیغات ( صبور باشید )
به تقاص بیعرضگی پدرش باهاش ازدواج کردم و دائم تحقیرش میکردم، وقتی فهمیدم حاملست بیشتر اذیتش کردم تا بچهاش بمیره چون ازش متنفر بودم اما وقتی بعد از تعطیلات به خونه برگشتم با جای خالیش روبه رو شدم و تازه فهمیدم چقدر عاشقش بودم تا اینکه بعد پنج سال...
https://eitaa.com/joinchat/139068685Cd5aeff5e44
طفلک دختره..😭💔 15m
هدایت شده از تبلیغات گسترده ترابایت
🔴 متاسفانه با عمل به ایـن تـکـنـیـک
دیگه نمیتونی مانع ورود پول به زندگیت بشی
پس اگر جنبه ثروت زیاد رو نداری استفاده نکن ممنون👇
https://eitaa.com/joinchat
/888604401C9afc186656
🗝 شاه کلید کسب برکت از آفرینش 👆
هدایت شده از تبلیغات ( صبور باشید )
🔑
🔮 بگو #متولد_چه_ماهی هستی
تا بگم اعداد شانست کدوماست؟
🎲فروردین 🎲 تیر 🎲 مهر 🎲 دی
🎲اردیبهشت🎲مرداد 🎲آبان 🎲بهمن
🎲خرداد 🎲شهریور🎲 آذر 🎲اسفند
👆اعداد کسب ثروت و برکت 😍🤌
هدایت شده از تبلیغات ( صبور باشید )
من دلوانم؛ یه دختر از تبار کردستان. شبی که روزبه—همون مردی که ادعای عاشقی داشت—پاش لغزید، دنیا رو سر من و مریم خراب شد. هاشمخان برا اینکه این ننگ رو پاک کنه، مریم رو بیرحمانه کشت و جنازهشو انداخت جلو گرگها. روزبه فرار کرد و داییم هم برا پاک کردن این بدنامی، مجبورم کرد عروس یه خانِ زنمرده بشم.
شب عروسی، دخترداییم که خودش رو مقصر این روزگار سیاهم میدونست، برا ادا کردن دینش، خودش رو زیر تورِ سرخ عروس جا زد تا من بتونم با کمک مادرم تو دل تاریکی شب بزنم به چاک. خبر فرارم که پیچید، کل ایل برا گرفتن جونم صف کشیدن.
تو اوج آوارگی و ناامیدی، پناه بردم به عمارت مرموز «خان بختیاری»؛ اما زهی خیال باطل! نمیدونستم از چاله افتادم تو چاه. اونجا به یه راز هولناک رسیدم و فهمیدم مرگ مریم هزار بار شرف داشت به زنده موندن تو این جهنم... اونجا کسی رو دیدم که...😱😱
برای خواندن ادامه داستان روی لینک زیر بزنید👇👇😘
https://eitaa.com/joinchat/1630798236C39949ec03b