هدایت شده از تبلیغات گسترده منتخب
🌷 سفینةالنجاة ۳۱۳ | سفر به کربلا
❤️ کربلا | نجف | کاظمین | سامرا
🚌 سفرهای اقتصادی و VIP
📅 حرکت هر سهشنبه
📍 از تهران و قم
🤍 اگر دلت هوای زیارت کرده، این کانال از دست نده.
"مشاهده کانال سفینةالنجاة۳۱۳ 👇
https://eitaa.com/joinchat/2527593205C5201727df5
هدایت شده از ৲ زَهرا 𝗭𝖺𝖧𝗋𝖺 𝗩𝖺𝗅𝗂𝖹𝖺𝖽𝖾𝗁 ִֶָ𓂃 ⋆
سفر کربلا با یک گروه حرفهای
خدمات عالی 👌 و منظم 👌
حتما سفر کربلارو با این مجموعه تجربه کنید ❤️
🌺🌺🌺
https://eitaa.com/joinchat/2527593205C5201727df5
هدایت شده از تبلیغات گسترده منتخب
هدایت شده از ৲ زَهرا 𝗭𝖺𝖧𝗋𝖺 𝗩𝖺𝗅𝗂𝖹𝖺𝖽𝖾𝗁 ִֶָ𓂃 ⋆
🖤مادرم و تازه دفن کردیم🖤
🥀همه رفتن خونه هاشون و من تنها موندم تو خونه از بس گریه کرده بودم که
خوابم برد و با صداهایی از خواب پریدم
صدا از طرف آشپزخونه بود و بلند شدم و رفتم سمتش در و باز کردم و دیدم مادرم داره تو آشپزخونه کار میکنه صداش کردم جوابی نداد
رفتم سمتش و صداش کردم وقتی برگشت چیزی دیدم که زبونم بند اومد
بلایی سرم اورد که ...😔😔👇
https://eitaa.com/joinchat/1364656341C892be99676
هدایت شده از ৲ زَهرا 𝗭𝖺𝖧𝗋𝖺 𝗩𝖺𝗅𝗂𝖹𝖺𝖽𝖾𝗁 ִֶָ𓂃 ⋆
من کارینا دختر #زیبا و #نازپروده خان
دختری که بیشتر پسرای خانهای ایالات اطراف خواستگارم بودن ولی خب پدرم از دَم به همه جواب رد میداد چون معتقد بود لیاقت من بیشتر از این پسرهاست.....
روزگارم به خوشی میگذشت تا اینکه از بخت بدم برادرم پسرخان روستای بالا رو کشت و فرار کرد اونا با قشون به عمارات حمله کردن و منو به خونبست بردن اینقدر مغرور بودم که نه التماس کردم و نه زجه زدم چون من ی خانزاده بودم، ولی بد ماجرا اینجا بود که اصلا نمیدونستم چی در انتظارمه و قراره چه بلایی سرم بیارن تا به خودم اومد جلو در عمارت بودم وقتی در عمارت باز شد منو جلو پای خان انداختن.... و خان دستوری داد که از شنیدنش زحله پاره کردم .....😱😱
برای خوندن ادامهی داستان روی لینک زیر بزنید👇
https://eitaa.com/joinchat/279511303C487bad4b6d