ʸᵒᵘᵏᵃⁱ'ˢ ˢᵉᶜʳᵉᵗ ᵇᵒˣ
بک استوری:زمانی که سایوری بچه بوده،توی خانواده ی درست حسابی ای نبوده، از همون اول یه بچه ی ناخواسته بوده. پدر و مادرش با عشق ازدواج نکردن و پدرش،پسر میخواسته و با فهمیدن اینکه سایوری دختر بوده،حسابی عصبی شده ولی مادرش، بخاطر حس مادرانه ای که نسبت به بچه داشته نگهش داشته. سایوری از همون بچگیش عشق پدرشو تجربه نکرده و عشق خیلی زیادیم از مادرش ندیده، چون مادرش نتونسته شوهرشو تحمل کنه(چون وحشیگری میکرده،کتک میزده و..) و فرار کرده.
البته زمانیم که هنوز فرار نکرده بود، یکم مراقب دخترش بود و وقتایی که پدر سایوری خونه نبود یا حواسش نبود، به سایوری محبت میکرد و کلا عشق مادرانه ای نسبت به سایوری داشته. بعد از سایوری، پدر و مادرش دیگه نتونستن بچهدار بشن برای همین پدرش اینکه پسری نداره رو تا حدی تقصیر سایوری میدونسته و گردن اون مینداخته. پدر سایوری فرد بیکوسه ای بود ولی قدرت بدنیش به نسبت خوب بود. پدرش حسابی تشنه ی قدرت بود؛حتی وقتیم کوسه ی دخترش پدیدار شد،به اونم حسودی میکرد و بابتش کتکش میزد. وقتی راجب همه برای یکی شنید که میتونه بهش یه کوسه بده، رفت پیشش و ازش یه کوسه خواست، وقتی همه برای یکی ازش پرسید در ازاش چی میتونه بهش بده، پدرش سایوری رو باهاش معامله کرد. (درواقع درازای یه کوسه ی خوب،دخترش رو فروخت) بعد از اون،سایوری رو به همه برای یکی داد. وقتی همه برای یکی حال سایوری رو دید(سایوری خیلی لاغر شده بود و جونی توی تنش نبود،ولی چهره ی بانمکی داشت) دلش به حالش سوخت و نسبت بهش علاقه نشون داد(یه جورایی واقعا دوستش داشت)،برای سایوری که محبتی توی زندگیش ندیده بود عجیب بود و کمکم بهش دلبست و به همه برای یکی علاقمند شد و مثل خانوادهش میدیدش. وقتی زمان گذشت و سایوری بزرگتر شد، همه برای یکی کمکم علاقشو نسبت بهش از دست داد و اونو فقط پله و ابزاری برای پیشرفت شیگاراکی تومورا دید، اونو به لیگ فرستاد تا شیگاراکی،هرجوری که میخواد ازش استفاده کنه. لیگ اشرار اونو مجبور کرد کارای کثیفی بکنه و توی ماموریتهاشون، ازش سواستفاده کردن. سایوری هم که چاره ای نداشت هرکاری که بهش میگفتن انجام میداد. (توی لیگ اشرار درست مثل خونهش خیلی بهش ظلم میشد) توی یکی از ماموریت ها،زمانی که اونو مجبور کرده بودن به همراه نومو ها به شهر و استین قهرمانکش حمله کنه،همزمان با استین،توسط اندور دستگیر میشه.(فصل دوم قسمت هفده) بعد از اون تحت بازجویی قرار میگیره و یه مدت زندانی میشه ولی بعد قهرمانها به این فکر میکنن چون نوجوونه و اینها هم انتخاب خودش نبودهن و ازطرفی کوئرک کاربردی ای داره، بهتره تمرکزشونو روی این بزارن که بهترش کنن و به جای اینکه آیندهش رو به عنوان یه بچه نابود کنن، بهش یه آینده ی جدید بدن که توش بتونن ازش استفاده کنن و درواقع بیشتر ظاهر قضیهست که نشون میدن براش اهمیت قائلن و میخوان کمکش کنن و بیشتر میخوان ازش استفاده کنن. برای همین تصمیم میگیرن به یو-ای بفرستنش تا همراه همسناش راه قهرمانی رو پیش بگیره و تغییر کنه؛یه جورایی اون اولاش بیشتر برای امتحان کردنش بود ولی بعد دیدن که مشکلی پیش نمیاد و بهتره همین راه رو ادامه بده برای همین توی یو-ای موندگار شد. برای سایوری کنار اومدن با این قضیه خیلی سخت بود،اینکه بعد از عمری قرار بود با چندنفر همسن خودش درس بخونه و یه زندگی نسبتا عادی رو تجربه کنه خیلی غیرواقعی بنظر میرسید و حس میکرد که همش خواب و خیاله. از طرف دیگه بخاطر آسیبهایی(روحی) که دیده بود، نمیتونست بهشون اعتماد کنه ولی چون چاره ای نداشت،قبول کرد به یو-ای بره. درک درستی از مفهوم قهرمان نداشت ولی وقتی که بچه بود، چندباری آلمایت رو توی تلویزیون دیده بود و به نظرش رسیده بود که خیلی باحاله، ولی وقتی دیده بود توی همه ی بدبختیاش هیچکس برای نجاتش نیومده بود،از قهرمانها قطع امید کرده بود و بهنظرش اونها فقط ظاهرشون شبیه قهرمانهاست ولی بعدها وقتی زمان گذشت و بیشتر قهرمانها رو دید(و اتفاقای زیادی براش افتاد)، تصمیم گرفت که قهرمانی بشه که نزاره هیچ بچه ی دیگه ای مثل خودش اونقدر زجر بکشه؛ولی به طور کلی اونقدرام دلش نمیخواسته قهرمان بشه و بنظرش برچسب هیرو و ویلن چیزهای بی معنی ای بودن و ممکن بود ویلن ها هم بتونن افراد خوبی باشن. یا چنین چیزی...
#Sayuri || #oc || #bio