خداروشکر ملت آگاهی داریم. ناراحتیم، دلخوریم، قبول؛ ولی دلسوز مملکتمونیم. به قول اون با شرفِ بازاری راهمون از تخریبگر جداست. این روزها هر کدوممون بشیم امید قلبهای ناامید. بشیم انگیزه و نوید روزهای خوب رو بدیم که به این ستارههای آسمون قسم، اون روز دور نیست. سنت الهی اینه که ان مع العسر یسرا . این سختیها هست چون داریم حرکت میکنیم به سمت قله. هرچی به قله نزدیک تر میشیم راه سختتر میشه، خطر بیشتر میشه، نفس بیشتر میگیره، ولی میرسیم، به مدد الهی میرسیم!
آقای امام علی ؛
من ، از میان تمام چیزهایی که میگویم ، مینویسم و میشنوم ، فقط نزدیکترین هایشان به تو را دوست دارم . همانهایی که با مهر پیوند خوردهاند به نام تو . گاهی فکر میکنم که شاید رسالتِ تو ، زنده کردن حیرانی بود که میان باتلاقِ دنیا دست و پا میزد .
من ، تو را دوست دارم به طوری که به غیر با تو بودن ؛ دلم آرزویی ندارد .
سرتان را بیش از این به درد نیاورم ؛
فیالحال دوای این حال چیزی جز نجف نیست .
مبدأ : ایران .
مقصد : دیار پدر ، نجف اشرف .
خو حالا بوگو، چه خبرا؟
ـ هِچ! ـ مگه میشه؟
- هَا! ـ بوگو خو حاجی!
ـ اوّلِش حاجی قاسِمو زِدن!
ـ هیهااات! قاسم سلیمانی خو؟ چینه؟
ـ هچ! یه دس ازش واموند!
- یاالله! خو باز چی؟ ـ کرونا رو شِنُفتی؟
- ها شنُفتُم! سگِ مُصّب بید!
- ها! - بعدش چی؟ .جَوونامون اُفتادن جونِ هم! ـ واسه چی؟ ـ هچ!
ـ سرِ هچ؟ ـ ها! ـ چطور شد عامو؟
ـ خیلیا پِر کِشیدن… ـ عجب عجب!
ـ ها! ـ چه داستانا!
ـ بعدُم رئیسجمهور رفت به رحمت خدا.
ـ کِدومشون؟ ـ آقا رئیسی. میشناختیش؟
ـ الله! ها میشناختُم! چطور؟ ـ هچ!
ـ بعد؟ ـ اسرائیل حمله کِرد ورِ ما!
ـ بیشرف! چطور شد؟ ـ جوونامون پِرپِر شدن… ـ سرِ چی حمله کِرد؟
- هچ! ـ اللهالله! بوگو که تِموم بید!
ـ ایشالا!
ـ چیطو؟ ـ گرونی عامو…
ـ خو؟ ـ دوباره جوونامون پِرپِر میشن…
ـ سرِ چی؟ ـ هچ!
- چیطو این همه چی شد عامو؟
ـ سِلیمیِنی رو که زِدن، شروع شد
ـ چی؟ ـ همینُ هچ!
~احوالات | گذری از صحبت این روزای بین زائرین و مجاورانِمسافر . .
این دست مرتضیعلی بود که ما را برای ادامه ، زنده نگهداشت ؛
و اِلّا ما کجا و تاب غمهای دنیا ؟
اما انسان ها به هر کجای دنیا که روند در آخر به همان جایی بر میگردند که به آن تعلق دارند.
به همان شهر، به همان خیابان، به همان به همان آغوش و در آخر به همان حرم
[مأمن من]
به راستی که تو ادامهٔ راه مادرت زهراسلاماللهعلیها هستی، وقتی مدینه خاموش شد و کربلا به زبان ِتو سخن گفت. -عقیلهبنیهاشم-