📍«مسیر عشق»
🎥#نگارخانه_اربعین
«ارسالی همسفر کربلایی»
#اربعین۱۴۰۲
#انصارالقائم
🔸هیئت دانشجویی انصار القائم (عج)
| ایتا | بله | تلگرام | اینستاگرام
🔸@a_ghaaem
⬛ ﷽ |وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيُشْهِدُ اللَّهَ عَلَىٰ مَا فِي قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ
⬛و از مردم کسی است که گفتارش در زندگی دنیا تو را خوش آید، و [برای اینکه چنین وانمود کند که زبانش با دلش یکی است] خدا را بر آنچه در دل دارد شاهد می گیرد، در حالی که سرسخت ترین دشمنان است.
⬛There is the type of man whose speech about this world's life May dazzle thee, and he calls Allah to witness about what is in his heart; yet is he the most contentious of enemies.
«ایه ۲۰۴ بقره»
#یک_لحظه_آرامش
🔸هیئت دانشجویی انصار القائم (عج)
| ایتا | بله | تلگرام | اینستاگرام
🔸@a_ghaaem
✍العبد محمدتقی بهجت :
خوبی و خوشی عیش، تنها به زیادی وسایل راحتی نیست؛ راحتی درونی و رفاه و خوشی و آرامش دل، به داشتن وسایل رفاه و راحتی نیست! بلکه چه بسا وسایل رفاه، اسباب نگرانی و ناراحتی و اضطراب درونی را فراهم کنند!
📚در محضر بهجت، ج١، ص۶٨
🔸هیئت دانشجویی انصار القائم (عج)
| ایتا | بله | تلگرام | اینستاگرام
🔸@a_ghaaem
📍«مسیر عشق»
📷#نگارخانه_اربعین
«ارسالی همسفر کربلایی»
#اربعین۱۴۰۲
#انصارالقائم
🔸هیئت دانشجویی انصار القائم (عج)
| ایتا | بله | تلگرام | اینستاگرام
🔸@a_ghaaem
📍«مسیر عشق»
📷#نگارخانه_اربعین
گفت دلتنگی هم مراتب داره، دلتنگیای که در عین بودن و حضور یقت میکنه، اونجا که هنوز شعاع نور قرمز رنگ، دستات رو پوشونده، هنوز خنکای پوستت رو حس میکنه و همراهش همهمهها رو میشنوی، هنوز قدمهایی که عزم رفتن کردن به دو نرسیدن که دلت تنگ میشه، اونجا نهاییترین مرتبهی دلتنگیه.
«سلوكِ عشق نگر كز براىِ كشتنِ عاشق
اگر فراق نباشد، اجل بهانه ندارد...»
#اربعین۱۴۰۲
#انصارالقائم
🔸هیئت دانشجویی انصار القائم (عج)
| ایتا | بله | تلگرام | اینستاگرام
🔸@a_ghaaem
📍«مسیر عشق»
💠#دلنوشته_شماره_هجده
سال گذشته،اربعین که از کربلا برگشتیم، به عنوان کسیکه اولین بار بود که کربلا رفته بود، واقعا تحت تاثیر مغناطیس امام حسین و امام علی قرار گرفته بودم. انگار زندگیم به دو قسمت تقسیم شده بود، قبلاز اینکه عشق امام حسین تو دلم ریشه کنه و بعدش.
از همون موقع لحظه شماری ام برای دوباره قدم گذاشتن تو کربلا، حرم امام حسین، بین الحرمین و ... شروع شد. نزدیک محرم که پابوس امام رضا و حضرت معصومه، رفتیم دوباره خواستم که برات کربلای امسالمون داده بشه.
روز های محرم که میگذشت انگار خاطرات اربعین بیشتر برام زنده میشد و عطش رسیدن به کربلا هم بیشتر. سوم شهریور که راهی شدیم، تازه انگاربه خودم اومدم که یکسال پیش این موقع ها چقد شرایط و طرز فکر و حسم فرقداشت. وقتی به نجف رسیدیم، لحظه شماری میکردم که دوباره روبه روی ایوون طلا بایستم و محو عظمت خانه پدری بشم، داخل حرم نزدیک ضریح برم و تو نوای لبیک یا حیدر غرق بشم. ولی قسمت ما ی کنج از صحن حضرت فاطمه و هیئت دست جمعی دور از ایوون طلا بود که همون هم جای شکر داشت. دوباره نوای الرحیل به پا شد و راهی طریق شدیم.دوباره نوای پشت سر مرقد مولا، رو به رو جاده و صحرا ...
این بار انگار خوراکی ها جذابیت پارسالشون رو از دست داده بودن. انگار (دلبسته عشق بسته یدنیا نیست) (انشاالله فرج امضا میشه ، فرمانده مهدی زهرا میشه) دعای عهد بعد اذان صبح به امید فرج ، نماز های جماعت کاروان که انگار پیش نماز اصلی ،خود امام زمان بودن و ... بیشتر از خوراکی ها برام جلوه داشتن.قدم به قدم به شوق تموم شدن دلتنگی یکساله قدم برمیداشتم. این بار با تمرکز بیشتر قدم هام رو به نیت شهدا و ظهور منجی عالم و به یاد اسرای کربلا بر میداشتم. دوباره لطف مردم و موکب دارای عراقی و ایرانی بود که دنیای بعد از ظهور رو برامون تداعی میکرد و تحمل درد و خستگی و تاول رو راحتتر. قشنگ میتونستی نگاه ویژه امام حسین، حضرت زینب، حضرت رقیه، حضرت زهرا و امام زمان رو به زائرای این راه حسکنی، جوریکه من متوجه نشدم چجوری سه چهار روز پیاده روی رو طی کردیم و به ورودی کربلا رسیدیم.
وقتی روی پل،حاج آقا گلپیچی گفتن که ازینجا حرم امام حسین و حضرت ابوالفضل معلومه و بعد شروع کردن:(سلام آقا که الان رو به روتونم ...) دلم میخواست زانو بزنم و سجده شکر به جا بیارم که دوباره تو این هوا نفس میکشم. دوباره این راهو اومدم در حالیکه خیلیا دلشون میخواست جایمن باشن و کلی التماس دعا داشتن. بعد از رسیدن به اسکان، چیزی نمیتونست جلویپروازم به سمت حرم و ضریح رو بگیره. همینکه وارد حرم امام حسین شدیم، دلم میخواست فقط محو نگاه به جایجای حرم بشم و تو ریز ریز جزئیات، کتیبه ها،کاشی کاری و آینه کاری ها، نوای لبیک یا حسین، پرچم (یا حسین )در حال احتزاز روی گنبد که از داخل هم معلوم بود و ... حل بشم. نماز شکر خوندم، این آرامش بعد از رسیدن به جاییکه روحت جامونده بود، نماز شکر داشت. برنامه های حرکت دسته جمعی هیئت به حرم،انگار هر چی تو این یکسال دلتنگی و دوری تو دلمون رخنه کرده بود رو میشست و به ناکجا میبرد. تو بین الحرمین که قدم میزدم انگار برای یک سال آینده یا شاید هم دیدار زودتر انرژی ذخیره میکردم. به ضریح امام حسین که نزدیک شدم دلم میخواست همه کسایی که التماس دعا داشتن رو یاد کنم و براشون زیارت امام حسین رو بخوام. وقتی برای اولین بار زیارت مقام حضرت علی اکبر رفتم، ازشون خواستم به جوونی مون برکت و خیر بدن. برای اولین بار که خیمه گاه رفتم، انگار تمام روضه هایی که شنیده بودم از به آتیش کشیدن خیمه ها و به اسارت برده شدن حضرت رقیه و حضرت زینب، کشیده شدن گوشواره از گوش دخترا، دلتنگی رباب برای طفل شیرخواره،داغ دل حضرت زینب که بعد از کشته شدن امام حسین چندین برابر شد ولی همه اون صحنه عاشورا رو شیرین تر از عسل، توصیف کردن و ... انگار جلویچشمم مصور شد. خداروشکر کردم که حضرت زینب بود که کربلا در کربلا نماند.
این بار رفتن به حرم حضرت ابوالفضل هم اولین بار بود. حضرت ابوالفضلیکه جایگاه ویژه ای تو زندگی من داشتن رو برای اولین بار از پشت در های بسته زیارت کردم. از آبی که میگن شیرین ترین آب تو کربلاست، چون دور امام حسین گشته،نوشیدم و دلم میخواست آنقدر بنوشم که جایخون تو رگامو بگیره.
کم کم داشت تموم میشد خواب شیرینی که توش بودیم. دلم میخواست بیخیال همه چیز، همونجا بمونم ولی نشد و دوباره روحمونو به امام حسین امانت سپردیم و جسممونو راهی عالم زندگی پرمشغله دور از امام حسین کردیم و با عکسو فیلم های همسفرامون روز هارو به امید دیدار دوباره میشمریم.
#خاطره_باطعم_اربعین
#اربعین۱۴۰۲
🔸هیئت دانشجویی انصار القائم (عج)
| ایتا | بله | تلگرام | اینستاگرام
🔸@a_ghaaem