📍«مسیر عشق»
📷#نگارخانه_اربعین
«ارسالی همسفر کربلایی»
#اربعین۱۴۰۲
#انصارالقائم
🔸هیئت دانشجویی انصار القائم (عج)
| ایتا | بله | تلگرام | اینستاگرام
🔸@a_ghaaem
📍«مسیر عشق»
📷#نگارخانه_اربعین
گفت دلتنگی هم مراتب داره، دلتنگیای که در عین بودن و حضور یقت میکنه، اونجا که هنوز شعاع نور قرمز رنگ، دستات رو پوشونده، هنوز خنکای پوستت رو حس میکنه و همراهش همهمهها رو میشنوی، هنوز قدمهایی که عزم رفتن کردن به دو نرسیدن که دلت تنگ میشه، اونجا نهاییترین مرتبهی دلتنگیه.
«سلوكِ عشق نگر كز براىِ كشتنِ عاشق
اگر فراق نباشد، اجل بهانه ندارد...»
#اربعین۱۴۰۲
#انصارالقائم
🔸هیئت دانشجویی انصار القائم (عج)
| ایتا | بله | تلگرام | اینستاگرام
🔸@a_ghaaem
📍«مسیر عشق»
💠#دلنوشته_شماره_هجده
سال گذشته،اربعین که از کربلا برگشتیم، به عنوان کسیکه اولین بار بود که کربلا رفته بود، واقعا تحت تاثیر مغناطیس امام حسین و امام علی قرار گرفته بودم. انگار زندگیم به دو قسمت تقسیم شده بود، قبلاز اینکه عشق امام حسین تو دلم ریشه کنه و بعدش.
از همون موقع لحظه شماری ام برای دوباره قدم گذاشتن تو کربلا، حرم امام حسین، بین الحرمین و ... شروع شد. نزدیک محرم که پابوس امام رضا و حضرت معصومه، رفتیم دوباره خواستم که برات کربلای امسالمون داده بشه.
روز های محرم که میگذشت انگار خاطرات اربعین بیشتر برام زنده میشد و عطش رسیدن به کربلا هم بیشتر. سوم شهریور که راهی شدیم، تازه انگاربه خودم اومدم که یکسال پیش این موقع ها چقد شرایط و طرز فکر و حسم فرقداشت. وقتی به نجف رسیدیم، لحظه شماری میکردم که دوباره روبه روی ایوون طلا بایستم و محو عظمت خانه پدری بشم، داخل حرم نزدیک ضریح برم و تو نوای لبیک یا حیدر غرق بشم. ولی قسمت ما ی کنج از صحن حضرت فاطمه و هیئت دست جمعی دور از ایوون طلا بود که همون هم جای شکر داشت. دوباره نوای الرحیل به پا شد و راهی طریق شدیم.دوباره نوای پشت سر مرقد مولا، رو به رو جاده و صحرا ...
این بار انگار خوراکی ها جذابیت پارسالشون رو از دست داده بودن. انگار (دلبسته عشق بسته یدنیا نیست) (انشاالله فرج امضا میشه ، فرمانده مهدی زهرا میشه) دعای عهد بعد اذان صبح به امید فرج ، نماز های جماعت کاروان که انگار پیش نماز اصلی ،خود امام زمان بودن و ... بیشتر از خوراکی ها برام جلوه داشتن.قدم به قدم به شوق تموم شدن دلتنگی یکساله قدم برمیداشتم. این بار با تمرکز بیشتر قدم هام رو به نیت شهدا و ظهور منجی عالم و به یاد اسرای کربلا بر میداشتم. دوباره لطف مردم و موکب دارای عراقی و ایرانی بود که دنیای بعد از ظهور رو برامون تداعی میکرد و تحمل درد و خستگی و تاول رو راحتتر. قشنگ میتونستی نگاه ویژه امام حسین، حضرت زینب، حضرت رقیه، حضرت زهرا و امام زمان رو به زائرای این راه حسکنی، جوریکه من متوجه نشدم چجوری سه چهار روز پیاده روی رو طی کردیم و به ورودی کربلا رسیدیم.
وقتی روی پل،حاج آقا گلپیچی گفتن که ازینجا حرم امام حسین و حضرت ابوالفضل معلومه و بعد شروع کردن:(سلام آقا که الان رو به روتونم ...) دلم میخواست زانو بزنم و سجده شکر به جا بیارم که دوباره تو این هوا نفس میکشم. دوباره این راهو اومدم در حالیکه خیلیا دلشون میخواست جایمن باشن و کلی التماس دعا داشتن. بعد از رسیدن به اسکان، چیزی نمیتونست جلویپروازم به سمت حرم و ضریح رو بگیره. همینکه وارد حرم امام حسین شدیم، دلم میخواست فقط محو نگاه به جایجای حرم بشم و تو ریز ریز جزئیات، کتیبه ها،کاشی کاری و آینه کاری ها، نوای لبیک یا حسین، پرچم (یا حسین )در حال احتزاز روی گنبد که از داخل هم معلوم بود و ... حل بشم. نماز شکر خوندم، این آرامش بعد از رسیدن به جاییکه روحت جامونده بود، نماز شکر داشت. برنامه های حرکت دسته جمعی هیئت به حرم،انگار هر چی تو این یکسال دلتنگی و دوری تو دلمون رخنه کرده بود رو میشست و به ناکجا میبرد. تو بین الحرمین که قدم میزدم انگار برای یک سال آینده یا شاید هم دیدار زودتر انرژی ذخیره میکردم. به ضریح امام حسین که نزدیک شدم دلم میخواست همه کسایی که التماس دعا داشتن رو یاد کنم و براشون زیارت امام حسین رو بخوام. وقتی برای اولین بار زیارت مقام حضرت علی اکبر رفتم، ازشون خواستم به جوونی مون برکت و خیر بدن. برای اولین بار که خیمه گاه رفتم، انگار تمام روضه هایی که شنیده بودم از به آتیش کشیدن خیمه ها و به اسارت برده شدن حضرت رقیه و حضرت زینب، کشیده شدن گوشواره از گوش دخترا، دلتنگی رباب برای طفل شیرخواره،داغ دل حضرت زینب که بعد از کشته شدن امام حسین چندین برابر شد ولی همه اون صحنه عاشورا رو شیرین تر از عسل، توصیف کردن و ... انگار جلویچشمم مصور شد. خداروشکر کردم که حضرت زینب بود که کربلا در کربلا نماند.
این بار رفتن به حرم حضرت ابوالفضل هم اولین بار بود. حضرت ابوالفضلیکه جایگاه ویژه ای تو زندگی من داشتن رو برای اولین بار از پشت در های بسته زیارت کردم. از آبی که میگن شیرین ترین آب تو کربلاست، چون دور امام حسین گشته،نوشیدم و دلم میخواست آنقدر بنوشم که جایخون تو رگامو بگیره.
کم کم داشت تموم میشد خواب شیرینی که توش بودیم. دلم میخواست بیخیال همه چیز، همونجا بمونم ولی نشد و دوباره روحمونو به امام حسین امانت سپردیم و جسممونو راهی عالم زندگی پرمشغله دور از امام حسین کردیم و با عکسو فیلم های همسفرامون روز هارو به امید دیدار دوباره میشمریم.
#خاطره_باطعم_اربعین
#اربعین۱۴۰۲
🔸هیئت دانشجویی انصار القائم (عج)
| ایتا | بله | تلگرام | اینستاگرام
🔸@a_ghaaem
13.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📍«مسیر عشق»
🎥#نگارخانه_اربعین
من و جدا شدن از کوي تو خدا نکند
خدا هر آنچه کند از تو ام جدا نکند
«ارسالی همسفر کربلایی»
#اربعین۱۴۰۲
#انصارالقائم
🔸هیئت دانشجویی انصار القائم (عج)
| ایتا | بله | تلگرام | اینستاگرام
🔸@a_ghaaem
⬛ ﷽ |وَإِذَا تَوَلَّىٰ سَعَىٰ فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيهَا وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ ۗ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الْفَسَادَ
⬛و هنگامی که [چنین دشمن سرسختی] قدرت و حکومتی یابد، می کوشد که در زمین فساد و تباهی به بار آورد، و زراعت و نسل را نابود کند؛ و خدا فساد و تباهی را دوست ندارد.
⬛When he turns his back, His aim everywhere is to spread mischief through the earth and destroy crops and cattle. But Allah loveth not mischief.
«ایه ۲۰۵ بقره»
#یک_لحظه_آرامش
🔸هیئت دانشجویی انصار القائم (عج)
| ایتا | بله | تلگرام | اینستاگرام
🔸@a_ghaaem
📥#خاطره_باطعم_اربعین
📍از شما عزیزان تقاضا میشود
دلنوشته ها و خاطرات خود را از کاروان اربعین ۱۴۰۲ به آیدی زیر در پیام رسان بله یا ایتا ارسال فرمایید.
@a_ghaem
🔸هیئت دانشجویی انصار القائم (عج)
| ایتا | بله | تلگرام | اینستاگرام
🔸@a_ghaaem
📍«مسیر عشق»
📷#نگارخانه_اربعین
غصه سرباز و نخور آقا
سربازات دهه نودی اند ...
«ارسالی همسفر کربلایی»
#اربعین۱۴۰۲
#انصارالقائم
🔸هیئت دانشجویی انصار القائم (عج)
| ایتا | بله | تلگرام | اینستاگرام
🔸@a_ghaaem
16.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📍«مسیر عشق»
🎥#نگارخانه_اربعین
«درونِ جان تویی از بهر آنَش دارم دوست
وگرنه جان مرا بی تو یک بلای من است»
«ارسالی همسفر کربلایی»
#اربعین۱۴۰۲
#انصارالقائم
🔸هیئت دانشجویی انصار القائم (عج)
| ایتا | بله | تلگرام | اینستاگرام
🔸@a_ghaaem
📍«مسیر عشق»
💠#دلنوشته_شماره_نوزده
دقیقا همین عکس بود که روی پارچه ای کوچک در پشت کیف کوله ی یکی از همسفرانم که در جلوی من راه می رفت با یک سنجاق وصل شده بود ...
«قصه ی کوتاه من از آنجایی شروع شد که با قافله ی انصارالقائم ساعت دو و نیم صبح در طریق حرکت کردیم و من آن روز خیلی خسته بودم و حتی توان اینکه راه بروم را نداشتم ، می توانم بگویم از آخرین نفرات قافله بودم و به سختی راه می رفتم ، تا اینکه عکس شهید مصطفی صدرزاده را جلوی خودم روی کیف نفر جلویی دیدم ، همین طور داشتم در دلم می گفتم :
آقا مصطفی دیگه توان ندارم راه بروم ای کاش میشد یک نفر به آنهایی که جلوتر هستند بگویند کمی استراحت کنیم ، البته که من نفرات آخر هستم و الان به چه کسی بگویم تا دقایقی را در یک مکانی بایستیم و استراحت کنیم !
این جمله که تمام شد دیدم همه قافله دارند به سمت راست حرکت می کنند و وقتی پرسیدم گفتند فعلا اینجا به اندازه ی پانزده دقیقه استراحت می کنیم تا دوباره راه بیفتیم ...
اما من آنقدر خسته بودم و دلم می خواست استراحت کنم که یادم رفت از آن صحنه عکس بگیرم .
از آن زمان گذشت تا الان که برای سالروز تولدشون عکس رو دیدم و یادم آمد که خیل عظیم قافله ی شهیدان جلوتر از ما پا در راه عشق گذاشته اند و برای همین هم هدایتگر هر قافله ی کوچک و بزرگی هستند.»
#خاطره_باطعم_اربعین
#اربعین۱۴۰۲
#انصارالقائم
🔸هیئت دانشجویی انصار القائم (عج)
| ایتا | بله | تلگرام | اینستاگرام
🔸@a_ghaaem
8.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📍«مسیر عشق»
«درد و دل احساسی خانم لبنانی با رهبر انقلاب در کربلای معلی»
#اربعین۱۴۰۲
#انصارالقائم
🔸هیئت دانشجویی انصار القائم (عج)
| ایتا | بله | تلگرام | اینستاگرام
🔸@a_ghaaem
⬛ ﷽ |وَإِذَا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ ۚ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ ۚ وَلَبِئْسَ الْمِهَادُ
⬛و چون به او گویند: از خدا پروا کن، غرور و سرسختی و تعصّب و لجاجت، او را به گناه وا می دارد؛ پس دوزخ او را بس است، و یقیناً بد جایگاهی است.
⬛When it is said to him, "Fear Allah", He is led by arrogance to (more) crime. Enough for him is Hell;-An evil bed indeed (To lie on)!
«ایه ۲۰۶ بقره»
#یک_لحظه_آرامش
🔸هیئت دانشجویی انصار القائم (عج)
| ایتا | بله | تلگرام | اینستاگرام
🔸@a_ghaaem