📍«مسیر عشق»
💠#دلنوشته_شماره_سی
◀️ #خاطره_طنز
امسال یک همسفر اربعین اولی همراهم بود.
این دوست ما به قول خودمانی بسیار سوسول بود😁.صبح روز حرکت تو لانه جاسوسی وقتی کولش رو دست گرفتم خیلی سنگین بود، دوتا شامپو، کلی دستمال کاغذی، ملحفه اضافی و ...😱
همونجا کلی از وسایل رو خالی کردم.
.
.
.
رسیدیم نجف، حسینیه امام رضا !
بهش گفتم جاتو مشخص کن که کسی نگیرش(یه کم گنگ بود از این حرفا😁😁)
یه پتو پهن کرد، یه ملحفه تمیز روش پهن کرد، یه بالش گذاشت و یه روبالشی هم روش کشید و آنکادر کرد و ....
منم که این صحنه ها رو میدیدم ، یه لبخند زدم و هیچی نگفتم، فقط چفیم رو زیرم انداختم و کوله پشتیم رو زیر سرم گذاشتم.
رفیقم گفت من میخوام برم حرم.
منم خسته بودم و گفتم تو برو من میخوام بخوابم.
رفت حرم و من خوابم برد.
بعد از نیم ساعت از خواب بلند شدم، دیدم علیرضا(پسر آقای محمدی)تو جای این بنده خدا خوابیده😄
بعد از علیرضا ،باباش(اقای محمدی) اومد خوابید.😬
منم دوباره خوابم برد.
وقتی دوباره چشمامو باز کردم چهره مغموم و بهت زده رفیقم که بالا سر جاش وایساده بود و به رخت خوابش خیره شده بود دیدن داشت😂!
برادر عباس صدوقی تو جای این بنده خدا خوابیده بود، ملحفه ها چروک شده و از اون جای تر وتمیز و مرتب هیچی باقی نمونده بود.
#خاطره_باطعم_اربعین
#اربعین۱۴۰۲
#انصارالقائم
🔸هیئت دانشجویی انصار القائم (عج)
| ایتا | بله | تلگرام | اینستاگرام
🔸@a_ghaaem
💫اختتامیه قافله اربعین انصارالقائم عج و دورهمی بچه های کاروان
📆 در تاریخ پنجشنبه ۳۰شهریور
🙃با برنامه های متنوع از ساعت ۱۴:۳۰
برگزار میگردد.
🎬اکران فیلم سینمایی مصلحت ساعت ۱۵
🧳بیان خاطرات سفر
🗳️پاسخ برخی انتقادات سفر
💸گزارش مالی
🪧تقدیر از برخی همسفران و خادمین
🎁هدیه کوچک یادبود
📍مکان : سازمان بسیج دانشجویی
سالن بصیرت
🎋حضور به همراه خانواده بلامانع است،حتما تعداد رو به شماره
9866000998720 بفرستید(1 یا بیشتر)
🔸هیئت دانشجویی انصار القائم (عج)
| ایتا | بله | تلگرام | اینستاگرام
🔸@a_ghaaem
📍«مسیر عشق»
💠#دلنوشته_شماره_سی_ویک
قدردانی از امام حسین علیه السلام هیچگاه ممکن نخواهد شد. شادی عجیب بعد از زیارت او چنان عمیق و گسترد ه است که یک سال خوشیمان را تضمین می کند و هر روز دلمان را برای رسیدن به اربعین بعد بی تاب تر. ما اینگونه بار آمده ایم چه کنیم تربیت شده محبت ابا عبدالله هستیم.
حالا که دو هفته از بازگشت از زیارت رویایی اربعین می گذرد کم کم خاطرات آن از ذهنمان مرور می شود.
این عکس های شهدا روی کوله ها هم شده داستانی که گاهی بهت آور می شوند؛ از این بابت که چقدر تاثیر گذار و الهام بخش و بیدار کننده اند. خدا بیامرزد اموات کسی را که اولین بار به فکر افتاد تصویر شهیدی را با خود بردارد و به نیابت از او زائر امام حسین شود, البته که برکت همه خلاقیت ها در این مسیر از خود آقاست.
القصه. در حسینیه امام رضا (نجف اشرف) که بودیم نماز ظهر و عصر را خوانده بودم و تسبیحات می گفتم که چشمم افتاد به تصویر شهید عجمیان روی یکی از کوله ها. شاید دنبال بهانه ای بودم تا هق هق گریه سر بدهم که نه نصیبم شد تا ضریح منور امیرالمومنین را ببینیم و ببویم و ببوسم ونه لا اقل ایوان باصفای طلا را که از ابتدای سفر آرزو می کردم چند لحظه ای بنشینم وز زل بزنم به نقش ونگارهایش و کیف کنم و بعد دو رکعت نماز عشق بخوانم.این بود که زار زار زدم زیر گریه و اشک های بی امان مهلتم نداد باز هم گریه و گریه که احساس کردم مظلومیت این شهید عزیز مخلص بی ادعا مرا به یاد چیزی از واقعه کربلا و عاشورا می اندازد: هیچگاه در طول زندگی نخواستم باور کنم که لشکر کفر در کربلا بعد از خلق آن فاجعه عظمی وذبح کردن نوه پیامبر و اولاد و اصحابش اراده کرد تا بر پیکر پاره پاره ابا عبدالله اسب بتازاند؛ این همه حقد و کینه بشر برایم باور کردنی نبوده و نیست اما انگار برخی حوادث روزگار می خواهد پرده ای از آن نیم روز را نشانمان دهد. نحوه شهادت شهید عجمیان برای من هنوز دردناک است با این که هیچگاه جرات نکردم تصاویر آن را ببینم. پس واویلا و وای بر اولاد بشر که چطور توانست نعل اسب ها را تازه کند و بر بدن شریف اشرف اولاد آدم بتازاند. هنوز هم نمی خواهم باور کنم که اگر روزی باور کردم یقینا قلبم از شدت درد و از نهایت شرم از حرکت باز خواهد ایستاد.
السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح آلتی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم.
والسلام
#خاطره_باطعم_اربعین
#اربعین۱۴۰۲
#انصارالقائم
🔸هیئت دانشجویی انصار القائم (عج)
| ایتا | بله | تلگرام | اینستاگرام
🔸@a_ghaaem
🔸 ﷽ |يَسْأَلُونَكَ مَاذَا يُنْفِقُونَ ۖ قُلْ مَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَيْرٍ فَلِلْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ وَالْيَتَامَىٰ وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ ۗ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ
🔸از تو می پرسند: چه چیز انفاق کنند؟ بگو: هر مال و مایه سودمندی که انفاق می کنید باید برای پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و نیازمندان و در راه مانده گان باشد، و هر کار نیکی انجام دهید، خدا به آن داناست.
🔸They ask thee what they should spend (In charity). Say: Whatever ye spend that is good, is for parents and kindred and orphans and those in want and for wayfarers. And whatever ye do that is good, -Allah knoweth it well.
«ایه ۲۱۵ بقره»
#یک_لحظه_آرامش
🔸هیئت دانشجویی انصار القائم (عج)
| ایتا | بله | تلگرام | اینستاگرام
🔸@a_ghaaem
📍«مسیر عشق»
📷#نگارخانه_اربعین
«معنای زنده بودن من با تو بودن است...»
#اربعین۱۴۰۲
#انصارالقائم
🔸هیئت دانشجویی انصار القائم (عج)
| ایتا | بله | تلگرام | اینستاگرام
🔸@a_ghaaem
📍«مسیر عشق»
💠#دلنوشته_شماره_سی_ودو
بسم رب الحسین(ع)
آری ، برای دومین سال قدم در راهی گذاشتم که در خواب هم نمیدیدم...
تصمیم بر نوشتن گرفتم، هرچند که خیلی دست به قلم نیستم اما امیدوارم بتوانم در شأن این سفر نورانی چند خطی بنویسم..
نوشتن از سرزمین نور به همراه کاروان انصار القائم(عج)
نوشتن از بهترین تجربه ها و اولین های شیرینِ عمرم
نوشتن از عشق و محبت و همدلی و صمیمیت
نوشتن از انسجام و همراهی
نوشتن از عرق ریختن های بی حد و مرز اما لذت بخش
نوشتن از گرما، اما گرمایی از جنس تسکین
آری مینویسم از راهی که پایان به غم ندارد
مینویسم از پرچم دارانی که علمداران و امید راه در روشنایی و تاریکی بودند
و مینویسم از شروع سفری پر از زیبایی...
ابتدا استرس پذیرفته شدن و مرز و.....
و بعد از رد شدن از گیت نهایی نفسی عمیق در هوای پر از آرامش که با ورود به ریه ها آرامش را به بند بند اعضای وجودم منتقل کرد....
به راستی که خاک عراق عطر خوش وصل دارد؛
نجف...
اینجا خانه ی پدری ست...اینجا دست نوازش پدر بر سر تک تک زائران کشیده و مهر تایید ورود به طریق خورده میشود...
رخصت یا امیرالمؤمنین یا علی جان مددی...
و بعد شروعی از پر از اشک، پر از خواهش،پر از تمنا،پر از ذوق...
اربابم به محض گذاشتن اولین قدم در طریق تمام ذهنم از دنیا و آدم ها کنده شد
اربابم گویا جنس خون جاری در رگ هایم عوض شد
اربابم، حال عجیبی دارم...ضربان تند قلبم، اشک های بی اختیار،بهانه گیری های دل، اینها نشانه ی عاشقی بود..جایی خوانده بودم اگر کسی به عشق مبتلا شود این علائم را دارد..
برای منی که تا به حال عاشقی را تجربه نکرده بودم حال غریبی بود..
من عاشق شدم..من عاشق اربابم شده ام..من این نعمت خدا را با شما تجربه کردم ارباب..
و هیچ چیز جز وصل دوای درد عاشق نیست..
عمود به عمود با عشقبازی با دلبر گذشت
لحظه ی وصل فرا رسید..
و قلبی که اختیارش را نداشتم.....
زیارت و زیارت و زیارت
بین الحرمین و بین الحرمین و بین الحرمین
قلبم کنده شد و برای همیشه در خانه ی امن خود و در آغوش یار ماند..
روا نیست من ِ بیچاره ی مبتلا در حسرت یار بمانم..
راه و رسم عاشقی دیدار و وصل است..
نکند من ِ بی مقدار جا بمانم..
به امید راهی شدن های بعدی ........
#خاطره_باطعم_اربعین
#اربعین۱۴۰۲
#انصارالقائم
🔸هیئت دانشجویی انصار القائم (عج)
| ایتا | بله | تلگرام | اینستاگرام
🔸@a_ghaaem
🔸 ﷽ |كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَكُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ ۗ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ
🔸جنگ [با دشمن] بر شما مقرّر و لازم شده، و حال آنکه برایتان ناخوشایند است. و بسا چیزی را خوش ندارید و آن برای شما خیر است، وبسا چیزی را دوست دارید و آن برای شما بد است؛ وخدا [مصلحت شما را در همه امور] می داند و شما نمی دانید.
🔸Fighting is prescribed for you, and ye dislike it. But it is possible that ye dislike a thing which is good for you, and that ye love a thing which is bad for you. But Allah knoweth, and ye know not.
«ایه ۲۱۶ بقره»
#یک_لحظه_آرامش
🔸هیئت دانشجویی انصار القائم (عج)
| ایتا | بله | تلگرام | اینستاگرام
🔸@a_ghaaem
📍«مسیر عشق»
💠#دلنوشته_شماره_سی_وسه
هوالباقی
من تنهایم
شاید چون ذات این سفر تنهایی است ....
اول سفری که ذاتش تنهایی است تنها نشسته ام. یک روز و نیم تنهایی و معاشرت پایین باعث شده بیشتر با تو حرف بزنم و نجوا کنم و به صوتی که به گوش نمیرسد و صدایی که در عالم پیچیده است گوش فرا دهم .... طولی نمیکشد که گوشم پذیرای اصوات و تار های صوتی ام به کار می افتد
روز سوم در تنهایی و ترس روان هستم دست آویز در عالم زیاد است ولی باز هم من همانی هستم که به سمت تو فرار میکنم ... گلگی ها تا پشت زبانم بالا می ایند ولی قورتشان میدهم و به جایش نجوا میکنم و اشک میریزم
لحظات سخت مال من است اما حالا در این برهه ی زمانی دوستشان دارم ... چون در هر کدام تو محکم ایستاده ای و همه را کنار زدی و خودت دستگیر یا اصطلاح بین خودمان گردن گیرم شده ای
روز چهارم
حرکت از بنات الحسن به سمت اول طریق است
بغض خفه ام میکند ... تو تنهایی را نشانم میدهی که حسش کنم ...ترسم بریزد ... میدانی سخت است ولی خودت ایستاده و در سختی هایش دستانم را میگیری و من از شیرینی لمس دست های گرمت تا روز ها تا وقتی که گم نشدم مجنون وار میخندم ... انرژی دارم ... با همه حرف میزنم و عشق میکنم
روی پشت بام میخوابم و از لمس روز های خوب زندگی ام که جزو عمرم حساب نمیشود لبخند میزنم من واقعاااا در خوشحالی عمیقی به سر میبرم عمود بیست و یک و ماه ان شب میدانند انها با خبر اند
روز پنجم و من در ملقمه ای از حال خوب و بد دست و پا میزنم ... مثل بچه ای پنج ساله در جمعیت گم شده و میدوم و اشک میریزم
به محض دیدنم صدایم میکند و تک خنده ای می اید
از اشکی که جاری روی گونه است و هل و شتابم خنده اش میگیرد انگار. او ریحانه ی پنج ساله یا نه، کوچکتر درونم را میبیند
شب بدی است
ولی من فکر میکنم .
درگیر خودم شده ام و میفهمم حالت تهوع و سر گیجه از کجا اب میخورد ...
اجازه بدهید تئوری بعدی را خدمتتان اعلام کنم ... این سفر جای توجه به خود نیست ... و من خوراک اینکارم
لیمو را عمیق تر بو میکشم ... حالت تهوع و اشفتگی در من غلت میزند. بلند میشوم میروم حمام میکنم و تمیزی جانم را حال می اورد .... میخندم .. خوشحالم در حالی که هنوز هم حالت تهوع را به علاوه ی ضعف دارم ...
دست و پا هایم سست شده و چشم هایم در راستای ذخیره ی انرژی نیمه باز قرار گرفته است
تنهایی بوده و الان که بین درد هایم دیگر خودم را نه که تو را حس میکنم ... ادم ها نزدیکم میشوند ... تمایل به همراهی از تمایل به عدم ان بیشتر است ... من ممنونم ... و شرمنده ... و از شوق لبریز ... یادت هست ان روز های خسته از خودم گریه میکردم و میگفتم من را بردار خودت جایم بنشین ...
در این برهه من تو را حس میکنم ... و سبکبال ترینم همین است که تو باشی و من نه ... همه چیز خوب تر است
این را وقتی میفهمم که چشم هایم را بین این چند روز میگردانم و تلاش میکنم پاسخ سوال ها و حرف هایی که گفته شده را پیدا کنم
وقتی به این فکر میکنم با تنهایی شروع کرده ام مسیری واحد را که قرار است به یک مکان مشخص ختم شود ... وقتی به این فکر میکنم که این جمله از ابتدای سفر توی سرم تکرار میشود که تنهایی ذات این سفر است
میفهمم که باید برای رسیدن به ان مشخصِ مقدس در مسیری طولانی قدم بر دارم که پر است از خوب و بد و لحظاتی که با خودت میگویی قطعا لحظه ی بعدی وجود ندارد ... ولی میبینی برای تو شاید ولی برای کسی که شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد ماجرا طور دیگری رقم میخورد
حالا در تلاطم برگشتم ... اضطراب رسیدن جلو تر می ایستد
و من فکر میکنم اگر تو بخواهی زندگی کردن یادم بدهی باید یک مسیر رو به جلو و بدون بازگشت باشد
حالا روی یک مسیر بی بازگشت زندگی ام را میبندم و مگر نه اینکه باید بی بازگشت به سمت تو حرکت کنم ؟
در زندگی، انسان بعضی سختی ها را پیش پیش میخواند ... و من میخواهم ببینم امروز قرار است چه درسی یاد بگیرم برای زندگی ام ....
#خاطره_باطعم_اربعین
#اربعین۱۴۰۲
#انصارالقائم
🔸هیئت دانشجویی انصار القائم (عج)
| ایتا | بله | تلگرام | اینستاگرام
🔸@a_ghaaem
30.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📍«مسیر عشق»
🎥#نگارخانه_اربعین
یه روزم شاعر از فرط دلتنگی و خستگی نشسته بوده کنار کویی، که رهگذری آشنا بشوخی بهش میگه:
"هنوز زندهای تو؟" شاعرم میگه ای بابا!
«زندگانی نتوان گفت حیاتی که مراست
زنده آنست که با دوست وصالی دارد»
آره خلاصه زنده آنست که با دوســـت وصالی دارد...
موقعیت : امان از شب جمعه دور از کربلا...
👈 «فایل با کیفیت اصلی در آپارات :
https://www.aparat.com/v/cxbwM »
#اربعین۱۴۰۲
#انصارالقائم
#کلیپ #تدوین
🔸هیئت دانشجویی انصار القائم (عج)
| ایتا | بله | تلگرام | اینستاگرام
🔸@a_ghaaem
🔸 ﷽ |يَسْأَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِيهِ ۖ قُلْ قِتَالٌ فِيهِ كَبِيرٌ ۖ وَصَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَكُفْرٌ بِهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِنْدَ اللَّهِ ۚ وَالْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ ۗ وَلَا يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّىٰ يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا ۚ وَمَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ فَأُولَٰئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ ۖ وَأُولَٰئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ ۖ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ
🔸از تو درباره جنگ در ماه حرام می پرسند. بگو: هر جنگی در آن [گناهی] بزرگ است، ولی هر نوع بازداشتن [مردم] از راه خدا و کفرورزی به او و [بازداشتن مردم از] مسجد الحرام و بیرون راندن اهلش از آن، نزد خدا بزرگ تر [از جنگ در ماه حرام] است؛ و فتنه [شرک و بت پرستی] از کشتار بزرگ تر است. و مشرکان همواره با شما می جنگند تا شما را اگر بتوانند از دینتان برگردانند. و از شما کسانی که از دینشان برگردند و در حال کفر بمیرند، همه اعمال خوبشان در دنیا و آخرت تباه و بی اثر می شود، و آنان اهل آتش اند و در آن جاودانه اند.
🔸They ask thee concerning fighting in the Prohibited Month. Say: "Fighting therein is a grave (offence); but graver is it in the sight of Allah to prevent access to the path of Allah, to deny Him, to prevent access to the Sacred Mosque, and drive out its members." Tumult and oppression are worse than slaughter. Nor will they cease fighting you until they turn you back from your faith if they can. And if any of you Turn back from their faith and die in unbelief, their works will bear no fruit in this life and in the Hereafter; they will be companions of the Fire and will abide therein.
«ایه ۲۱۷ بقره»
#یک_لحظه_آرامش
🔸هیئت دانشجویی انصار القائم (عج)
| ایتا | بله | تلگرام | اینستاگرام
🔸@a_ghaaem
📍«مسیر عشق»
💠#دلنوشته_شماره_سی_وچهار
◀️ #خاطره_طنز
برای ما انصاری ها که از سال ۹۷،خاک انصار خوردیم تا قد کشید، اینجا فقط گردهمایی و کاروان معمولی ای نیست ...
برای ما انصاری ها که سال ۹۷ ویزا جعلی از آب در اومد و زمین گیرِ پشت مرز شدیم و شیوَن کنان از شهدا ، ویزای عراق رو گرفتیم کاروان انصار القائم حکم ناموس رو داره .
ما برای با کاروان بودن وارد هر بحرانی میشیم ... هر بحرانی ....
به قول آقای محمدی حتی اگه توی مسیر اتوبوسی منفجر بشه ما با عزم راسخ به این راه ادامه خواهیم داد و به مدیریت بحران مسئولین ایمان داریم ...
در شروع همه چیز برای من شیرین بود به جز اون چوب پرچم که هر کاری میکردم تا از شرش خلاص شم ....
البته منم گاهی هیچ کاری نمیکردم و خودش قل قل خوران به نقطه دوری میرفت و من از همه جا بی خبر با اندوه فراوان که دیگه نمی تونم پیداش کنم از جام بلند میشدم برم ،همون موقع بود که یکی از هم کاروانی های عزیز با لبخند میگفت : عزیزم، چوب پرچمت جا موند ... اون لحظه عشق و محبت توی نگاه من موج میزد و با گرمی چوب پرچم رو ازش میگرفتم و با قدم های استوار به راهم ادامه میدادم ....
روز های اول پیاده روی همه چیز خوب بود مثل صدای الرحیل الرحیل که نوای خوشی بودو ما رو واسه حرکت به شوق میآورد و هر چه به روز های پایانی میرسیدیم با شنیدنش ناسزایی به اجدادمون میگفتیم و پا میشدیم..
گاهی ام انقدر نشنیده میگرفتیمش که خادمین بیچاره با جمله خواهران حق الناسه بلند بشید
ما رو از جهل و نادونیمون بیرون می آوردن و باز با عزمی راسخ به راهمون ادامه میدادیم.
یه زمانایی بود که خستگی به اوج خودش میرسید و هنوز به عمود مورد نظر نرسیده بودیم و کوله هامون مثل کوه رو دوشامون سنگینی میکرد اون موقع بود که مسئول های عزیز کاروان، تدبیری می اندیشیدن و با سرود حماسی سلام فرمانده ی کاری میکردن که حتی از آخر کاروان بچه ها دوان دوان به سمت باند ها هجوم می آوردن تا همه هم صدا مشت محکمی در دهان آمریکا بکوبیم
تو اون لحظه ها ، انگیزه فتح قدس در تک تک ما به اوج خودش میرسید و تا جایی که حنجره هامون یاری میکرد همراهی میکردیم 😁😄و تو این حین که ما مشغول خلق حماسه بودیم یک خادم فریاد میزد از سمت راست حرکت کنید....به سمت راست می رفتیم و با عبور شخص خادم به خیال خودمون زرنگی میکردیم و دوباره از سمت چپ از مردم عادی سبقت میگرفتیم تا زود تر به موکب ها برسیم و جای بهتری نصیبمون بشه ...
و در آخر برای سال اولی های انصار القائمی لازم به ذکر است که: امسال پک وی ای پی نصیبشون شده بود ، ما هرساله هتل های مجهزی که برایمان میگرفتن ساختمان های نیمه کاره ای بود ، بی آب و نور اما ویو ابدی..... 😍
که البته همین دیدن حرم از پنجره های ساختمان نیمه کاره به تمام سختی هاش می ارزید.
و در آخر تشکر می کنم از تمام خادمین که خیلی خیلی تلاش کردند و امسال هر بار وارد اسکان میشدیم با دیدن کولر گازی و تشک های تمیز و مای بارد ، دعا به جونشون می کردیم.
اینم بگم واسه ی چند تا سوال چند ساله هیچ جوابی ندارم و نیازمند یاری گرمتون هستم
اول اینکه :
• چرا عراقی ها می بینن ما داریم از تشنگی هلاک میشیم تا وقتی آب خنک نشه به ما آب نمیدن
و هر چی ما با التماس می گیم بابا مای بارد نمی خوایم همون مای هار رو بدید قبول نمی کردند
و سوال بعدیم اینه که :
• چرا وقتی بین راه ما استراحت می کردیم و نای وایسادن دیگه نداشتیم و حس می کردیم اگه ی قدم دیگه برداریم جان به جان آفرین تسلیم می کنیم ، آقای صدوقی و خادمین دیگه همچنان مشغول کار بودند !!
آیا این عادی و طبیعی هست ؟
و سوال آخر :
• چه کسی پشت سیستم میشینه و پیام های اطلاع رسانی انصار القائم رو واسه ما ارسال می کنه ؟
یعنی هر پنج دقیقه یک بار ی مطلب جدید یادشون میاد و واسمون می فرستن
مثلا میگن اکران فیلم داریم تشریف میارید ؟
پنج دقیقه ی بعد
با خانواده میآید؟
واسه بار آخر می پرسم میاید یا نه ،چایی دم کردم
لطفا جواب هاتون رو به همون سامانه انصار القائم پیامک کنید...
#خاطره_باطعم_اربعین
#اربعین۱۴۰۲
#انصارالقائم
🔸هیئت دانشجویی انصار القائم (عج)
| ایتا | بله | تلگرام | اینستاگرام
🔸@a_ghaaem