📍 •مسیر عشق•
💠 #دلنوشته_شماره_شش
سکانس اول:
اول محرم است به فکر پیاده روی اربعین هستم
گذرنامه را تمدید میکنم
هزینه سفر را جور میکنم
امید که امام حسین برات کربلای امسالم را امضا میکند
سکانس دوم:
ده روز اول محرم هرسال در چیذر در روضه ها التماس کربلایش را دارم
هرسال از مراسم چیذر امضای کربلا را گرفته ام
امسال به علی اکبر(ع) خیلی التماس کردم...
سکانس سوم:
بالاخره موعد ثبت نام رسید
خانواده میگویند سه سال است که میروی؛
امسال هم خیلی گرم است هزینه سفر هم گران است نروی بهتر است.
ولی همان یک تکه طلایم را فروختم و خرج سفر کردم و پدر را راضی...
حسین جان من هرکاری توانستم کردم که این ده روز را در بین زائرانت نفس بکشم
رویم را زمین ننداز...
سکانس چهارم:
پیامک تایید ثبت نام هم دریافت کردم
خدایا شکرت...
شب قبل حرکت خواب معنی ندارد
نکند لحظه ای ازاین لذت را از دست بدهم
کوله ام شده رفیقم در این راه
بار هرسالم را به دوش میکشد و مرا سبک میکند
مرز را رد کردیم خدایا باورم نمیشود
کاظمین دوساعت راه داریم
خدایا من کجا حرم امام کاظم و امام جود و سخا کجا
گرمای سر ظهر کاظمین اسفالت را مذاب میکند
پوست همه را سرخ کرده
همه تشنه ایم
باز شکرت که راه کاظمین باز بود و زیارت نصیبمان شد
با خانه پدری پنج ساعتی فاصله داریم
آزمایش و ابتلا از نجف شروع شده
اسکان گرم است ولی صبر ما را میطلبد
سکانس پنجم:
هوا به طرز عجیبی داغ است ولی جمعیت میجوشد چه شوری در طریق است
از جوش و خروش مردم چیزی کم نشده که اضافه شده است
بند کفش هایم را میبندم و کوله ام را محکم و به یاد مردم مظلوم غزه و فلسطین و آزادی این مردم شریف قدم بر میدارم
ظهور امام(عج)را التماس میکنم و به یاد پدر و مادرم که مرا راهی کردند هرچند خودشان یکبار هم به این سفر نیامده اند...
مواکب اسکان همچنان گرم است
فقط پنکه های سقفی باد گرم را میچرخانند
ولی کسی اعتراضی ندارد که جای خنک پس کو؛
کربُ و بَلا امده ایم...
پوستمان درگرما و قطعی برق عراق خشک و بی اب شده
باد داغ بیرون هم افزون بر آن
فدای رقیه ات...
سکانس ششم:
روز سوم پیاده روی است و بدنم در تب بیماری میسوزد
تب و گرمای هوا باز هم صبرم را امتحان میکنند
تمام لحظات را به یاد امام سجاد که این مسیر با بیماری طی کرد؛ بودم
مهمان نوازی مردم عراق تمامی ندارد
عشق امام حسین کار خودش را کرده است
هرکه هرچه داشته اورده
پیرمرد ریش سفید سینی خرمای دو رنگش را روی دست گرفته و روی زمین زانو زده طعم گس خرمای تازه جان میبخشد به تن های خسته..
دختران عراقی دستمال کاغذی نذر کرده اند و کف دست هایمان را لحظه ای معطر به عطر های جیبی شان میکنند
جوان های عراقی در کنار پدرانشان طعام حاضر میکنند که نسل بعد آنها قرار است این راه را ادامه دهد
سکانس هفتم:
وقتی کاروان راهش به سمت مسیر خاکی و قصر امام حسن کج میشود نوید این است که روزهای آخر پیاده روی است و مقصود نزدیک
نماز ظهر روضه حضرت علی اصغر را در خواب و بیداری شنیدم
خدا رحم کند...
سکانس هشتم:
مهمان خان گسترده خانواده عراقی هستیم
چه میشود که تمام زندگی ات را در اختیار آدم های غریبه ای که حتی هم زبانت هم نیستن قرار میدهی که چند ساعتی شب را استراحت کنند.
خبر ناگوار را همان شب دادند
دعا کنید مریضمان حالش خوب شود
هم سفرتان، خادمتان..
در مملکت غریب که یک روز مانده به کربلا برسیم
این دیگر چه امتحانیست..
به دل مادرش رحم کن
همان شب زیر همان ماه کامل خدا را به حسینش قسم دادیم طیبه را برگردان آخر او زائر حسین(ع) است ...
ورودی کربلا؛
بوی سیب و حرم حبیب و کرب و بلا می آید
همه کاروان التماس شده اند
اولین نگاه به گنبد حضرت عباس بند دلم را پاره کرد
خیلی منتظر این لحظه بودم یکسال طول کشید
همه خواسته های دلم را ردیف کرده ام
سکانس نهم:
قرار همیشگی کاروان نماز صبح بین الحرمین
آقای گلپیچی بعد از مقدمه چینی خبرش را میدهد؛
طیبه عطای این دنیا را به لقایش بخشید
خادم الحسین پر باز کرد
شب جمعه باشد؛حرم باشد؛اربعین باشد؛
چه لذتی در دنیا ارزش این لحظات را دارد
تماما چشم و گوش شده ام
از حسین(ع) خودش را طلب دارم
مرگ در بستر نمیخواهم
عاقبت به خیری نصیبم کند
سکانس دهم:
لحظه وداع همیشه سخت ترین برای بشر بوده است
دلم را در امانات عتبه عباسیه به امانت میگذارم
یا عباس سراغ امانتی ام خواهم آمد...
قصه ی پیاده روی امسال هم تمام شد.
ما برگشتیم ولی اینبار میدانیم تکلیفمان چیست
باید همه کارهایمان الی الله باشد
به قصد قربت امام حسین
اینجوری خریدارمان میشوند
"سفر به خیر رفیقی که شدی عاقبت به خیر"
#اربعین۱۴۰۳
#خاطره_باطعم_اربعین
#سنصلی_فی_القدس
🔸هیئت دانشجویی انصار القائم (عج)
| ایتا | بله | تلگرام | اینستاگرام
🔸@a_ghaaem
📍«مسیر عشق»
🎥#نگارخانه_اربعین
«ارسالی همسفر کربلایی»
#اربعین۱۴۰۳
#سفر_عشق
#سنصلی_فی_القدس
🔸هیئت دانشجویی انصار القائم (عج)
| ایتا | بله | تلگرام | اینستاگرام
🔸@a_ghaaem