eitaa logo
•|خیالت‌را‌درآغوشـ...
108 دنبال‌کننده
239 عکس
59 ویدیو
5 فایل
خوشا ایران خیالت را در آغوش‍...🇮🇷🌱 امروز قرارگاه حسین بن علی، ایران است... _حاج‌قاسم @garin1_20
مشاهده در ایتا
دانلود
به قول مهدی رسولی اصلا نمیشه باورم که دیگه نیستی بینمون غصه یکی دوتا که نیست، تورو گرفتن ازمون...
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو رفتی دگر ماه و آیینه خداحافظ بغض در سینه خداحافظ...🥺 خیالت‌رادرآغوش...
وألحقنا بهم وارزقنا الشهادة فی سبیلک یا مولای... خیالت‌رادرآغوش...
_به غیر از پدرم که داغ فقدان حضرتش امری عمومی شده، همسر عزیز و باوفایم را که امیدها به ایشان داشتم، و.... به کاروان شهدا سپرده‌ام._ _جملاتی از اولین پیام آیت‌الله‌سید‌مجتبی‌حسینی‌خامنه‌ای تصویر را بزرگ می‌کنم. هر چه بین مردهایی که زیر تابوت را گرفتند می‌گردم اثری از همسرت نیست زهرا خانوم. حتی امروز هم در مصلی همسرت همراه دیگر اعضای خانواده برای نماز نیامده بود. هر چه چشم گرداندم در تصاویر نبود‌. از روزی که او رهبر ما شده بارها یاد ایشان افتادم و جگرم برایش سوخت. حس می‌کردم دعاهایی که کردم تا او رهبر ما شود از سر خودخواهی بوده. حس می‌کردم او حق دارد بعد این همه داغ زندگی بدون مکافاتی داشته باشد. حق دارد بار یک کشور روی دوشش نباشد و بتواند راحت برای عزیزانش عزاداری کند. الهی بمیرم برای رهبرم که داغ‌های سنگینی را بر دوش می‌کشد و حتی فرصت شرکت در مراسم وداع با خانواده‌اش یعنی پدرش، همسرش، خواهرش، خوهرزاده کوچکش و همسرخواهرش را ندارد. رهبر ما به شما امید‌ها داشت خانوم حدادعادل. زود بود برای رفتنت. زود بود برای یتیم شدن بچه‌هایت. ۲۷ سال پیش که عروس خانواده حسینی خامنه‌ای شدی آقا برایت شعری سرود و در جایی از شعر گفت: دلبند منی، هدی و بشرایی... یعنی برای آقا مثل دو دختر دیگرش بودی. یعنی آقا بین شما و دخترانش فرقی نمی‌گذاشت. پس اگر دخترش سیده بشری را با خودش برد، شما را هم باید می‌برد‌. خوشا‌به‌حالت که سال‌ها رهبر شهیدمان را دیدی و از حضورش بهره‌ بردی و در هوای بیت او نفس کشیدی. زهرا خانوم برای دل‌های داغ‌دارمان دعا کن، از همه بیشتر برای رهبرِ عزیزمان... خیالت‌رادرآغوش...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
؛ خورشیدِ حماسه‌های ایران شده‌ای هر چند که پشتِ اشک پنهان شده‌ای یارانِ حسین، پیش‌مرگش بودند ای مرد! تو پیش‌مرگِ یاران شده‌ای _عبدالرضاقیصری خیالت‌رادرآغوش...
کسی که کشت امام مرا چرا نکشیم؟ که ننگ ماست، اگر قاتل تو را نکشیم... _محمدرسولی خیالت‌رادرآغوش...
_روایت روزی که به دیدارت آمدم...
¹ / به دیدارت می‌آیم برای اولین و آخرین دیدار قرار بود من و مامان برویم مصلی. بلیت قطار را پیش پیش برای ۴ صبح یکشنبه خریده بودم. شنبه شب تازه به موکب رسیده بودم و مشغول چیدن‌ کتاب‌ها بودم تا بقیه برسند. می‌خواستم زودتر برگردم خانه که صبح از قطار جا نمانیم.بابا زنگ زد و گفت الان شرایطت برای تهران رفتن جور است؟ بی‌آنکه به موقیعتم، وسط خیابان توجه کنم، بی‌آنکه فکر بلیت فردا باشم می‌گویم آره برویم. کار را می‌سپرم به بچه‌ها و تمام مسیر را تا خانه تند راه می‌روم و گاهی هم می‌دوم. اولین کاری که می‌کنم موبایل را می‌زنم به شارژ و با عجله قاب عکسی که دور تا دورش گل چسبانده بودم، چفیه و بقیه وسایل را برمی‌دارم تا بابا بیاید و راهی شویم. هزار پرنده درونم بال بال می‌زنند برای اولین دیدار. و قلبم مثل گنجشک می‌زند برای آخرین دیدار. چند ماه پیش مقابل همان جایی که پیکرها را گذاشته‌اند ایستاده بودیم و بابا گفت اینجا همان جایی‌ست که آقا می‌ایستند و سخنرانی می‌کنند. آخرین باری که آقا رفته بود مصلی جمعه نصر بود‌. من از آن دیدار هم جاماندم. فقط یکبار وقتی آقا مصلی بود من هم بودم. و آن هم چند روز بعد از شهادت حاج‌قاسم بود که آقا بعد چند سال آمده بود برای خواندن نماز جمعه. آن روز من نتوانستم وارد مصلی شوم و پشت درهای بسته ماندم. در خیابان های اطراف ایستادم و از بلند‌گوها و بدون دریافت هیچ تصویری از آقا او را تصور کردم و تماشایش کردم. و این بار واقعا می‌خواستم بیایم به دیدارش. به تماشای رفتن جان از تنم... خیالت‌رادرآغوش...
² /مرا رسان خدا به رهبر شهید همیشه از سرعت زیاد ماشین در جاده هراس دارم ولی این بار نه. فقط می‌خواهم به آقا برسم و این بار هم مثل هزار بار قبلی جانمانم. به عوارضی قم_تهران که می‌رسیم مردهای خوش‌ غیرت پرچم ایران می‌چرخاندند و می‌گویند سفر به سلامت. کنار عوارضی ایستگاه صلواتی راه انداخته‌اند برای بدرقه زائرین آقا. بعد عوارضی هم بساط فروش پرچم‌های سرخ انتقام پهن بود و مردم در حال خرید بودند. بابا رادیو را روی موج معارف می‌گذارد. حاج مهدی سلحشور می‌خواند: خدا دلم ز تو نگشته نا امید...مرا رسان خدا به رهبر شهید. تمام مسیر با عکس‌های بیلبورد‌ها قلبم مچاله‌تر می‌شود. چون بیلبورد‌های تبلیغاتی جایشان را به عکس‌های آقای شهید داده بودند. عکس آقا در ضریح امام‌رضا، عکس آقا در آن شب عاشورای تاریخی حسینیه، عکس آقا کنار فرشته‌ها در جشن تکلیفشان، عکس آقا... چقدر خوب که شب آمده‌ایم و رد اشک روی صورتم دیده نمی‌شود :) خیالت‌رادرآغوش...