#آرام_جانم_میرود³ / با چه حال از عصر دلتنگیِ تهران میروی؟
از همان ورودی تهران هم همه چیز دلگیر است. حتی درختان شهر هم حالشان خوش نیست و دلتنگاند.
معلوم است بهترین و دوستداشتنیترین شهروند تهران دارد برای همیشه از این شهر میرود.
راستش من هیچ از فضای تهران و حال و هوایش خوشم نمیآمد. ولی غبطه میخورم به حال مردم این شهر بابت هم نفسی با رهبر شهید.
رهبر برای مردمش کم نگذاشت. از جان و خانوادهاش هم گذشت برای ایران، برای اسلام.
و حالا مردم هم قدرشناسند و آمدهاند همه جوره برای تدارک مراسمات آقا.
مردم جگرشان سوخته از داغ آقا و آرام و قرار ندارند. یکی زن و بچهاش را گذاشته و از غربیترین شهر کشور آمده برای خدمت. یکی در مسیر مسافرانی را بیمنت سوار میکند که مقصدشان مصلیست. یکی خانهاش را گذاشته برای اسکان آنها که میآیند به تهران و شب را مجبورند بمانند.
و همهی این همدلیها برای آقاییست که میگفت همهی شما را دوست دارم و برای تک تکتان دعا میکنم. آقایی که جایش در قلبهای ماست و هیچ وقت یادش، محبتهایش، صدایش، خندههایش،... را فراموش نخواهیم کرد.
خیالترادرآغوش...
#آرام_جانم_میرود⁴ / متروی دوستداشتنی
ساعت از یک و بیست دقیقه شب گذشته و مترو تهران شاهد عجیبترین شب تاریخ خودش است.
مترویی که همیشه این وقت شب خاموشِ خاموش بود حالا پر از صدای زمزمه آدمهایی بود که این یک شب را به عشق آقا خواب را بوسیده بودند و گذاشته بودند کنار.
آدمهای توی مترو را دوست دارم.
چون از آدمای بی تفاوت مترو خبری نیست. همه برای هم جا باز میکنند. نمیگذارند آنکه بچه به بغل دارد بایستد و جایشان را به او میدهند.
مسیر همهی مسافران یا به مصلی ختم میشود یا از مصلی به خانهشان برمیگردند.
همه چیز مترو برایم خوشایند است و احساس آرامش میکنم. آرامشی که در مترو تهران هرگز تجربهاش نکرده بودم.
مثلا
مترو تهران و عکس آقا در دست مردم
مترو تهران و پرچمهای سرخ انتقام
مترو تهران و آدمهای دوستداشتنی کف خیابان
مترو تهران چفیه روی گردن آقایون
مترو تهران و نزدیک شدن قلب ها بهم...
با خودم میگویم یعنی خدایا یعنی نمیشد همیشه تهران همین قدر خوب و دوستداشتنی بود و آقای ما هم بود؟ چقدر جایش خالیست.
انگار روح خامنهای شهید در مردم تکثیر شده و این چند ماهه و سختیهای مسیر باعث رشد مردم شده.
و باز برمیگردیم به همان بعثت مردم که آقا قبل شهادتش گفت...
خیالترادرآغوش...
#آرام_جانم_میرود⁵ / مونده روی زمین پیکر تو رها
خانواده چهار نفرهای کنارم ایستادهاند. ظاهرشان با خانواده ما فرق دارد. از دختر بزرگ خانواده که چهرهی مهربانی دارد میپرسم شما هم میروید مصلی؟ میگوید بله.
آقا ببین چه آدمهایی را عاشق خودت کردی که نصف شب برای دیدنت میآیند و خودت رفتهای.
ناخواسته چند دیالوگ زن و مرد را میشنوم.
مرد میگوید باید سه چهار روز را برای وداع میگذاشتند تا مردم راحتتر برای وداع بیایند. زن هم تایید میکند.
من هم میخواستم نظر بدهم و بگویم آخر نمیشود بیشتر از این پیکر آقا روی زمین بماند.
نمیشود سه چهار روز زیر تیغ افتاب آن بالا باشد و ما برای دل خودمان با آرامش بیشتری برویم برای وداع.
یک حسین داشتیم که پیکرش روی زمین رها ماند و غصهی آفتاب گرم عراق جگرمان را سوزاند.
دیگر بس است.
مگر آن شیشه یخچالی چقدر خنککنندگی دارد زیر گرمای چهل درجه و آفتاب مستقیم؟
هر بار تصویر تابوتها را در روز دیدم دلم میخواست بروم آن بالا و چادرم را بکشم روی پیکرش. دلم میخواست سایه شوم برای خودش و خانوادهاش ولی شدنی نبود. و به جایش از خجالت آب شدم...
خیالترادرآغوش...
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#آرام_جانم_میرود⁶ / این همه لشکر آمده به عشق رهبر آمده
مترو تهران، مسافران عزیزی را جابهجا میکرد که برای وداع با عزیزِ جانشان میرفتند.
حتی شعارهای مردم هم گریهدار بود و با بغض فریاد میزدیم.
شعارهایی که میدادیم را سالها از قاب تلویزیون میدیدم که در حسینیه امام خمینی مردم وقت ورود آقا، بین صحبتهای آقا و موقع رفتن آقا آنها را تکرار میکردند.
حالا نه آقا هست و نه آن حسینیه...
اما میدانم اگر جسمش از میان ما رفته سیره و مکتب او همچنان باقیست.
امروز مردم درس _أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ_ را خوب از پدر امت یادگرفتند. و اصلا شاید جمع شدن ما گرد پیکرش مفهوم همین آیه را میرساند.
ما این درس را از رهبری که مهربانیش برای مردم بود
و گره ابروانش برای دشمن آموختیم...
خیالترادرآغوش...
#آرام_جانم_میرود⁷ / الهی روز خوش نبینن
جایی از مسیر برای ثبت صداهای محیط دکمه ضبط را زدم. یادم نمیآید چه شد که دکمه قطع ضبط را نزدم و موقع برگشت با یک صوت نزدیک دو ساعته مواجه شدم.
حتی صدای هق هق گریهها را هم موبایلم ضبط کرده بود.
دقیقه ۴۰ صوت دیگر وارد مصلی شده بودم و زنی پشت سرم با گریه به آقا میگفت:
_ایشالا دیگه نتونن نفس بکشن هر کس تورو کشت، هر کس تورو شهید کرد دیگه نتونه نفس بکشه...
الهی تو این دنیا روز خوش نبینه آقا...
خیالترادرآغوش...
#آرام_جانم_میرود⁸ / تو را به شهیدان میسپارم
سختترین نماز صبح عمرم را روی زمین برهنهی مصلی خواندم، جایی که فقط چند قدم با جسم بیجان آقا فاصله داشت.
نمیدانم چرا کلماتم را پیدا نمیکردم تا با او حرف بزنم. از لحظهای که چشمم افتاد به تابوت شوکه شده بودم و بغض در گلویم گیر کرده بود.
خودم را رساندم به آن حائلهای مشکی بتنی جایی که دیگر جلوتر از آن راهی به او نداشتم.
از لای بعضیهایشان تابوت پیدا بود
و آن نقطه نزدیکترین نقطه از من به عزیز جانم بود.
من به مصلی رسیده بودم.
به جایی که بزرگ مرد زندگیم داخل جعبهای مکعب مستطیل و مزین به پرچم ایران، همراه ۴ نفر از قشنگترین اعضای خانوادهاش مقابلم بود.
من عزیزم را زمستان از دست داده بودم و تابستان برای وداعاش آمده بودم.
و آن چند دقیقه سختترین لحظههای زندگیم بود.
چشمانی که آن تابوت را دید دیگر حالش خوب نمیشود. من در همان اندک زمانی که داشتم باید خوب قَسَمَت میدادم که مرا شفاعت کنی و دخترت را فراموش نکنی.
میدانم که خدا از داغ بزرگ تو هم بزرگتر است.
پس تو را به شهیدان، به حاج قاسم، به سید حسن میسپارم و برمیگردم.
برمیگردم و همهی وجودم را آنجا، پشت دیوارهای بتنی میگذارم...
خیالترادرآغوش...
#آرام_جانم_میرود⁹ / واژههای دلتنگ
مردم با چشمانی خیس از اشک میآمدند نزدیک ترین مکان به پیکر آقا و روی حائلهای سیاه بتنی برای آقا مینوشتند.
و فصل مشترک همهی آن جملات دلتنگی بود...
.بچههام رو حلال کن
.قربونت برم
.فی امان الله
.تو مهم بود بمانی که نماندی رفتی...
.برای آخرین بار اومدم پیشت
خیالترادرآغوش...