#آرام_جانم_میرود⁹ / واژههای دلتنگ
مردم با چشمانی خیس از اشک میآمدند نزدیک ترین مکان به پیکر آقا و روی حائلهای سیاه بتنی برای آقا مینوشتند.
و فصل مشترک همهی آن جملات دلتنگی بود...
.بچههام رو حلال کن
.قربونت برم
.فی امان الله
.تو مهم بود بمانی که نماندی رفتی...
.برای آخرین بار اومدم پیشت
خیالترادرآغوش...
#آرام_جانم_میرود پایان/ دلم قبول نمیکنه...
خسته شده بود
از بیخوابی
از پیادهروی زیاد
از گرما
از دل درد
از جمعیت و شلوغی
به مامانش با گریه میگفت دارم از بیخوابی میمیرم.
آخر شب آمده بودند برای اولین و آخرین دیدار با رهبر شهید و تا صبح چشم رو هم نگذاشته بود.
حال و روز بچهها آنجا دیدنی بود. شاید هیچ کدام توان هضم اینکه آقای مهربان ما میان آن جعبه چوبی آرام گرفته را نداشتند. خود ما آدم بزرگها هم ۴ ماه است نمیخواهیم قبول کنیم رفتن آقا را.
موقع خروج از مصلی مداح حرف دل ما را میگفت:
میخوام شهید صدات کنم دلم قبول نمیکنه
بین کفن نگات کنم دلم قبول نمیکنه...
خیالترادرآغوش...
7.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مردم قم و آنهایی که خودشان را به قم رساندند برای بدرقه و وداع با رهبر شهید به سمت جمکران میروند.
نماز بر پیکر آقا را بعد از نماز صبح خواهند خواند.
اما آنقدر مردم دلتنگ آقا هستند که از الان راهی جمکران شدند.
آقا کاش بعد مدتها که میآیی قم، آن هم خانوادگی، روی دست محافظان و عاشقانت نبودی. روی پاهای خودت میآمدی، بدون عصا😭
پ.ن: مسیر حرم تا جمکران؛ حوالی ساعت ۱۱ شب
خیالترادرآغوش...
خادمین بدرقه اجازهی رفتن به جمکران را ندارند. وظیفهی ما خدمت به زائرین آقا در مسیر است.
عمودی هم که مسئولیتش با من و ۸ نفر دیگر است عمود ۴۳ است. تا جمکران خیلی راه است. تا حرم هم خیلی.
مردم سمت جمکران میروند و ما تماشایشان میکنیم.
ما اینجا در مسیر حرم به جمکران منتظر رسیدن صبحیم.
منتظر آن لحظه که پیکر از مقابل عمود ما رد میشود و میتوانیم با اشک بدرقهاش کنیم.
حس و حال غریبی است نشستن گوشهی خیابان و لحظه شماری کردن برای رسیدن جسم بیجان آقا.
فکری خوره جانم شده. اگر پیکرها به اینجا نرسند و از میانهی راه از بین مردم خارج شوند چه؟
اصلا چرا قبول مسئولیت کردم و تا بعد مراسم باید همین جا باشم و نمیتوانم همراه مردم پشت تابوت آقا بروم؟ نمیدانم شاید چون میخواستم قطرهای از دریای محبت آقا را جبران کنم. که آن هم جبران شدنی نیست.
غربت این شب را هرگز از یاد نمیبرم. دلهره و دلشوره دارم و بیشتر از همه دلتنگم...
آقای عزیزم ببین غم عشقت خیابان پرورمان کرده...
خیالترادرآغوش...
آقایی روی پلاکاردش بزرگ نوشته بود:
میشه نری؟
کاش میشد با معجزهای برگردی...