هدایت شده از - دفتـرِ ماه -
آبی تر از آنیم که بیرنگ بمیریم
از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم ؛
ما آمده بودیم که تا مرز رسیدن
همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیریم
ما را بکُش و مُثله کن و خوب بسوزان
لایق که نبودیم در این جنگ بمیریم
یک جرات پیدا شدن و شعر چکیدن
بس بود که با آن غزل آهنگ بمیریم
پای طلب و شوق رسیدن همه حرف است
بد خاطره ای نیست اگر لنگ بمیریم
تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم
شاید که خدا خواسته دل تنگ بمیریم
فرصت بده ای روح جنون تا غزل بعد
در غیرت ما نیست که از سنگ بمیریم
هرگز نکنم شکوه و ناله نه گلایه
الحق که در این دایره خونرنگ بمیریم
-شهید محمد عبدی ؛
درد ما را عشق درمان است و بس
بعد از این دست من و دامان عشق
عشق را بنگر که این خورشید و ماه
شمع عشّاقند در ایوان عشق
ای خوش آن شوریده دل باخته
از صفا شد بنده فرمان عشق
از سر اخلاص از خود آبرون
تا ببینی فسحت میدان عشق
عشق داند وصف عشق و عاشقی
گر حسن گوید بود از آن عشق
🌱علامه حسن زاده آملی
#شعر
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
حرفها دارم اما بزنم یا نزنم؟
با تو ام، با تو! خدا را! بزنم یا نزنم؟
همهی حرف دلم با تو همین است که «دوست ...»
چه کنم؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم؟
عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم
زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم؟
گفته بودم که به دریا نزنم دل اما
کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟
از ازل تا به ابد پرسش آدم این است:
دست بر میوهی حوا بزنم یا نزنم؟
به گناهی که تماشای گل روی تو بود
خار در چشم تمنا بزنم یا نزنم؟
دست بر دست همه عمر در این تردیدم؟
بزنم یا نزنم؟ ها؟ بزنم یا نزنم؟
🌱 قیصر امینپور
#شعر
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•