هدایت شده از - دفتـرِ ماه -
جز آستانِ توام در جهان پناهی نیست..
سرِ مرا به جز این در ، حواله گاهی نیست
آوارگیها
زشت است که توی غزلش مرد بگرید هربار که یک قافیه آورد بگرید... زشت است که شاعر وسط خواندن یک شعر با
آوارگیها
کلافه، خسته و تنها در این شبهاى تکرارى از این پهلو به آن پهلو میان خواب و بیدارى شب است و هجمهی