آوارگیها
خبر به دورترین نقطهی جهان برسد: نخواست او به من خسته -بیگمان- برسد شکنجه بیشتر از این که پیش چشم
آوارگیها
يکی را دوست میدارم، ولی افسوس او هرگز نمیداند... ۱. نگاهش میکنم شايد بخواند از نگاه من که او را
تو عاشقانه ترین فصلی از کتاب منی
غنای ساده و معصوم شعر ناب منی!
رفیق غربت خاموشِ روز خلوت من
حریف خواب و خیالِ شب شراب منی!
تو روح نقرهایِ چشمه های بیداری
تو نبض آبی دریاچههای خواب منی!
سیاه و سرد و پذیرنده، آسمان توام
بلند و روشن و بخشنده، آفتاب منی!
مرا بسوی تو جز عشقِ بیحساب مباد
چرا که ماحصل رنج بی حساب منی!
همیشه از همه پرسیدهام، رهایی را
تو از زمانه کنون، بهترین جواب منی!
دگر به دلهره و شک نخواهم اندیشید
تویی که نقطه پایان اضطراب منی!
گُریزی از تو ندارم، هر آنچه هست، تویی
اگر صواب منی یا که ناصواب منی!
🌱حسین منزوی
#شعر
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
بیگمحمد: هیچ وقت عاشق بودهای ستار؟
ستار: عاشق زیاد دیدهام...
بیگمحمد: راه و طریقش چه جور است عشق؟
ستار: من که نرفتهام برادر!
بیگمحمد: آنها که رفتهاند چی؟ آنها چی میگویند؟
ستار: آنها که تا به آخر رفتهاند، برنگشتهاند تا چیزی بگویند...
🌱محمود دولتآبادی، کلیدر
آخرین عکس از پنج رزمنده گمنام که برای معطل کردن نیروهای بعثی، به آن سمت کارون میروند.
#نغز
#وصال
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•