ابوبکر و عمر و زبیر و عبدالرحمن بن عوف نزد پیامبر خدا (ص) آمدند و در پیشگاه و آستانه درِ خانه پیامبر خدا (ص) نشستند پیامبر بر آنان وارد شد و کنارشان نشست بند نعلین کفش پیامبر پاره شد پس آنرا به علی بن ابیطالب رساند که اصلاح کند؛ سپس گفت:
همانا از طرف راست خدا یا از طرف راست عرش خدا قومی از ما بر میخیزند که بر منبرهایی از نور قرار دارند، چهرههایشان از نور و لباسهایشان نیز از نور است، صورتهایشان بر چشم نگاه کنندگان غیر خودشان پرده میاندازد (نور صورتشان، چشم بینندگان را خیره میکند).
ابوبکر گفت: ای رسول خدا آنان چه کسانیاند؟ پیامبر سکوت کرد؛
زبیر گفت: ای رسول خدا آنان چه کسانیاند؟ پیامبر ساکت ماند؛
عبدالرحمن گفت: ای رسول خدا آنان چه کسانیاند؟ پیامبر سخن نگفت؛
سپس علی (ع) گفت: ای رسول خدا آنان چه کسانیاند؟ پیامبر فرمود:
آنان قومیاند که بدون نسبتهای خانوادگی و اموال و منافع مالی به وسیله روح الله به یکدیگر محبت میورزند و دوست هم میگردند، آنان شیعه تو هستند و تو امام آنها هستی علیجان!
🌱پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)، بحار الأنوار(ج۶۸)
#روایت
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•