آوارگیها
نیست در شهر نگاری که دلِ ما بِبَرَد بختم ار یار شود رختم از این جا ببرد کو حریفی کَشِ سرمست که پیشِ
ای در درون جانم و جان از تو بیخبر
وز تو جهان پر است و جهان از تو بیخبر
چون پی برد به تو دل و جانم؟ که جاودان
در جان و در دلی، دل و جان از تو بیخبر
ای عقل پیر و بخت جوان، گردِ راه تو
پیر از تو بینشان و جوان از تو بیخبر
نقش تو در خیال و خیال از تو بینصیب
نام تو بر زبان و زبان از تو بیخبر
از تو خبر به نام و نشان است خلق را
وآنگه همه به نام و نشان از تو بیخبر
🌱 عطار نیشابوری
#خوشنویسی
#شعر
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
عجیب نیست که وقتی کتابی رو میخونی چقدر بزرگتر میشه؟
انگار هربار که میخونیش چیزی لابهلای صفحاتش جا میمونه!
احساسات، افکار، صداها، بوها...
و بعد، سالها بعد که نگاش میکنی، خودت رو توش پیدا میکنی، خودِ جوونترت، متفاوتترت...
انگار کتاب، تو رو مثل یه گل صافشده لای صفحاتش حفظ کرده، هم غریبهست، هم آشنا.
🌱کورنلیا فونکه، سیاهدل
#برش
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
هدایت شده از تأملات | تولايى
«هر كس كه عشق را تعريف كند،
آن را نشناخته است
و هر كس كه آن را ننوشيده
و نچشيده باشد،
عشق را نشناخته است.
آن كس كه بگويد:
من از عشق سيراب شدم،
آن را نشناخته است.
عشق، نوشيدنِ بى سيراب شدن است.»
✍محییالدینابنعربی
📚فتوحاتمکیه، ج۲، ص۱۱۱
@m_a_tavallaie | #جرعه
آوارگیها
برنمیگردی ولی من همچنان در شعرها هی ردیفش میکنم این واژه «برگرد» را... #شعر •✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾
آوارگیها
نظن أننا نسيناها، تعود بعد زمن على هيئة بكاء بلا سبب أو ضيق أو حزن أو وحشة بلا توقيت... فکر میکنیم
زبانِ خامه ندارد سرِ بیان فِراق
وگرنه شرح دهم با تو داستانِ فِراق
دریغ مدت عمرم که بر امیدِ وصال
به سر رسید و نیامد به سر زمانِ فِراق
سری که بر سرِ گردون به فخر میسودم
به راستان که نهادم، بر آستانِ فِراق
چگونه باز کنم بال در هوایِ وصال؟
که ریخت مرغِ دلم پَر در آشیانِ فِراق
کنون چه چاره که در بَحرِ غم به گردابی
فُتاد زورقِ صبرم ز بادبانِ فِراق
بسی نَمانْد که کَشتیِ عمر غرقه شود
ز موجِ شوقِ تو در بحرِ بیکرانِ فِراق
اگر به دستِ من اُفتَد فِراق را بِکُشَم!
که روزِ هجر سیَه باد و خان و مانِ فِراق
رفیقِ خِیلِ خیالیم و همنشینِ شَکیب
قَرینِ آتشِ هجران و هم قِرانِ فِراق
چگونه دَعویِ وصلت کُنَم به جان؟ که شدهست
تنم وکیلِ قَضا و دلم ضمانِ فِراق
ز سوزِ شوق دلم شد کباب دور از یار
مدام خونِ جگر میخورم ز خوانِ فِراق
فلک چو دید سرم را اسیرِ چَنبَرِ عشق
بِبَست گردنِ صبرم به ریسمانِ فِراق
به پایِ شوق گر این رَه به سر شدی حافظ
به دستِ هجر ندادی کسی عِنانِ فِراق
🌱حضرت حافظ
#شعر
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
هدایت شده از تحصیل و طهارت
در این مسیر عادی بودن، گم کردن راه و دچار روزمرگی شدن، گناهی نابخشودنی خواهد بود.
💢فرازی از وصیتنامه شهید حاجیزاده
•✾•❀﴾@mtganjali﴿❀•✾•