آوارگیها
سر کویت به همه ملک جهان نفروشم... خود جهان چیست؟ غمت را به جنان نفروشم... برو ای عقل که من مستم و ت
از بازار بغداد میگذشتم،
یکی را هزار تازیانه بزدند که آه نمیکرد او را به زندان بردند
از پیِ وی برفتم، پرسیدم این زخم بهر چه بود؟
گفت: از بهر آنکه شیفتۀ عشقم!
گفتم چرا زاری نکردی تا تخفیف دهند؟ گفت: معشوقم به نظاره بود!
به مشاهدۀ معشوق چنان مستغرق بودم که پروای آزار بدن نداشتم...
گفتم آن دم که به دیدار بزرگترین معشوق رسیده بودی، چون بودی؟
همان دم نعرهای زد،
و جان نثار این سخن کرد...
🌱عطار نیشابوری، تذکرة الأولیاء(ذکر بشر حافی)
#شطحیات
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•