eitaa logo
آوارگی‌ها
552 دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
173 ویدیو
91 فایل
باشد تا مرهمی باشد، بر افکار و خطورات گاه و بی‌گاه، بر دلتنگی عاشقانه‌ها، بر گوش‌نوازترین شعر‌ها، بر روایات و حکیمانه‌ها، بر الهامات و خواب‌ها؛ تا مرهمی باشد بر آوارگی‌ها... 💠تحصیل و طهارت: 🔹 @mtganjali ♦️ارتباط: 🔸 @Sheikhtaha 🔸 @Sina_d02
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از اَلَست
دل از سیاست اهل ریـــا بکن، خود باش هوای مملکت عاشقان سیاسی نیست
شبِ فراق که داند که تا سحر چند است؟ مگر کسی که به زندانِ عشق در بند است... پیام من که رساند به یار مهرگسل که برشکستی و ما را هنوز پیوند است... قسم به جان تو گفتن طریق عزت نیست؛ به خاک پای تو - وان هم عظیم سوگندست - : که با شکستن پیمان و برگرفتن دل هنوز دیده به دیدارت آرزومند است... ز ضعف، طاقت آهم نماند و ترسم خلق گمان برند که سعدی ز دوست خرسندست... 🌱شیخ اجل؛ سعدی •✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
هدایت شده از آوارگی‌ها
ای کاش جز فِراق، راه دیگری بود برای آزمودن عُشّاق... •✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
آن‌قَدَر ریخته در سینه غمت بَر سَرِ هم؛ که به تشویش در او نیم‌نفس می‌گنجد... 🌱شفایی‌ اصفهانی •✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
آوارگی‌ها
آن‌قَدَر ریخته در سینه غمت بَر سَرِ هم؛ که به تشویش در او نیم‌نفس می‌گنجد... 🌱شفایی‌ اصفهانی #شعر
‌ گفتنی نیست، ولی بی تو کماکان در من نفسی هست، دلی هست، ولی جانی نیست... •✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
هدایت شده از آوارگی‌ها
و قَدْ عَلِمُوا أنـِّي قتيلُ لِحاظِها فإنَّ لها في كُلِّ جارِحَةٍ نَصلُ... همه‌ می‌دانند که من كشته‌ی نگاه او هستم... چرا كه او در هر عضوِ من تيری به یادگار گذاشته! 🌱ابن فارض •✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
تو شبیه استعاره‌ای می‌خندیدی، که سال‌ها می‌خواستم بنویسم... ‌ 🌱رودی فرانسیسکو •✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
آوارگی‌ها
تاریخ بی‌حضور تو یعنی دروغ محض سال هزار و چند مگر فرق می‌کند؟ #مهدویات #شعر •✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
‌ رسیده سن حضورت به سن نوح اما شمار مردم کشتی نکرده تغییری شبیه کورَک زاری شدم که در بازار... تو دست گم شده‌ها را مگر نمی‌گیری؟ •✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
آوارگی‌ها
‌ نقش شیرین رود از سنگ، ولی ممکن نیست که خیال رُخَش از خاطر فرهاد رود... 🌱جامی #شعر •✾•❀﴾@aavaregi
‌ چه بی‌ثمر به دل سنگ تيشه می‌كوبم عوض شده‌ست زمانه، عوض شده فرهاد... •✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
پر از بغضم، ولی از اشک بی‌تاثیر می‌ترسم...
هنگامی که لیلی رخ در نقاب خاک کشید، مجنون به قبیله وی آمد و نشان از گورش خواست، کسی ننمودش. به راه افتاد و به هر گوری که می‌گذشت، مشتی از خاکش می‌بویید، تا آن که خاک گور وی را بویید و آن را شناخت و چنین سرود: «میخواستند گور وی را از عاشق پنهان کنند، اما بوی خوش تربتش نشان از گور او داد.» و آن قدر این بیت را تکرار کرد که جان به داد و در کنار وی به خاکش سپردند. 🌱شیخ بهائی، کشکول •✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
هدایت شده از آوارگی‌ها
‌ بغض «مجنون» بعد لیلی بر کسی پوشیده نیست؛ بعد مجنون، حالِ «لیلی» را کسی پرسیده است؟ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ •✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•