نه طریق دوستان است و نه شرط مهربانی
که به دوستانِ یکدل سر دست بَرفشانی
دلم از تو چون برنجد؟ که به وهم در نگنجد!
که جواب تلخ گویی تو بدین شکردهانی
نفسی بیا و بنشین سخنی بگو و بشنو
که به تشنگی بمردم برِ آب زندگانی
غم دل به کس نگویم که بگفت رنگ رویم!
تو به صورتم نگه کن که سرایِرم بدانی
عجبت نیاید از من سخنان سوزناکم
عجب است اگر بسوزم چو بر آتشم نشانی؟
دل عارفان ببردند و قرار پارسایان
همه شاهدان به صورت، تو به صورت و معانی!
نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم
همه بر سر زبانند و تو در میان جانی :)
اگرت به هر که دنیا بدهند حیف باشد
و گرت به هر چه عقبی بخرند رایگانی!
تو نظیر من ببینی و بدیل من بگیری
عوض تو من نیابم که به هیچ کس نمانی
نه عجب کمال حسنت که به صد زبان بگویم
که هنوز پیش ذکرت خجلم ز بی زبانی
مده ای رفیق پندم که نظر بر او فکندم
تو میان ما ندانی که چه میرود نهانی!
مزن ای عدو به تیرم که بدین قدر نمیرم
خبرش بگو که جانت بدهم به مژدگانی
بُت من چه جای لیلی که بریخت خون مجنون
اگر این قمر ببینی دگر آن سَمَر نخوانی
دل دردمند سعدی ز محبت تو خون شد
نه به وصل میرسانی نه به قتل میرهانی...
🌱جناب سعدی
#شعر
#خوشنویسی
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بدت، فرأيت الحزم في نقص توبتي
و قام بها عند النّهى عذر محنتي
و موتي بها، وجدا، حياة هنيئة
و إن لم أمت في الحبّ عشت بغصّة
فيا مهجتي ذوبي جوى و صبابة
و يا لوعتي كوني، كذاك، مذيبتي
و يا حسن صبري، في رضى من أحبّها
تجمّل، و كن للدّهر بي غير مشمت
محبوب من نمایان شد و من دوراندیشی را در شکستن توبهام دیدم و عقل ملامتگرِ من نیز با دیدن او مرا معذور دانست.
مرگ من در راه اشتیاق به او زندگانی گواراست، و اگر در راه عشق نمیرم با غصه زندگی خواهم کرد!
پس ای قلب من!
از حرارت اندوه و اشتیاق بسوز!
و ای سوز عشق من!
مرا تا انتها ذوب کن!
و تو ای صبر نیکوی من!
به خاطر رضایت آنکه دوستش دارم همچنان شکیبایی کن و تو دیگر مرا سرزنش نکن.
و ای جسم من!
در راه او هر بارِ گرانی را بردار، خستگی از تو دور باد!
🌱ابن فارض
#شعر
#عربیات
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•