کشکول اباایمَن ؛
باران که میبارَد
به یاد او میافتم!
نمیدانم؛
شاید دلیلش این است که:
باران را دوست داشت
من خودم رفاقتایی که دارم اینطوریه که اکثرا یادم نمیاد اولین بار طرف رو کجا دیدم و کجا شناختم
صمیمیت در طول زمان شکل گرفت
کشکول اباایمَن ؛
من خودم رفاقتایی که دارم اینطوریه که اکثرا یادم نمیاد اولین بار طرف رو کجا دیدم و کجا شناختم صمیمیت
دقیقا ، مثلا رفاقت من و این اینجوری بود که به خودمون اومدیم
دیدیم رو به روی هم داریم بندری میخوریم . 😂
کشکول اباایمَن ؛
دقیقا😂😂😂😂
بعد جالب اینجاست
یهو بعدش باید محرم پشت دوربین هم میبودیم ، گره خورده بودیم بهم
اصن یادم نمیاد چیشد که ما قبول کردیم باهم کار کنیم و رسانه باشیم
خیلی چیزاش پیش اومد یهویی و
به مرور فهمیدیم چقد تفکرامون و
عقایدمون و هدفامون به هم تو کار
و حتی زندگی بهم نزدیکه .
واقعا خداروشکر .
کشکول اباایمَن ؛
بعد جالب اینجاست یهو بعدش باید محرم پشت دوربین هم میبودیم ، گره خورده بودیم بهم اصن یادم نمیاد چی
و یرزقه من حیث لا یحتسب
رفیق هم رزقه
الحمدلله
کشکول اباایمَن ؛
و یرزقه من حیث لا یحتسب رفیق هم رزقه الحمدلله
❤️ علی رزاق عالم . .