نشسته سلطان علیِ اکبر، به روی منبر چُنان پیمبر
چُنان پیمبر به رویِ منبر، نشسته سلطان علی اکبر
نگو دو دیده بگو دو ساغر، نگو دو ابرو بگو دو خنجر
نگو دو بازو بگو دو لشگر، دوباره حیدر دوباره حیدر…
قدم نهاده به فتح خیبر، علی، علی را چه خوب از بر
نشانمان داد و چیره شد بر، تمامِ دلها و گشت دلبر
بنا بر این شد که شیر باشد، میان میدان دلیر باشد
سند برای غدیر باشد، علی است نامش رخش پیمبر
نشسته بر پهنهی عُقابَش، چکیده از زَخمهها شرابَش
چه کرده با ما شراب نابَش، بگو به ساقی بگو به ساغر
ز میسَره میرود درون و، ز میمنه میزند برون و
چه خوش به پاکرده خاک و خون و، روَد از این سو به سوی دیگر
چو شیر غُرّان، چوتیغِ بُرّان، میانِ میدان زمانِ جولان
به شاهِ مردان قسم که یک آن، نبوده با او کسی برابر
چه ضربِ تیغی که هوکشانه، دُرست خورده به هر نشانه
مگر که دشمن زنَد به شانه، ز پشت دشنه ز پشت خنجر
به خَلق و خُلق و به قد و بالا، نبیِ اولیٰ علیِ اعلیٰ
ز هرچه والی ز هرچه والا، شده است سرتر شده است برتر
خوشا که از عمقِ جان بگوید، ازآن بگوید اذان بگوید
علی علی را چنان بگوید، که لرزه افتد به جانِ لشگر
علی امیرش، علی امامش، علی قعودش، علی قیامش
علی سکوتش، علی کلامش، علی است کرار نامکرر