قدم نهاده به فتح خیبر، علی، علی را چه خوب از بر
نشانمان داد و چیره شد بر، تمامِ دلها و گشت دلبر
بنا بر این شد که شیر باشد، میان میدان دلیر باشد
سند برای غدیر باشد، علی است نامش رخش پیمبر
نشسته بر پهنهی عُقابَش، چکیده از زَخمهها شرابَش
چه کرده با ما شراب نابَش، بگو به ساقی بگو به ساغر
ز میسَره میرود درون و، ز میمنه میزند برون و
چه خوش به پاکرده خاک و خون و، روَد از این سو به سوی دیگر
چو شیر غُرّان، چوتیغِ بُرّان، میانِ میدان زمانِ جولان
به شاهِ مردان قسم که یک آن، نبوده با او کسی برابر
چه ضربِ تیغی که هوکشانه، دُرست خورده به هر نشانه
مگر که دشمن زنَد به شانه، ز پشت دشنه ز پشت خنجر
به خَلق و خُلق و به قد و بالا، نبیِ اولیٰ علیِ اعلیٰ
ز هرچه والی ز هرچه والا، شده است سرتر شده است برتر
خوشا که از عمقِ جان بگوید، ازآن بگوید اذان بگوید
علی علی را چنان بگوید، که لرزه افتد به جانِ لشگر
علی امیرش، علی امامش، علی قعودش، علی قیامش
علی سکوتش، علی کلامش، علی است کرار نامکرر
علی رکوعش، علی سجودش، علی فرازش، علی فرودش
علی شروطش، علی حدودش، همه وجودش علی است یکسر
همین که وا شد وَ اِن یکادش، شدند مشغول ازدیادش
چنان که چون او میانِ صحرا، نبوده فردی چنین مُکثَر
امان ز فتنه ز مُرَّة بن، مُنْقذِ عَبدی که بُرد دشنه
فرو به پهلوی او که تشنه، شکسته میشد شبیه مادر