چه ضربِ تیغی که هوکشانه، دُرست خورده به هر نشانه
مگر که دشمن زنَد به شانه، ز پشت دشنه ز پشت خنجر
به خَلق و خُلق و به قد و بالا، نبیِ اولیٰ علیِ اعلیٰ
ز هرچه والی ز هرچه والا، شده است سرتر شده است برتر
خوشا که از عمقِ جان بگوید، ازآن بگوید اذان بگوید
علی علی را چنان بگوید، که لرزه افتد به جانِ لشگر
علی امیرش، علی امامش، علی قعودش، علی قیامش
علی سکوتش، علی کلامش، علی است کرار نامکرر
علی رکوعش، علی سجودش، علی فرازش، علی فرودش
علی شروطش، علی حدودش، همه وجودش علی است یکسر
همین که وا شد وَ اِن یکادش، شدند مشغول ازدیادش
چنان که چون او میانِ صحرا، نبوده فردی چنین مُکثَر
امان ز فتنه ز مُرَّة بن، مُنْقذِ عَبدی که بُرد دشنه
فرو به پهلوی او که تشنه، شکسته میشد شبیه مادر
به سمت معراج خویش پا شد، میان دشمن مسیر وا شد
وَ مطلعش رفت و قطعهها شد، کمی دراین سو کمی در آن سر
نرفته دشمن به سویش الا، به نیتِ قربةَ الی الله
علی است با فرقِ اینکه حالا، شده است فرقَش کمی علی تر
چه شعر شیرینِ دلربایی، قصیدهای که شده رباعی
شده است مجموعه در عبایی، چنین شده خوانشش میّسَر
شتاب رفت و ضریحِ بابا، شده است شش گوشهای مطهر
شروع نابی شده تمامش، ببر دمادم به غمزه نامش