علی رکوعش، علی سجودش، علی فرازش، علی فرودش
علی شروطش، علی حدودش، همه وجودش علی است یکسر
همین که وا شد وَ اِن یکادش، شدند مشغول ازدیادش
چنان که چون او میانِ صحرا، نبوده فردی چنین مُکثَر
امان ز فتنه ز مُرَّة بن، مُنْقذِ عَبدی که بُرد دشنه
فرو به پهلوی او که تشنه، شکسته میشد شبیه مادر
به سمت معراج خویش پا شد، میان دشمن مسیر وا شد
وَ مطلعش رفت و قطعهها شد، کمی دراین سو کمی در آن سر
نرفته دشمن به سویش الا، به نیتِ قربةَ الی الله
علی است با فرقِ اینکه حالا، شده است فرقَش کمی علی تر
چه شعر شیرینِ دلربایی، قصیدهای که شده رباعی
شده است مجموعه در عبایی، چنین شده خوانشش میّسَر
شتاب رفت و ضریحِ بابا، شده است شش گوشهای مطهر
شروع نابی شده تمامش، ببر دمادم به غمزه نامش
این عشق چه دارد که همه عالم و آدم ،
از عشق پشیمانند و بی عشق پریشان .
میدونم الانه که سخته
یه پنج سال دیگه همهی این سختیها توی یه کلمه خلاصه میشه
گذشت...
أَبٰاْ أَیْمَنْ | aba aiman
میدونم الانه که سخته یه پنج سال دیگه همهی این سختیها توی یه کلمه خلاصه میشه گذشت...
جونت که دراومد ، خسته که شدی
پیر که شدی ، کنکور که تموم شد بعد میگی گذشت ..