eitaa logo
آبادی شعر 🇵🇸
1.8هزار دنبال‌کننده
8.5هزار عکس
2.1هزار ویدیو
94 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
🕊 گدای نامه سیاهم، غلام چهره سیاه همان کسی، که به دست خودش شده گمراه همان که گریه برای تو کرد و بعد از آن نگاه پشت نگاه و گناه پشت گناه همان که حاصل یک عمر، نوکری اش را میان چاه گناهان، تباه کرده تباه کمیت بختِ منِ زار، لنگ لنگان است همیشه رفته سر من، کلاه، روی کلاه برای این که قبولم کنی به فرزندی تمام کودکی ام را، گذاشتم سرِ راه چه روزگار غریبی ست، نوکرت تنهاست به روضه می برم از دست روزگار، پناه به برق گنبد زردم عجیب، دلبسته به رقص پرچم سرخم عجیب، خاطر خواه به اربعینِ تو سوگند من کم آوردم دگر مجالِ غزل نیست، صحبتم کوتاه اگر بناست، پس از مرگ، کربلا بروم به عزت و شرف لا اله الا الله 🕊
 سحر جمعه شده حال پریشان دارم سینه ی سوخته از آتش هجران دارم ذکر أینَ الحسن و أینَ حسین ها تا کی ؟ از غم دوری تو،ناله فراوان دارم بوی پیراهنتان هم به مشامم نرسید! همه شب تا به سحر چشم به کنعان دارم چقدَر حوصله آقا به خدا پیر شدم ؟! در سرم موی سپید و تن لرزان دارم بی جهت نیست ندیدم رخ زیبای تو را چون که در دل هوس و لذّت عصیان دارم با همه تیرگی باطن و امواج گناه نکشم دست ز دامان تو تا جان دارم همه ی چشم امیدم به عنایات شماست با همه لکّه ی عصیان که به دامان دارم در دلم آرزوی دیدن یک لحظه تو را در کنار حرم شاه خراسان دارم جمعه ی آخر سال است و دو دستم خالیست بده در راه خدا،چشم به احسان دارم روز و شب من ز غم کرب و بلا گریانم در دلم ماتم سالار شهیدان دارم 🥀🤲
بعضی‌ها مانند فانوس اند نور وجودشان در تاریکی‌ دست در دست تو و قدم به قدم همراه توست...
اکنون که می‌روی به سلامت، برو ولی آهسته جان من! جگرم زیر پای توست ‎‌‌‌‌‌ 📘💔🎼 آوای دلنوازمن🎼💔📘
دارم سخنـی با تو و گفتن نتـوانم وین دردِ نهان سوز نهفتن نتوانم تو گرمِ سخن گفتن و از جامِ نگاهت من مست چنانم که شنفتن نتوانم شادم به خیالِ تو چو مهتابِ شبانگاه گر دامنِ وصلِ تو گرفتن نتوانم با پرتوِ ماه آیم و چون سایه ی دیوار گامی ز سرِ کوی تو رفتن نتوانم دور از تو، منِ سوخته در دامنِ شب ها چون شمعِ سَحَر یک مژه خفتن نتوانم فریاد ز بی مهری ات ای گل که درین باغ چون غنچه ی پاییز شکفتن نتوانم ای چشمِ سخن گوی تو بشنو ز نگاهم دارم سخنی با تو وگفتن نتوانم
ای آنکه دوستت دارم ، اما ندارمت ؛ جایت همیشه در دل من درد میکند!
محبت بر خلایق انتهای سادگیست مردی ومردانگی آخرش آوارگیست سفره ی دل باز کردن واقعا دیوانگیست اعتماد کردن به هرکس آخرش بیچارگیست ‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌ ‎‌
😢 ناله از دوری آن کن که تـــو را میفهمد عشق خود صرف همان کن که‌تورا میفهمد درد دل، شعر قشنگ، این همه احساس لطیف به کسی این سـه بیان کن که تورا میفهمد
شد عزای باب مظلومت بیا یابن الحسن جان به قربان تو ای صاحب عزا یابن الحسن عسگری مسموم شد از زهر بیداد و ستم کز غمش سوزد دل اهل ولا یا بن الحسن در عزای عسگری آید زنای اهل دل صد فغان همراه با شور و نوا یابن الحسن آب شد شمع وجودش زاتش زهر ستم خاک غم بر سر کنم زین ماجرا یابن الحسن در جوانی رفت از دنیا امام عسگری شد کویر دل از این غم شعله زا یابن الحسن این مصیبت را زسوز سینه و با اشک وآه تسلیت گوئیم امشب بر شما یابن الحسن گاه از هجران جانسوز تو سوزم همچو شمع گاه از فقدان آن نور هدی یابن الحسن دست رد بر سینه ام امشب مزن زیرا که من با محبان تو هستم آشنا یابن الحسن  
خواستم افشا کنم راز تو دیدم راز خود. خواستم ویران کن مال تو دیدم مال خود. عالم وآدم به یک معنی دو تاهست و یکی. من تو وهستی تو من منهای حال وکار خود.
حالِ من مثلِ درختی ست ڪه با چشمِ خودش شاهدِ مرگِ خودش هست به دستِ تبری...💔 🚶🏿‍♂
بی محبت مگذران عمر عزیز خویش را در بهاران عندلیب و در خزان پروانه باش