eitaa logo
❤️اباالفضلی‌ام‌افتخارمه❤️
1.3هزار دنبال‌کننده
15.1هزار عکس
4.9هزار ویدیو
184 فایل
اَلسّلامُ عَلیک یاأبَاالْفَضْلِ الْعَبّاسَ یابْنَ أمِیرِالمُؤمِنِینَ 🌺اینستاگرام https://instagram.com/abalfazleeaam?igshid=je9syv0r6w83 ارتباط باادمین👇تبادل @yadeshbekheyrkarbala
مشاهده در ایتا
دانلود
❤️اباالفضلی‌ام‌افتخارمه❤️
📜 شانزدهم صفر 📜 🔘 🔰چشم گرداندم در زمین، زمین تاریک بود همچو شب، و مردمانِ تاریک و خموش، زمین را شهر به شهر، شهرها را کوچه به کوچه، کوچه ها را خانه به خانه، به جستجو، در پی نور می گشتند••• ⚫️زمین ظلمتکده بود، شهرها خلوت، خانه ها خالی••• 🔸و نور حسین در زمین می چرخید در پی طالبان نور🔸 •••هرکسی خواهان بود، هرکسی نور طلب می کرد••• ○نور روشنی بخش حسین، پُر فروغ اش می کرد••• ○شور و امیداش می بخشید••• ○زندگی را برای او معنا می کرد، حیات اش می بخشید••• ○زندگی را با طعم دِگری می فهمید••• •••تا زمانی که نور طلب می کرد••• 🔹حُب حسین، راه حسین، نور حسین با او بود🔹 🔴در ظلمتکدۀ دنیا، در شهرهای خلوت و خانه های خالی••• 🔺نور حسین خانه ای گِلین را نشان می داد🔻 •••پُر امید، پُر نور، بی نظیر و بی همتا••• 🔶خانۀ پنج تن آل کسا، خانۀ اهل بیت مصطفی، خانۀ رُخصت دادۀ خدا🔶 💠"فی بُیُوتٍ أَذِنَ اللّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فیها بِالْغُدُوِّ وَ اْلآصالِ"💠 🔰"در خانه‌هایی که خدا رخصت داده که [قدر و منزلت] آنها رفعت یابد و نامش در آنها یاد شود.در آن [خانه]ها هر بامداد و شامگاه او را نیایش میکنند."🔰 ✨اهل این خانه همه از نور بودند، نور علی نور بودند••• ♡مادر مهربانِ این خانه♡ 🔰هم برای پدر مادر بود، هم برای شوهر، هم برای طفلان، هم برای اُمّت••• 🔹افسوس، افسوس و صد افسوس که قدرش نشناختند و زود از میان اُمّت رفت🔹 ♡مادر مهربان، طالبان نور را نصرت می کرد••• ♡مادر مهربان، مادران را هم مادری می کرد••• ● ۴ روز تا
Shab16Safar1397[02].mp3
5.02M
●کنار قدم های جابر... + روایت زیارت جابر بن عبدالله انصاری در اربعین● ● بانوای: #حاج_میثم_مطیعی #شانزدهم_صفر
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
Banifatemeh-Zohr 16 Safar1397-001.mp3
1.53M
●می باره بارون روی سر مجنون● ● بانوای: #حاج_سید_مجید_بنی_فاطمه #شعرخوانی #شانزدهم_صفر
❤️اباالفضلی‌ام‌افتخارمه❤️
●می باره بارون روی سر مجنون● ● بانوای: #حاج_سید_مجید_بنی_فاطمه #شعرخوانی #شانزدهم_صفر
چه لذتی داره توراه کربلازیربارون ماکه خیلی لذت بردیم ان شاالله تک تک شماهم مشرف بشین زیرباروون
📜 هفدهم صفر 📜 🔘 #بخش_اول 🔰در کنار فرات دو تن را دیدم، یکی پیرمردی تکیده و نابینا با محاسنی سپید، دیگری جوانی رشید••• 🔹خواستم به نزدشان روم و با آنان هم سخن شوم🔹 ~ ابتدا با خود گفتم: "شاید از مخالفین باشند،" 🔹اما طاقت نیاوردم، عاقبت سوی شان رفتم🔹 •••هر دو را می شناختم••• ✔️پیرمرد، از اصحاب نبی بود و یار علی، در هجده غزوه همراه نبی بود و راوی سنت او، و در صفین در خدمت علی••• ✔️و مرد جوان، از اصحاب علی••• 🔺نام پیرمرد، جابر بن عبدالله انصاری، و مرد جوان عطیّۀ عوفی🔻 ~ با خود گفتم: "نزدیک نرو، دور بایست،" "ببین که این تربیت یافتۀ آل نبی، در زیارتِ حسین چه می کند." •••جابر تن به آب زد و غُسلی کرد••• 🔰و سپس مُحرِم شد، همچو حاجیان که به شوق طواف کعبه به مکه می روند، همیان گشود و خود را به بوی خوش معطر کرد، ذکر گویان به راه افتاد••• 🔺حمد کرد خدا را و ثنا گفت او را، تا به قبر سالار شهیدان رسید.🔻 •••لحظه ای ایستاد، نفسی تازه کرد••• 🔹نابینا بود، اما تو گویی می دانست قبر حسین در این نزدیکی است.🔹 + به عطیّه گفت: "دست مرا بگیر و بگذار روی قبر." 🔸عطیّه دستش را روی قبر گذاشت، جابر صیحه ای زد و از هوش رفت🔸 🔺عطیّه ترسید، دست و پایش را گم کرد🔻 •••آب مَشک را بر او پاشید••• 🔴جابر به هوش آمد••• + پیاپی گفت: "یاحسین! یاحسین! یاحسین!" ○لحظه ای ساکت ماند○ •••سکوت بود و سکوت••• •••صدایی نشنید••• ✔️ ادامه دارد • • • ● ۳ روز تا #اربعین ● #روایت_کاروان_عشق #روزشمار_محرم #مجتبی_فرآورده
❤️اباالفضلی‌ام‌افتخارمه❤️
📜 هفدهم صفر 📜 🔘 •••جابر گریست••• + گفت: "حبیب من، چرا جواب دوست را نمی دهی؟" •••لحظه ای ساکت ماند••• + و سپس با خود گفت: "این چه تمنّایی است جابر، حسین در خون خُفته و بین سر و بدنش جدایی افتاده." 🔷مویه کرد و به شدت گریست••• 🔸عطیّه در کنار جابر نشست و با هم، هم ناله شدند.🔸 •••سیلاب اشک بر صورت جابر بارید••• + گفت: "گواهی می دهم که تو فرزند بهترین پیامبران و فرزند بزرگِ مومنینی،" "تو فرزند سلالۀ هدایت و تقوا و پنجمینِ از اصحاب کسایی،" "تو فرزند بزرگِ نقیبان و فرزند فاطمه سیدۀ بانوانی،" "چرا چنین نباشد، دست سیدالمرسلین ترا غذا داده و در دامن پرهیزکاران پرورش یافته ای،" "از پستان ایمان شیر خورده ای، پاک زیسته ای و پاک رفته ای،" "و دلهای مومنین را در فراق خود اندوهگین کرده ای،" "سلام و رضوان خدا بر تو باد، تو بر همان طریقه رفته ای که برادرت یحیی شهید شد." "سلام بر شما ارواحی که در کنار حسین نزول کرده و آرمیده اید،" "گواهی می دهم که شما نماز را بپا داشته و زکوه را ادا نموده اید،" "به معروف امر، از منکر نهی، و با ملحدین و کفار جهاد کرده اید،" "و تا هنگام مرگ خدا را عبادت کرده اید." "به آن خدایی که پیامبر را به حق مبعوث کرد،" "ما در آنچه شما شهدا در آن وارد شدید شریک هستیم!" 🔸عطیّه یکباره سر سوی او چرخاند و لحظه ای به جابر خیره ماند🔸 - گفت: "جابر! این چه حرفی است؟ ما که کاری نکرده ایم! اینها شهید شده اند." + جابر گفت: * "از حبیبم رسول خدا شنیدم که گفت: 《هر که گروهی را دوست داشته باشد با همانان محشور می شود، و هر که عمل جماعتی را دوست داشته باشد، در عمل آنان شریک خواهد بود!》" ● ۳ روز تا
❤️اباالفضلی‌ام‌افتخارمه❤️
📜 هجدهم صفر 📜 🔘 🔰علقمه به صدای آرام و روان، به ترنم می خواند••• •••باد از شاخسار نخل ها گذر می کرد••• 🔰و پرندگان به زیارت سالار شهیدان، فوج فوج به کربلا می آمدند••• •••و منِ واله و شیدا، کربلا مأوایم شده بود••• 🔹گاه بر مزار حسین بودم، گاه بر مزار عباس، گاه بر مزار یاران.🔹 🔶و اکنون بر مزار باب الحوائج عباس بودم، همان عباس که تمام شهیدان در قیامت به منزلت او غبطه می خورند••• 🔹جسم عباس در خاک آرمیده بود، اما پرچم او همچنان برافراشته بود و در اهتزاز🔹 🔷تا در روزگار قحطی هر فریاد، هر جنبش، هر جوشش و هر کوشش، نام و ذکر دلیر مردی عباس، کالبد خَمود و نیمه جان آدمیان را حیاتی دوباره بخشد••• 🔸عباس، پُر تلاش بود و پُر خروش، در رفع نیاز نیازمندان🔸 🔰خدا که دستان او را گرفت، در اِزا دو بال به او هدیه داد، تا حد و مرزی برایش نماند، زمین و آسمان را در نوردد••• •••عباس مجال نیافت که نیاز اهل خیام را به آب بر طرف کند••• 🔹خدا در عوض، برآوردن نیاز تمام اهل زمین را به او سپرد🔹 🔵تا بر زمین تشنۀ اهل نیاز ببارد و تشنه دلان را سیراب کند••• 🔷بر مزار عباس نشسته بودم و در اندیشۀ کارستان او، که صدای نوحه و گریه در کربلا پیچید••• •••صدا آشنا بود، چشم تیز کردم و کربلا را کاویدم••• 🔻کاروانی سیه پوش نزدیک می شد🔺 🔸اشتران از حرکت باز نایستاده بودند هنوز🔸 •••زن و مرد، پیر و جوان بر زمین غلتیدند••• - یکی گفت: "یاحسین!" + دیگری گفت: "عمویم عباس!" ~ آن یکی گفت: "ای وای برادرم، محبوب دلم." ¤ آن کس دیگر گفت: "غریب پدرم، مظلوم پدرم، عطشان پدرم." ✔️ ادامه دارد • • • ● ۲ روز تا