شیر میدان دار بودی پس چرا افتادی
ای امان خیمه ها از چه زپا افتادی
بشکند دستی که با نیزه دهانت بسته
خاک عالم بر سر من،بی صدا افتادی
دست هایت یک طرف،سر یک طرف،تن یک طرف،آخ💔
سوره قران چرا از هم جدا افتادی...
بعد از این معجرنگهداری زن ها مشکل است....
پیکرت را جمع کردم قد یک گهواره شد
داداش قد و بالا بلندم...💔
پاشو برگردیم خیمه قبل از اینکه بشنوی
در میان شعله ها گیسوی زن ها سوخته...
تو نباشی....
عباسم...
تو نباشی دخترانم را اراذل میبرند...
هرجور شده حسین دل کند از عباسش...
بلند شد...
رفت سمت حرم،آخ الهی بمیرم💔چه حرم رفتنی....
زینب اومد جلو،سراغ عباسش رو گرفت،حسین حالا باید چی جواب بده...
بمیرم ارباب لب باز کرد و با گریه گفت:
حق بده زینب جان این همه اندوه پرم را میشکند
بی برادر شدن آری،کمرم میشکند...
باید زینب بدوی تا به همه سر بزنی
گره های محکمی به روی معجر بزنی...
رقیه جان عمو از دست داده
قتل تو کار عمود و نیزه نبود
تیرهایی که به مشکش خورد جانش را گرفت...
زینب بمیرم که ندارد پناهی برای عصر عاشورا...💔
امام صادق هم بی پناه بود بین کوچه ها...
تن نحیفش رو پشت اسب میکشیدن...💔
آقاجان یا امام صادق
خداناکرده زنی بین خانه ات که نسوخت؟
خانه را آتش زدند باشد ولی
کبوتری وسط آشیانه ات که نسوخت؟
تو سالخورده ای...
خسته ای دید و اهانت کرد
طناب بست به دستت در کوچه ها دوانت کرد