eitaa logo
❤️اباالفضلی‌ام‌افتخارمه❤️
1.3هزار دنبال‌کننده
15.1هزار عکس
4.9هزار ویدیو
184 فایل
اَلسّلامُ عَلیک یاأبَاالْفَضْلِ الْعَبّاسَ یابْنَ أمِیرِالمُؤمِنِینَ 🌺اینستاگرام https://instagram.com/abalfazleeaam?igshid=je9syv0r6w83 ارتباط باادمین👇تبادل @yadeshbekheyrkarbala
مشاهده در ایتا
دانلود
الهی وَ رَبی نعیمی نعیم و نحن المُسیئونَ جُرمی جَحیم وَ اِن کانَ ذَنبی عظیمُ کبیر و عفُّک قدیم و لطفک عظیم و ابکی علی ضیغ قبری و حشر تَرَحَّم علی عبدک یا رحیم وَ غَفِّر ذنوبی و سَتِّر عیوب وَ حَقِّق رجایی اَلا یا‌کریم فقط آمدم با سری سربِزیر امیری حسین فنعم الامیر
📜 سوم محرم 📜 🔘 #بخش_اول +گفت: "چند دِرهم؟" ••• مردان با نگاه به هم، حیا کردند و سر به گریبان بردند ••• 🔹مهربان لبخند زد.🔹 + گفت: "خجل نباشید، آنقدر دِرهم هست که شما را راضی کنم." ••• بزرگ شان از دیگران رُخصت گرفت. ••• - گفت: "شصت هزار دِرهم." 🔸کیسه های درهم را، یک به یک شمُرد و به آنان داد.🔸 + گفت: "اما به یک شرط!" ••• مردان به او خیره شدند ••• - بزرگ شان گفت: "به چه شرطی؟" + قافله سالار گفت: "به شرط آنکه زمین کربلا را به صدقه از من بپذیرید، و محبانم را به قبرم رهنمون شوید، و آنان را تا سه روز مهمان کنید!" 🔺مردان، مات ماندند و با دیدگانی اشک آلود، عهد کردند تا همیشه میزبان زائران او باشند.🔻 🔵قافله سالار با آنان وداع کرد و از کنار نهر علقمه براه زد. 🔰خورشید از میان نخل های سر به آسمان کشیده پرتو افشان بود، و او راهی خیمه گاه ••• ••• از کنار زنان گذشت ••• 🔰 زنان خیمه گاه، نشسته کنار نهر علقمه هر یک به کاری ••• ••• بچه ها دویدند و خود را به آب زدند ••• ✔️ رباب، عبدالله را در آب بازی داد و رقیه صورت اسماء را شُست. ✔️ هانیه، فاطمه و سکینه را در پُرکردن مشک های آب یاری داد. ✔️ ادامه دارد • • • ● ۶ روز تا #تاسوعا ● ● ۷ روز تا #عاشورا ● #روایت_کاروان_عشق #روزشمار_محرم #مجتبی_فرآورده
Mirdamad-Shab 03 Moharam1398-005.mp3
4.99M
#جدید ●لالا لالا سربریده از قفا● ● بانوای: #سید_مهدی_میرداماد #واحد_سنگین #شب_سوم_محرم ۱۳۹۸
Mirdamad-Shab 03 Moharam1398-007.mp3
5.71M
#جدید ●از سفر آمده وقت سفرم آمده است● ● بانوای: #سید_مهدی_میرداماد #دودمه #شب_سوم_محرم ۱۳۹۸
Mirdamad-Shab 03 Moharam1398-004.mp3
8.65M
#جدید ●سلام خدا بر تو ای جان● ● بانوای: #سید_مهدی_میرداماد #نوحه #شب_سوم_محرم ۱۳۹۸
Mirdamad-Shab 03 Moharam1398-003.mp3
10.66M
#جدید ●اگه چشام نمیبینه● ● بانوای: #سید_مهدی_میرداماد #زمینه #شب_سوم_محرم ۱۳۹۸
Mirdamad-Shab 03 Moharam1398-006.mp3
2.72M
#جدید ●سلام کردو نشان داد● ● بانوای: #سید_مهدی_میرداماد #واحد #شب_سوم_محرم ۱۳۹۸
Mirdamad-Shab 03 Moharam1398-008.mp3
8.71M
#جدید ●بزرگتر از داغ تو● ● بانوای: #سید_مهدی_میرداماد #شور #شب_سوم_محرم ۱۳۹۸
#بار_بگشایید_اینجا_ڪربلاسٺ❣ 🌷بااحتیاط لالہ‌ے ماراپیاده ڪن عباس جان، سہ سالہ‌ے ماراپیاده ڪن 🌷بااحتیاط بارحرم رازمین گذار زانوبزن وقار حرم را زمین گذار #شب_سوم_محرم
📜 سوم محرم 📜 🔘 #بخش_دوم ✔️ و زینب، تنها در کنار نهر، به آب خیره مانده بود و دست بر آن می سایید ••• ••• ام وهب به او نزدیک شد ••• + گفت: "تنها نشسته اید." ••• در کنار او نشست ••• - زینب گفت: "این سرزمین برای من دیاری آشناست. گویی سالهایی بیشمار در آن زیسته ام، با خاک و سنگ و باد و غبارش خو گرفته ام. خاطرات دوران کودکی ام، وصف این ایام است ام وهب." + گفت: "نگرانید؟" - زینب گفت: "نگران؟!" ••• لحظه ای سکوت کرد و سپس ادامه داد ••• - گفت: "غروب هیچ طلوعی را تا کنون بی حسین ندیده ام.اگر او نباشد، آسمان میل به گریستن دارد، خورشید از طلوع شرم می کند، و زمین، آرامش خود را از دست می دهد." 🔹دوباره ساکت ماند، و لحظات سپری شد.🔹 - گفت: "احساس غریبی دارم ام وهب." 🔻لحظاتی در سکوت، به آب روان خیره ماند،و خورشید، انوار طلایی خود را بر آب تاباند.🔺 + ام وهب گفت: "از مادرتان برایم بگویید." - زینب گفت: "مادرم؟! از او چه بگویم؟در این مجال اندک، چه می توان گفت؟" 🔵و به تلألؤ نور خورشید که بر آب می تابید خیره ماند. - گفت: "مادرم فاطمه، نوری است که تمام انوار از اوست!" ● ۶ روز تا #تاسوعا ● ● ۷ روز تا #عاشورا ● #روایت_کاروان_عشق #روزشمار_محرم #مجتبی_فرآورده
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
#روضه_مجسم حضرت رقیه سلام الله علیها ❣تا بدیدم سر خونین ترا فهمیدم که چرا عمه ی من، کرده سیه پوش مرا ❣من در آغوش گرفتم سرِ خونین تو را عوض آنکه بگیری تو در آغوش مرا